[ Completed ]
جیمین هیچ وقت فکر نمیکرد مردِ جذابی که توی بار باهاش سکس داشته، پدرِ بهترین دوستش باشه.
main couple: YoonMin
Tags: Romance, smut, age gap, fluff, mini fic.
_خانم اجازه؟
+چیشده جک؟
-خانم مگه میشه یه نفر دوتا بابا داشته باشه؟
+این خیلی احمقانه است جک کی همچین حرفی بهت زده؟
پسر بچه با لبخند خبیثی گفت:اخه تینا دوتا بابا داره....
و نگاه معلم روی دختری که گوشه کلاس سعی در کنترل اشک هاش داشت خیره ماند راست میگفتن اون دختر دوتا پدر داشت .......
کاپل ها:یونمین،نامهوک،تهکوک
+تو یه لات بی سر و پایی
- من چیزی بیشتر از یه لات بی سر و پام...
کاپل ها : یونمین و...
روز های آپ: هر زمان که زندگی فرصت خیال پردازی بهم داد
تعداد پارت ها: به اندازه ای که به جمله "و اون ها به خو بی و خوشی در کنار هم زندگی کردند" برسیم
_ دوسِت دارم
+ .....ولی...من استریتم.....
↴ేخلاصه
•پارک جیمین پزشکی که بخاطر اجبار پدربزرگش به دهکده ای کوچک میره تا برای ۶ماه دکتر عمومی اونجا باشه....
همه چی از نظر جیمین داغون و افتضاح بود، تا اینکه.....با مین یونگی آشنا میشه:)
(این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم)
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
🔮ే نام ⪼『پسرِ همه کاره -- Versatile boy』
🎶ే کاپل اصل ی ⪼ یونمین
🎵ే کاپل فرعی ⪼ تهکوک
🫐ే ژانر ⪼ رومنس، درام، اندکی کمدی، روزمره، چند قاشق فلاف، هپی اند
👒ే نویسنده ⪼ بلو رایتر
🪀ే وضعیت ⪼ پایان یافته
↴ేخلاصه
جیمین باید اون شب کشته میشد تا دولت بتونه به راحتی تمام اون آزمایشات رو نابود کنه.
ولی یونگی با سرپیچی از فرمان دولت کره، اون روباهِ سرتق رو به خونه اش آورد....
چرا؟ چون مین یونگی فضول ترین مردِ روی زمین بود
_ من حاضرم برات بمیرم...!
پسرک همون طور که اشک میریخت با حرکات دستش گفت و باعث لبخند مرد شد.
_ ولی من حاضرم برات آدم بکشم روباه کوچولوی من!
(پارت ها نسبتا کوتاهه)
~~~~~~~~~~~~~~
🦊ే نام ⪼『روباه -- Fox』
🌆ే کاپل ⪼ یونمین
📕ే ژانر ⪼ رمنس، درام، تقریبا جنایی، اندکی فلاف، به مقدار لازم انگست، شاید اکشن؟
🍬ే تعداد فصل ها ⪼ دو فصل
🍁ే نویسنده ⪼ بلو رایتر
پایان یافته 🔥
بخشی از داستان :
کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد
" خب ...بقیش ؟
جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار
به چشمای براق بچه هاش خیره شد
" من ...من فرار کردم ...
چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد
سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟
با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!!
با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟
جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم...
دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی..
.
.
.
کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻
.
.
.
" پنج یا شیش تا خاندان بودن
جاودانه و همراه با نیرو های عجیب ...
با هم رابطه خوبی داشتن و بین مردم عادی زندگی میکردن ...!!
همه بزرگ خاندان ها با هم دوست بودن ....
و پدر من و پدر ...پدراتون ..با هم برادر بودن ...
همشون نسبتا زندگی خوبی داشتن
تا این که من به دنیا اومدم ...
امگا خون خالص زاده شده از دو والد آلفا...
خون من ..میتونست انسان های عادی رو جاودان کنه ...
چیزی که تا قبل اصلا وجود نداشت
و احتمال به وجود اومدنش از دو والد آلفا زیر ده درصد بود .
چشمای همشون گرد شد .
جیمین پاهاشو توی شکمش جمع کرد
و غمگین به زمین خیره شد " کم کم این موضوع
پارک جیمین چهارده ساله دیوونه ی عکاسی دارکه و موفق میشه با کاراش اسطوره اش مین یونگی رو تحت تاثیر قرار بده و شاگردش بشه توی این راه اون ادمهای جدیدی رو ملاقات میکنه و احساس میکنه خوشحاله ولی این واقعا همه ی اون چیزیه که جیمین قراره باهاش رو به رو بشه؟