نیمهی روح اون پسر، یک ببر بود!
.
.
.
.
ژانر: تاریخی|افسانهای|معمایی|رمنس|اسمات
با الهام از سریال زیبای The Untamed و Dark و همچنین، رمان مشهور
The Husky and his white cat Shizun
تکمیلشده✓
به قلم بلکاستار
موزهی داستان که شامل موسیقی و فنارتهای شماست:
@TheHeartFF
من اون شب به خودم و اون قوی سیاه قول دادم.
قسم خوردم، که فرشتمو به همه ی آرزوهاش برسونم.
و اون روحشو به من بخشید، بالهاشو به من هدیه کرد،
که تا آخر عمر، تا جایی که مرگ مارو از هم جدا کنه، مواظبش باشم. "
∷∷∷∷∷
سر پسر کوچکتر که روی شونه هاش به خوبی جاخوش کرده بود رو آروم بوسید.
ماه طلایی از این فاصله خیلی دست یافتنی به نظر میرسید، انگار اگه میپرید و دستهاشو باز میکرد،
میتونست به چنگش بیاره و میدونست که بعدش با تمام وجود و عشق اونو به پسر کناریش هدیه میکنه، هرچیزی رو میده تا اون خنده بزرگ شیرینشو دوباره و دوباره ببینه.
"امشب ستاره ها خیلی نزدیک مان، بی نهایت درخشان و زیبا، انگار هرکدومشون دارن باهام حرف میزنن، میخوای بدونی دارن چی میگن جیمین؟ "
پسر کوچکتر پوست نرم دست بزرگتر رو لمس کرد و انگشت هاشونو بین هم قفل کرد
"چی میگن تهیونگ؟ "
لبهاشو به گوش پسر چسبوند و زمزمه کرد
"دارن میگن باید براش آماده باشیم، دارن میگن بالاخره نوبت ماهم میرسه"
....
Cover by: Infectedfantasy
Vmin/short story
▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅
جیمین پسری که تو زندگیش همه چیزشو از دست داده و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده ، خیلی یهویی بهش پیشنهاد میشه که خدمتکار شخصیه پسر پولدار بشه
و زندگی تهیونگ با ورود پسر مو زردی به عمارتش از این رو به اون رو میشه ...
حالا سرنوشت با این دو نفر میخواد چیکار بکنه ؟
▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅▅
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
💔🖤|| روشناییِ تاریک || 🖤💔
✒ کاپل اصلی : ویمین🐣🐯
✒ کاپل فرعی : نامجین / کوکمین
✒ ژانر : رومنس / انگس ت / دراما /🔞
📝 نویسنده : violet 🔮
برف میباره و من دوسِت دارم.
عاشقانهای لبریز از احساس، آبی و آرام.
● فصل یک : لبخندها
● فصل دو : اشکها
● فصل سه : امید
چاپ شده توسط نشر مانگاشاپ
Highest ranking :
#1 in Fiction
#1 in BTS
Written by BlackStar
داستان در حالِ ویرایش میباشد :)))
عشق تو برای من یه سوال بود. یهو یه روز از یه جا پیدات شد و من رو عشق خودت صدا کردی. راه میرفتی و جار میزدی که من عشق توام با اینکه قبلا اصلا همدیگر رو ندیده بودیم. و تو نمیتونستی صدای اعتراض من رو بشنوی. نه اینکه مشکلی نداشته باشم، نه! حقیقت این بود که من نمیتونستم حرف بزنم. شرارت رو توی چشمات میدیدم. تو اون چشمای مشکیت همیشه یه برق شیطنت بود و من خیلی زود فهمیدم که این شرارتی بود که ناخواسته همه رو درگیرش کردی.
« شرارتی برای صدای تو »
Best rank
#1 bangtan
#1 namjin
#1 yoonkook
#1 fiction
#1 vhope