mgr_nd's Reading List
9 stories
A miracle or a mistake? by Angelic_ly
Angelic_ly
  • WpView
    Reads 10,396
  • WpVote
    Votes 1,310
  • WpPart
    Parts 43
(یه معجزه یا یه اشتباه؟) کاپل اصلی:ویمین کاپل فرعی:نامجین،هوپمین ژانر:امگاورس،رمنس،اسمات،امپرگ،درام، کمی طنز تهیونگ: درست از زمان دانشگاه از دست خونوادم فرار کردم به آمریکا که بالاخره بتونم یکم خودم برای خودم تصمیم بگیرم و بگم تو هم وجود داری کیم تهیونگ ، همه چی عالی بود تا وقتی که دوره تحصیلم تموم شد و امگایی که برای خودم انتخاب کرده بودم ولم کرد و من موندم و برگشتن دوبارم به کره و افتادن دوباره تو تصمیمای اونا.... جیمین: فکر کردم عاشق شدم فکر کردم سرنوشتمو پیدا کردم فکر کردم بالاخره به آلفای خودم رسیدم اما اینطور نبود حداقل با رد کردن من و بچش فهمیدم از اولم عشقی وجود نداشت، حالا چجوری میخوام برگردم و به بابام بگم پسرت با یه آلفا فرار کرد و فکر کرد عاشقشه ولی اون عوضی منو حامله کرد و رفت.... آپ: کامل شده
Violet♡[Ziam] Season 1 Completed by ngra20
ngra20
  • WpView
    Reads 162,384
  • WpVote
    Votes 22,064
  • WpPart
    Parts 92
بقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜 "اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم" آپ نامنظم
Soulmates by fighternix
fighternix
  • WpView
    Reads 44,358
  • WpVote
    Votes 3,986
  • WpPart
    Parts 114
رفیق آدم میتونه عزیزترین کسش باشه یا جزوی از وجودش... سنگ صبورش یا میتونه عشقش باشه یا حتی میتونه زندگی آدم بشه...و دلیل نفس کشیدنش...
Free Fall /Ziam~ By Atusa20 by atusa20
atusa20
  • WpView
    Reads 250,740
  • WpVote
    Votes 34,041
  • WpPart
    Parts 77
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟ -سه ماه! یه پک به رول ویدش زد +از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟ -نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری! +ما؟ -آره دیگه دوست دخترم حامله است!! #1 in fanfiction --------- Start : 28 jan 2018 Compelet: 19 july 2018
ALEKTO [ziam] by mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    Reads 693,004
  • WpVote
    Votes 88,825
  • WpPart
    Parts 83
❌ Warning For Violence And Sexual Abuse ❌ مُعتــاد بـه بـویِ نِفــرَتـِت نـیـازمَـند بـه آتـشِ چِشـمـات 👁 Addicted To Your Hate In Need For Your Fire 🔥 . . . . . . . . [ Under This Body U Can Wish U Were Dead Instead Of Touching And U Can Wish To Be Alive One More Second To Breath His Hate ❗️]
Never Again [Ziam] by mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    Reads 257,783
  • WpVote
    Votes 27,776
  • WpPart
    Parts 73
- when ? - I don't know - maybe later ? -No, never again ------------- - didn't you say never again? - No , not gonna lose you again - but no , never again! **** -کی ؟ - نمیدونم - شاید بعدا ؟ - نه ، هیچوقت دیگه ---------- - مگه نگفتی هیچوقت دیگه ؟ - نه دیگه از دستت نمیدم - اما نه ، هیچوقت دیگه .
𝙈𝙮 𝘾𝙤𝙢𝙢𝙖𝙣𝙙𝙚𝙧 •𝙑𝙠𝙤𝙤𝙠• by Lostinjhopesmile
Lostinjhopesmile
  • WpView
    Reads 617,077
  • WpVote
    Votes 51,184
  • WpPart
    Parts 88
𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐌𝐘 𝐂𝐎𝐌𝐌𝐀𝐍𝐃𝐄𝐑🔞 [Completed] «جونگ‌کوک، سربازی که دو ماه به پایان خدمتش مونده و فکر می‌کنه که می‌تونه به آسونی سربازیش رو تموم کنه؛ اما با انتقال فرمانده‌ی جدید به پادگانشون، تمام معادلاتش به‌هم می‌ریزه.» - اگه این‌قدر علاقه به مردن داری... می‌تونم زودتر از این تمرین‌های کشنده دخلت رو بیارم! جونگ‌کوک که گونه و چونه‌اش توی دست بزرگ فرمانده‌اش تحت فشار بود، ناله‌ی آرومی کرد و جوابش رو داد: - آه...فرمانده... این‌قدر دوست داری من رو با دست‌های خودت بکشی؟ تهیونگ نیشخندی زد و با ول‌کردن چونه‌اش؛ انگشت شستش رو سمت زخم ابروی سربازش برد و نوازشش کرد. - تو این مدت... جز کشتنت به چیز دیگه‌ای فکر نکردم! «اتمام یافته» ⊹ کاپل⤟ویکوک ⊹ژانر⤟سربازی-رومنس-اسمات-اکشن-انگست
Umbrella [Ziam] by StyshMalfoy
StyshMalfoy
  • WpView
    Reads 56,780
  • WpVote
    Votes 12,956
  • WpPart
    Parts 53
تریشا دیگه از پس نگهداری از پسر معلولش برنمیاد پس اون رو به بهزیستی منتقل میکنه، سرنوشت زین بعد از جدایی از مادرش کاملا متفاوت رقم میخوره... [ ZIAM ] •Liam top -آپ هفته ای یک الی دو بار✔️-
Black Hole🕳️ by Veritas_98
Veritas_98
  • WpView
    Reads 257,155
  • WpVote
    Votes 26,265
  • WpPart
    Parts 62
بلک هول 🪐 سرگذشت مرگ بی صدای یک ستاره، تبدیل شدن به سیاهچاله ست. برای سرپرست موفق ترین نشریه ستاره شناسی که سال ها پشت نقاب استیگما زندگی کرد، یک لمس کوتاه از نگاه بی ستاره‌ی سردبیر جدید و جوانش که با اسم جئون جانگکوک وارد زندگیش شد کافی بود تا برای نشون دادن کیم تهیونگِ وجودش به کل دنیا تلاش کنه! قسمتی از متن: "امیدوار بودم جایی ببینمت که تعریفی از زمان و مکان نباشه.. به هیچ تعریفی محدود نباشیم.. به هیچ دنیایی تعلق نداشته باشیم.. دوست داشتم جایی دستاتو بگیرم که سرد نباشه.. جایی که گرمای دستت تا آخر عمر بین دستام بمونه.. وقتی گفتی چشمام سیاهچاله دارن، خندیدم و هیجان زده شدم.. من دلم میخواست تورو توی سیاهچاله داشته باشم.. که نترسم از زود بودن یا دیر شدن.. که نترسم از آدمای اطراف.." °کاپل: کوکوی °ژانر: روزمره، انگست، رمنس، اسمات °وضعیت: به اتمام رسیده ⛔ بوک بلک هول متاسفانه به دلیل پاک شدن اکانت کوکی فمیلی از دسترس خارج شده بود و الان مجدد در این بوک آپ شده.