Ongoing
12 stories
𑁍᪥Spiraea𑁍᪥ by fujinsasha
fujinsasha
  • WpView
    Reads 139,675
  • WpVote
    Votes 25,988
  • WpPart
    Parts 54
بکهیون علی‌رغم سختی‌ها امگای خوشبختی بود. تو یه محله قدیمی و صمیمی به همراه برادر کوچیک‌ترش زندگی میکرد و توی زندگیش فقط دنبال یک چیز بود، آرامش. منتظر بود آلفایی که از نوجوونی به‌همدیگه علاقه داشتن بهش پیشنهاد بده تا جورچین خوشبختی ناچیزش، کامل بشه. ولی همه‌چیز شروع به دگرگونی کرد و به ویرانی رسید وقتی رفتار نامزدش عجیب شد و سروکله آلفایی با عطر سدار لبنانی تو زندگیش پیدا شد... . . ‌. اسم: اسپیریا᪥𑁍 کاپل‌ها: چانبک، هونهان، چانگمین&تهیانگ ژانر: امگاورس، رومنس، درام، مافیایی (محدودیت سنی +18🔞) نویسنده: #SASHA
•• Supreme ••  by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 591,827
  • WpVote
    Votes 144,030
  • WpPart
    Parts 99
آلفاها همیشه نژاد برتر بودن. این یه اصل بود. همه این رو می‌دونستن. اما اگه این جایگاه همیشگی توسط یه نژاد دیگه تکون بخوره دنیا چه شکلی میشه؟ ♟ • فیکشن : #Supreme ♟ • کاپل‌ها : چانبک.ویکوک.کایسو ♟ • ژانر: امگاورس. درام. رمنس ♟ • محدودیت سنی : 🔞 ♟ • نویسنده : @SilverBunny 🐰
 Agreed  by RahaAisha
RahaAisha
  • WpView
    Reads 55,808
  • WpVote
    Votes 12,502
  • WpPart
    Parts 68
همه چیز از نامه‌ی مرموزی که در زیرزمین پیدا کرد شروع شد. نمیدونست در اون عمارت تاریک چه اتفاقاتی انتظارش رو میکشه. شاید برای فهمیدن باید اول حافظه‌اش رو به دست میاورد. ******************* × مشکل شماها چیه؟ میگن باید برای تتو یه طرح با معنی انتخاب کنین. اینا چه معنی‌ایی داره؟ + ماها؟ × تو تنها مشتری عجیبم نیستی پارک. + عجیب‌ترین مشتریت کیه؟ × یکی که ازم میخواست رو زخم‌های بدنش یه مشت اسم رو خالکوبی کنم. درد کشید تا اسم دشمن‌هاش رو روی بدنش بکشه. + عجیب‌ترین اون بود؟ پوزخند زد و گفت: × این عجیبش میکرد که، روی زخم روی قلبش اسم تو رو نوشت. ******************** Couple: Chanbaek, Hunhan, Kaisoo Genre: smut, mystery, mafia, angst, action
Alora by sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Reads 94,685
  • WpVote
    Votes 16,372
  • WpPart
    Parts 36
آلورا ژانر: فانتزی، امگاورس، ازدواج اجباری، رومنس، اسمات🔞 کاپلها: چانبک، هونهان ************************************************ خلاصه: ازدواجی که میتونست دو خانواده رو به هم پیوند بده اونقدر براشون مهم بود که تحت هیچ شرایطی نمیخواستن عقب بکشن. به همین خاطر زمانی که دختر بتای آقای بیون یک روز قبل از مراسم ازدواجی که از پیش براش تعیین شده بود فرار کرد، بیون بکهیون، پسر بیچاره و امگای اون خانواده مجبور شد به جای خواهرش در جایگاه قرار بگیره و با تن دادن به ازدواج با پسر عجیب و مرموز آلفای خانواده‌ی پارک، خانواده‌ی خودش رو از رسوایی و خطر ورشکستگی نجات بده. بکهیون امگای بیست ساله و خوش اخلاقی که ماه های آخر کارآموزیش رو در یکی از کمپانی های تفریحی بزرگ کره میگذروند هیچ زمان فکرش رو نمیکرد که فقط چند روز قبل از دبیو به عنوان آیدل نسل جدید کیپاپ مجبور شه پا به زندگی مردی بذاره که باعث نابودی رویاهاش شده بود. مردی که حالا اون رو به عنوان یک هیولا میدید. هیولایی به اسم پارک چانیول... ******************* 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
Type.02 by RahaAisha
RahaAisha
  • WpView
    Reads 12,464
  • WpVote
    Votes 2,901
  • WpPart
    Parts 13
این داستان فصل دوم داستان The Type هست پس لطفا قبل از شروع این بوک، اون داستان رو بخونید :)))) **************************** عجیب‌ترین اتفاقی که برای یک نفر میوفته، ممکنه هر اتفاقی باشه بجز... بیدار شدن در روزی که هنوز فرصت عوض کردن تصمیماتت رو داری. پیدا کردن یک فرصت مجدد برای جبران اشتباهات گذشته‌ و یا تجربه‌ی تمام ثانیه‌هایی که از دست رفته. میتونه یک فرصت فوق‌العاده باشه، مگه نه؟! Couple: Chanbaek, Hunhan, Kaisoo Genre: Smut, piece of life, Romance, Mpreg
