خلاصه داستان : وویونگ کارمندی که از زندگی یکنواختی که برای خودش ساخته راضیه و همه ی تلاشش رو میکنه تا زندگیش رو به همین منوال ادامه بده و سان بارتندری که عاشق هیجان و شلوغی موجود توی زندگیشه،از کجا هم دیگه رو میشناسن و چجوری باهم آشنا ان؟چطور میتونن باهم کنار بیان؟آیا تنها تفاوتشون لای ف استایلشونه؟یا چیز بزرگتری وجود داره که از هم متمایزشون میکنه؟
نفسِ سرد 🍁
ژانر: رمنس | انگست | فانتزی | ترسناک(مهیج)
کاپل: چانبک♡
نویسنده: 🐾ماهبانو🐾
🍂🍂🍂
◇خلاصهای از داستان◇
شش ماهِ جهنمی از ناپدید شدن بکهیون گذشته و چانیولی که یه زمان به بدترین شکل ممکن عشقِ اون پسر با لبخند درخشان و زیباش رو پس زده بود، حالا برای پیدا کردنش کل کشور رو زیر و رو کرده بود. اما بکهیون جوری غیبش زده که انگار از اول هم وجود نداشته...
شایعه شماره 0 : خود ارضایی ممنوع! 🚫
اینجا یه زندان خیلی خوشگل و گرم و نرم با کلی طلسم های منحرفانه و شق کنندس که ما باید تحملش کنیم تا وقتی که اون تیکه کاغذ فاکی رو پیدا کنیم...
مطمئنم قرار نیست خوش بگذره!
_ کامل شده ✅
شرط شماره ی 0 : دروغ گفتن ممنوع! 🚫
مثل اینکه (بابابزرگ جونگ این) حالا حالا ها قرار نیست بیخیال ما هفت تا بشه!
این بار چه چیزایی انتظارمون رو میکشن؟
هیچ ایده ای ندارم..
ولی آیا قراره همون هفت نفر باشیم؟
اوه نه بیبی... مثل اینکه این بار مهمون داریم!
**فصل دوم فیکشن رومر**
_ کامل شده ✅