یکشنبه روزی معمولی بود.
روزی تعطیل که افرادِ شاغل تمام هفته انتظارِ فرارسیدنش رو میکشیدند. روزی که زوجهایی که به تازگی باهم وارد رابطه شده بودند، سر قرار میرفتند و با هدایایی همدیگه رو سرِ ذوق میآوردند. روزی که خانوادهها دور هم جمع میشدند و بوی غذا و صدای خندهها حیاطِ پشتیاشون رو پر میکرد. روزی که بچهها از شادیِ تمام شدن تکالیفشون به بازی با عروسک یا حیوانات خانگیاشون مشغول میشدند و دقیقا همون روزی که خبر یک جنایت ریشهی ترس رو در دلهای زیادی گره زد. روزی که مین یونگی، افسر عالی رتبه و خلبان تکخال سابق جتهای نظامی به جنایتی اعتراف کرد و همهی اخبار و مقالات از پیدا شدن قاتل دو مرد که مدتی پیش به قتل رسیده بودند، خبر دادند. همهی اینها در یک یکشنبه معمولی اتفاق افتاده بود.
----❦ 𝘤𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥
𖦹 ɴᴀᴍᴇ: فوریه بیانتها
𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ
𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: جنایی، روانشناسی، عاشقانه
آخرین چیزی که هوسوک انتظار داشت، هماتاقی شدن با یونگی، پسرِ مدیر دانشگاه، یک پسر بد هموفوبیک، مغرور و دخترباز بود. هوسوک، به عنوان کسی که در خفا گی بود و از یک خانواده مذهبی میاومد، سعی داشت سر راه یونگی نباشه، حتی اگر پنهانی، هماتاقیاش که پسر بدی بود و هیچی نبود جز یک دردسر رو، ستایش میکرد.
در نظر یونگی، هوسوک آدم حقیریه. اون هیچی نیست جز یک پسر گی عجیب و غریب و عینکی. ولی چه اتفا قی میافته وقتی که اون عاشق هماتاقی گیاش میشه؟
----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨
𖦹 ɴᴀᴍᴇ: هماتاقی هموفوبیک من
𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: سپ
𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: جمعهها
𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: انگست، کالجلایف، عاشقانه، اسمات
𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
𖦹 writer: @Lazysince1998
🥇 In #yoonseok
عاشق شدن میتواند مرگبار باشد...
در دنیایی که آلفاها همیشه برندهاند، "نه" شنیدن اتفاقی نیست که به آن عادت داشته باشند.
وقتی پارک جیمین و کیم تهیونگ وارد پک قدرتمند کیم میشوند، قرار است فقط آرامش گمشده آلفاها باشند.
اما بعضی زخمها فراموش نمیشوند.
بعضی دشمنیها نمیمیرند.
و بعضی عشقها هرگز نباید شکل بگیرند.
وقتی گذشته بازمیگردد و مرز میان عشق و نفرت از بین میرود، یک سؤال باقی میماند:
عشق... یا فرار؟
اگر آلفاهایی که هرگز شکست نخوردهاند با یک "نه" روبهرو شوند، برای بهدست آوردن چیزی که میخواهند تا کجا پیش خواهند رفت؟
ژانر : سون سام | امگاورس | روزمره | اسمات
کاپل : سون سام
🔞 این فیکشن دارای صحنههای بزرگسالانه است
خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
" من این را والاترین وظیفه پیوند میان دو نفر میدانم:
اینکه هر یک از انزوای دیگری محافظت کند. "
Main Couple: Sope
Sub Couple: Kookv, Namjin
Genre: Thriller, Criminal, Dram, Romance, Angst
[پایان یافته]
گاهی وقت ها باید همه داراییت رو تمام اون چیزی رو که بهش میگی زندگی، از خودت دور کنی تا واقعا بتونی زندگی کنی، بتونی نفس بکشی.
writer:🐿
couple:sope(switch)* nammin
Genre:Romance , mystery , smut , angst , happy ending
مین یونگی افسر پلیس فدرال، به همراه اعضای تیمش مامور میشن تا یک مامور مخفی پلیس رو که داخل یک کارتل مواد مخدر به سر میبرده، از ماموریتش بیرون بکشن.
اونا وقت زیادی ندارن و هیچ اطلاعاتی از مامور مخفیای که باید نجاتش بدن در اختیارشون نیست بجز یک محل ملاقات.
همه چیز صرفا یک ماموریت کاریه تا زمانی که یونگی اونجا یک چهره آشنا میبینه. کسی که یونگی ازش نفرت داره. کسی که زخم خنجر خیانتش هنوز بعد از چند سال روح خستش رو خراش میده: دوست پسر سابقش، جانگ هوسوک.
چی میشه وقتی با رویاروییشون، کدورتها شعلهور بشن و احساسات قدیمی دوباره زبونه بکشن؟ به نظر میرسه رابطه آشفتهای که زمانی به فاجعه ختم شد، بار دیگه داره همون مسیر رو طی میکنه.
♡عنوان: خون و خاکستر
♡کاپل: سپ
♡ژانر:جنایی، اکشن، اجتماعی، انگست، رمنس، اسمات، رازآلود، درام