Story
4 stories
خوناشام من / My vampire  by Carolyno23
Carolyno23
  • WpView
    Reads 31,617
  • WpVote
    Votes 1,697
  • WpPart
    Parts 14
کاپل : kookv ژانر : اسمات . خوناشام . تهیونگ پسری با اعتقادات متفاوت که به هرافسانه ای علاقه داره و بهشون باور داره . معتقده افسانه ها حقیقی هستند ولی هیچوقت با یکی از اونا روبرو نشده بود تا وقتی که اونو دید .. تهیونگ کلی قرض و پول بالا اورده بود . جایی هم بهش کار نمیدادن هر روز دنبال اگهی میگشت تا روزی که اون اگهی استخدامی خدمتکار رو دید . و وقتی پا به اونجا گذاشت ... +اسمت و بهم بگو ببر کوچولو _امم..من..ت..تهیونگم..کیم تهیونگ +میدونی از وقتی اومدی تو پسر منی ؟ _چ..چی آقا ؟ +ارباب ببر کوچولو . بگو ارباب
relax  (ترجمه ) by elinah111
elinah111
  • WpView
    Reads 112,968
  • WpVote
    Votes 10,172
  • WpPart
    Parts 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
 𝑠𝑒𝑑𝑢𝑐𝑒𝑟❦︎ by kim_nana870
kim_nana870
  • WpView
    Reads 22,441
  • WpVote
    Votes 1,275
  • WpPart
    Parts 25
داستان از جایی شروع میشه که رزالین از جشن عروسیش فرار میکنه و به یه غریبه پناه میبره و بزرگترین راز زندگیش فاش میشه ......پایان خوش وضعیت:تمام شده ✅
Dark And Dangerous Love | On Hold by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 51,620
  • WpVote
    Votes 5,060
  • WpPart
    Parts 44
همه چیز در جهان درباره ی سکسه ، به غیر از سکس. سکس درباره ی قدرته" -اسکار وایلد خلاصه داستان : زمین : سال 2438 دنیا الان متفاوته : به وسیله ی هیولاهای بی رحم و ظالم حکمرانی میشه. تمام چیزی که اولین بلک برن میخواست آزادی بود. ولی چطور میتونی از پیرترین خون آشامی که وجود داره و پادشاه قوی ترین نژادی که تا به حال پاش رو روی زمین گذاشته فرار کنی...؟ ولی میز میچرخه (شرایط همونطور نمیمونه) خون آشام ها از دل شب طلوع کردن تا به سیاره ای که مال خودشون بود حکومت کنن و از اول کنترلش کنن قرن 25ام ، عهد سلسه مراتب ، تعصب ، طمع و رنج و عذاب بود. اون رزی بود که بین خارها اسیر شده بود. پادشاه بلند قد ، تاریک و جذاب بدون روح , بدون رحم ، بدون هیچ توانایی برای دوست داشتن و قدردانی ; مردی که بیش از اندازه حس مالکیت داشت. یک ارباب فریبنده با چشم های سبز دلربا، با یک روح مهربان ، موهای پریشان تیره و یک لبخند چال دار که قلبت رو به لرزه در میاورد. عشق دوران کودکی ، مردی که اولین باور داشت همونیه که میخواد ، مردی که باید باهاش ازدواج کنه ...تا این که سرنوشت مداخله کرد (Harry Styles & Zayn malik AU) [Persian Translation] Copyright All Rights Reserved @MollyNight ❌داستان خصوصيه ، قبل از خوندن ، پيج رو فالو كنيد❌ #48 in Persian FanFiction