از بین پلک های نیمه باز با چشمای نمناک به من نگاه میکرد..
گونه های داغ و خیس...
چشم های بی قرار...
پسر کوچک من مثل یک غنچه در حال شکوفا شدن بود
این گناه بود و من مشتاق آلوده شدن به گناه..
ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᴍɪɴsᴜɴg
" صدای تو " ( پایان یافته )
دو سال بود کسی صدای هان رو نشنیده بود.
درست بعد از اتفاق تلخی که توی دریا افتاد.
یعنی کسی میتونست هان رو نجات بده؟
کاری کنه که دوباره مثل قبل با صدای بلند بخنده؟
کسی میتونست حس زندگی رو به خونه هان برگردونه؟
یا بهتره بگم...
کسی منتظر شنیدن صدای هان بود؟!
𓆝 𓆟 𓆞 𓆝
ژانر: عاشقانه، مدرسه ای، رومنس، ملودرام، اسمات
کاپل: مینسونگ، هیونلیکس
امیدوارم از داستان لذت ببرید ◕◡◕
MinsungW2