تمام تار و پودم به تو وصل بود،
پینه شده بر زخمهای قدیمیات... هنوز هم هست.
کیلومترها فاصله داری،
اما حس میکنم ناخوشاحوالی.
آنقدر بد قلبم را شکستی که صدایش به گوش دنیا رسید،
آسمان گریست،
خورشید و ماه از درد من پنهان شدند.
راستش را بگو...
بابت این دوری ناراحتی؟
یا فقط منم که هنوز در این ویرانی ماندهام؟
نفسِ ریههای آلودهام،
خودت رفتی، رها کردی...
یادت هست؟
میگفتی از رفتن میترسی،
اما رفتی... فرار کردی...
از منی که برایت مُردم.
کاش مرده بودم،
ولی این کابوس...
کابوس رفتن تو بخاطر هیچ،
واقعی نمیشد.
جایی که لویی جانشین پادشاه و هری پسر دوک و صمیمی ترین فرد نزدیک به پدرشه. لویی عاشقانه هری رو دوست داره و برای بدست آوردنش هرکاری میکنه اما پسر تلاش های لویی رو نمیبینه و نمیخواد که با اون ازدواج کنه.
همه چی از اونجایی شروع میشه که لویی برای بدست آوردن پسر دست به کاری میزنه که آبروی هردوشون رو تو خطر میندازه...
چی میشه اگه هری به خاطر این کار از لویی متنفر بشه؟
#victorian #larrystylinson #harrystyles #louistomlinson
- زیادی زوده که اینقدر دیر بشه -
"هری بهترین دوست من بوده، هست و خواهد بود. هیچ چیزی نمیتونه این حقیقت رو تغییر بده میفهمید؟ حتی حقیقت اینکه من دیوونه وار عاشقشمم باعث نمیشه اون بهترین دوست من نباشه."
🏅 #1 onedirection
لویی تاملینسون، صاحب یه عمارت بزرگ در اطراف لندنه که رازهای زیادی رو در دیوارهاش پنهان کرده.
لویی بعد از چندین سال تصمیم به عوض کردن دکوراسیون عمارتش داره تا مدرنیزهش کنه.
و چه کسی بهتر از هری استایلز که معروفیت زیادی داره و توی این کار به شدت حرفهایه؟