Namjin
67 stories
Unexpected Way To My Enemy (Taekook) by Akimvi
Akimvi
  • WpView
    Reads 14,261
  • WpVote
    Votes 397
  • WpPart
    Parts 33
I am really bad at descriptions but I will try In a garden with children's are playing a group of children's those were jk, suga ( jeon siblings) and tae and jimin ( Kim siblings ). out of nowhere they start fighting. which causes huge gap in the friendship and in son in a dad relationship which leads Kim's one son to live far from the family. Now after so many years he came back . There are many questions like what was the fight for why the relation ship between son and dad breaks, why is living far from his family. after coming back will all the things will be same or will be worsen. Can they mend their friendship or the relationship between son and father duo To know all answers, read the story about how enemies start falling for each. Support me like you always do #taekook #top kook #bottom tae #yoonmin #namjin #hopey/n #little bit angst #mpreg #happy ending Have fun reading the story
MY STUPID CRUSH | NAMJIN - YOONMIN by namjinbook
namjinbook
  • WpView
    Reads 11,819
  • WpVote
    Votes 2,040
  • WpPart
    Parts 19
مدتی از دبیو پر چالش بوی بند جدید کمپانی bighit نگذشته که سوکجین، هیونگ گروه، متوجه می‌شه رو نامجون، لیدر گروه کراش داره و حالا سوکجین باید با نامجونی که تحت هیچ شرایطی متوجه علاقه هیونگش به خودش نمی‌شه، دست و پنجه نرم کنه. . . . جیمین وسط مشاوره‌های تخصصی خودش به جین هیونگش متوجه می‌شه مین یونگی به طور جدی قصد از راه به در کردنش رو داره و.. جیمین کسی نیست که گول اون چشمای گربه‌ای و لبای صورتی و صدای بم یه پسر رپر و خوش قیافه رو بخوره . . . سوکجین: حرفم رو اصلاح می‌کنم.. اون ایکیوش 148 نیست بلکه 148- عه.. چقد می‌تونی اسکل باشی کیم فاکینگ نامجون جیمین: هیونگ.. طبق آخرین اطلاعاتی که از خودم دارم من اصلا گی نیستم پس چرا به مدته می‌خوام لبای یونگی هیونگ رو از جاشون بکنم..؟ بنظرت اغفالم کرده..؟ . تهیونگ: منننن حوصلم سر رفتههههه جونگکوک: چرا فقط نمیزارین باهاتون بیایم ما حوصله خوابگاه موندن رو نداریم . Actores: bangtan boys &... Couple: NamJin, JinJoon | YoonMin, MinYoon smut, romance, real life, little drama, fluff, Start: 01/11/19---> 23/02/08
𝐌𝐲𝐑𝐨𝐬𝐞 by KimNVS4J
KimNVS4J
  • WpView
    Reads 26,791
  • WpVote
    Votes 3,304
  • WpPart
    Parts 25
𝑵𝒂𝒎𝒆:𝑴𝒚𝑹𝒐𝒔𝒆 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆𝒔:𝑵𝒂𝒎𝒋𝒊𝒏,𝑺𝒐𝒑𝒆,𝑲𝒐𝒐𝒌𝒗 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆,𝑺𝒎𝒖𝒕,𝒎𝒂𝒇𝒊𝒂,𝑯𝒂𝒑𝒑𝒚𝑬𝒏𝒅?! اسم: رزِ من کاپل ها: نامجین، سپ، تهکوک ژانر: رمنس، اسمات، مافیا، هپی اند؟! کی فکرشو میکرد اون قلبِ سنگی یروز عاشق بشه؟ کی فکرشو میکرد یروز تمام فکر و ذکرش یک نفر بشه اونم کی کیم نامجونی که با یک اشاره آدم میکشت! سرنوشت؟! اون رو که خودمون میسازیم!