♤ Desdemona ♤ by Viaiba
Viaiba
  • WpView
    Reads 21,210
  • WpVote
    Votes 3,418
  • WpPart
    Parts 15
دو خانواده مافیایی که به خون هم تشنه ان و برای کشتن همدیگه لحظه شماری میکنن .. چانیول آلفای خانواده نیکولایچ ، از یه پدر صربستانی و مادر کره ای و بکهیون امگای خانواده بیون ... این دو نفر هیچوقت فکرنمیکردن وسط دشمنی که خانواده هاشون باهم دارن ؛ عاشق همدیگه بشن . قرار های یواشکی همراه با ترس و لرز ؛ بوسه و لمس های سریع وسط مهمونی های بزرگ و دور از چشم بقیه ، کادوهایی که از سر ترس قایم میشدن ، تعصبی که روی همدیگه داشتن ، سرانجام همه اینا به یه ازدواج پنهانی منجر شد ‌. ولی هیچکدوم نمیدونستن که عشق و ازدواجشون قراره یه جنگ بزرگ بین دو خانواده رو شروع کنه . ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ ♤ ʜᴜɴʜᴀɴ ♧ ᴋʀɪꜱʜᴏ♡ ɢᴇɴʀᴇ : ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ , ᴍᴀꜰɪᴀ , ᴍᴘᴇʀɢ , ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , ꜱᴍᴜᴛ ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
Perfume by NeomaStory
NeomaStory
  • WpView
    Reads 1,923
  • WpVote
    Votes 425
  • WpPart
    Parts 6
× 𝙋𝙚𝙧𝙛𝙪𝙢𝙚: 𝐓𝐡𝐞 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐞𝐚𝐥𝐢𝐧𝐠 𝐚 𝐟𝐨𝐫𝐦𝐮𝐥𝐚 × ژانـــر: هیجانی، ازدواج اجباری، اسمات🔞 × کاپــل: چانبــک، سوپرایزی × نویسنـــده: 𝙉𝙚𝙤𝙢𝙖 × چنـــل: NeomaStory@ ~🌲 این فقط یه سرقت رِسِپی عطر ساده نبود!! این اشتباه‌ترین تصمیمی بود که گرفت. رایحه‌ی خاصی که توی بینی بیون بکهیون، رئیس شرکت عطرسازی بیولین پیچید و جرقه‌ای که توی چشم‌های فریبنده‌اش افتاد. از جنس ریسک، حرص، طمع یا بلندپروازی.. هرچیزی که بود، این بازی خطرناک‌تر از چیزی بود که فکرشو می‌کرد!! چون ایندفعه رقیبش هرکسی نبود. اون پارک چانیول بود، ملقب به فِرال. و بهم اعتماد کن!! نمی‌خوای معنیش رو بدونی.. #Perfume
Love Comes Back  by Brokeniceflower
Brokeniceflower
  • WpView
    Reads 5,523
  • WpVote
    Votes 873
  • WpPart
    Parts 14
Genre: comedy, drama, romance, smut, Omegaverse, mpreg Couples: Chanbaek, kaihun, kris & lay اون دوتا شخصیت داشت. درست مثل رنگ چشمهاش. یکی آروم و آبی، مثل آسمونِ پاک، و عاشق مثل موج دریا. دیگری سرخ، مثل زبانه‌های آتش و بی‌رحم. یک روز عاشق بود یک روز دل میشکست. یک روز فرشته‌ای دلسوز و صادق بود و روز بعد یک شیطان مغرور و جذاب. این پارادوکس زیبا، نقطه‌ی به دام افتادن من شد. و اون بعد از چشیدن طعم من، دیگه هوسم از سرش افتاد. حالا رویای بزرگتری داشت که باید طعم رسیدن بهش رو امتحان میکرد. منو با یه درد عمیق توی قلبم رها کرد... با یک خاطره از یک روز فراموش نشدنی. من موندم و تیکه‌ای از وجود هردومون. من موندم و...یه دنیا حسرت.🥀
𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_ by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 25,150
  • WpVote
    Votes 4,656
  • WpPart
    Parts 27
🔻عنوان: مُهر اهریمن ♦️کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton برشی از داستان: _بازم اهریمنم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت می‌داد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک می‌کرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزه‌ای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته... با کمال میل... با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه‌ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف وخونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...