Lovelorn  by Eli2179
Eli2179
  • WpView
    Reads 87,661
  • WpVote
    Votes 11,425
  • WpPart
    Parts 44
بیچارگی میدونی چیه؟ ...اصلا تا حالا آدم بی چاره دیدی؟ تاحالا آدمی رو دیدی که یه چیزی یا یه کسی رو با همه وجود بخواد ... لعنت بهش با همه قلبش بخواد ... بپرستتش ... اما نذارن... نشه ... نشه اونو داشته باشه ... اما بیچارگی این آدم وقتی معلوم میشه که میبوسه میذاره کنار ... کیو؟ ... اون ادمو؟ ... نه ... اشتباه میکنی ... قلب و احساس لعنتی خودشو احساساتش رو میکشه تا خار به دست دار و ندارش نره... دست میکنه تو قفسه سینه اش و قلب خودشو میکشه بیرون و توی صندوق قایمش میکنه و کیلدشو ته دره میندازه ... تا کسی پیداش نکنه و نفهمه بتی که قلبش بندگیشو میکرد کیه ... نفهمه و نتونه آزاری بهش برسونه... main Couple: namjin Other Couples : kookv، yoonmin Gnre: mafia _ omegaverse _ angst _ a little smut _ mpreg
Notes From R |NamJin FanFic|Persian Translation|Completed| by MinJee_JNFF
MinJee_JNFF
  • WpView
    Reads 20,586
  • WpVote
    Votes 4,869
  • WpPart
    Parts 25
"سئوکجین عزیز،" "دوستت دارم." "-R" "ترجمهی فارسی فن فیک "یادداشتهایی از آر امیدوارم دوست داشته باشید و لطفا از نویسنده اصلی هم حمایت کنید. By @ShadeOfBlackz ❤^o^ 1 in #Fluf 2 in #note 4 in #کیوت 5 in #Seokjin
Beauty Charm | طلسم زیبایی ♡ [ NAMJIN] ♡ by sara_ac_purple
sara_ac_purple
  • WpView
    Reads 1,453
  • WpVote
    Votes 286
  • WpPart
    Parts 1
نامجون وقتی پاش رو توی اون خونه ی قدیمی و متروک گذاشت، فکرش رو هم نمی کرد که قرار نیست راه خروجش رو به راحتی پیدا کنه! خیلی دور از انتظار نبود که تا ابد کنار اون مجسمه ی طلسم شده بشینه و حسرت بخوره... حسرت بخوره... و حسرت بخوره... چون *life is the beauty charm* نام: طلسم زیبایی ژانر : فانتزی ، رمنس، فلاف کاپل: نامجین #oneshot *All rights of cover credit reserved* I just edited it a bit🤭 و یه تشکر ویژه به ارتیستی که این طرح زیبا رو زده بدهکارم.. ایده ی وانشات با دیدن این فن ارت به ذهنم رسید💜
Black Boy white Boy پسر سیاه پسر سفید by BarbiNana
BarbiNana
  • WpView
    Reads 608
  • WpVote
    Votes 124
  • WpPart
    Parts 7
در دنیای پریان شاهزاده ای متولد شد که یک انگشت ویک بالش کوتاه تر از دیگری بود و باعث مسخره شدنش میشد اون نفرین شده بود نفرین شده بود تا تمام عمرش رو در اعماق حسرت هاش بسوزه آیا این شاهزاده نفرین شده میتونست دنیاش رو از دست یک هیولای خون خوار نجات بده ژانر عاشقانه ♡فانتزی♡اسمات
بدون تو .... by TinaEs8
TinaEs8
  • WpView
    Reads 3,911
  • WpVote
    Votes 353
  • WpPart
    Parts 8
« اوج خوشبختی... دقیقا لحظه ای که فکر میکنی بهتر از این ممکن نیست ... لحظه ای که درست مثل یه رویاست ... همچی اینقدر بی نقص و خوب پیش میرفت .. که باید شک میکردم ... ولی تا ابد ادامه داره ؟ ... نمیدونم .. شاید .. برای ما همچیز به ثانیه ها گره خورد ... ثانیه بین خوشبختی و نابودی .... این ثانیه ها بهمون خیانت نمیکنن ؟!... مثل سرنوشت ؟!... امیدوارم » امضا کیم نامجون § داستان کوتاه § short story § ژانر : رومنس ، عاشقانه ، روزمرگی ، انگست ، سد اند شاید... کاپل اصلی : نامجین فرعی : یونمین ، تهکوک تعداد پارت : ۵ این داستان صرفا در راستای دراوردن اشک شما نوشته شده امیدوارم که عمل کنه 👀
✾I Hear Your Voice✾ by Pinky-Moon
Pinky-Moon
  • WpView
    Reads 804
  • WpVote
    Votes 153
  • WpPart
    Parts 1
{𝘖𝘯𝘦𝘴𝘩𝘰𝘵} هر روز و هرشب به دیدنت میام و باهات حرف میزنم به امید اینکه صدام بهت برسه و جوابم رو بدی... ❁𝙽𝚊𝚖𝚓𝚒𝚗❁
+18 more
Drafted  by NTismyreligion
NTismyreligion
  • WpView
    Reads 27,521
  • WpVote
    Votes 4,662
  • WpPart
    Parts 68
• Genre: Social.Drama.Fluff.Romance.Slice of life • Main Couple: Namjin • Summary: هیچ ویژگی به خصوصی در اون شخص نبود که منجر به این احساس منحصر به فرد بشه؛ جز اینکه بعدها این جمله به چشمم خورد: "ما هیچ کس را به طور تصادفی انتخاب نمی‌کنیم، بلکه ما فقط به آن‌هایی نزدیک می‌شویم که از قبل در ناخودآگاهمان حضور داشته‌اند." زیگموند فروید و به یاد آوردم که ما توی ناخودآگاه من، همیشه تنها بودیم... یه پاش رو روی پای دیگه‌اش انداخت و بعد از سکوت کوتاهی گفت «چی اینقدر خیره‌ات کرده؟» به خودم اومدم و متوجه شدم مدتی از حواس پرتیم می‌گذره و دیگه به بخار‌های رقصان در هوا نگاه نمی‌کنم؛ نگاهم قفل تخت سینه‌ی برجسته و دست‌های توی هم گره شده‌ی اون مرد بود «آدما وقتی خیره میشن که مغزشون حرفی برای گفتن داشته باشه.» سر تکون داد «به مغزت بگو ساکت باشه...» «دست من نیست... همونطور که دست تو نیست وقتی موهای بازم به چشمت می‌خوره...» جرعه‌ای از نوشیدنی داغش نوشید و بر خلاف عقیده‌ام قصد نکرد با این جریان فکری مخالفت کنه «تو به چی فکر می‌کنی؟...» سمتم برگشت و با نگاه عجیبی بهم چشم دوخت «وقتی خیره میشی...» به لکنت افتادم «اغلب به اینکه... به اینکه با هم تنهاییم...»