تاریخی_کلاسیک
8 stories
Atonement / تاوان by Dreamer_A7
Dreamer_A7
  • WpView
    Reads 268,694
  • WpVote
    Votes 24,502
  • WpPart
    Parts 35
تاوان / Atonement (کامل شده ) کاپل : تهکوک ژانر : عاشقانه/ درام /کلاسیک ( ۱۹۴۵ - ۱۹۵۵ میلادی ) امگاورس / امپرگ ( اسمات ) یکی لابه لای تیره ترین روز ها ، چشم انداز قلب و ذهنش آینده ای روشنه ... یکی لابه لای آسوده ترین روز ها ، قلب و ذهنش غرق در ناچاری گذشتشه ... گذشته و آینده ای که در نقطه ای ناچارا به هم می رسن ، و اون نقطه سر آغاز حکایت تازه ایست داستان یک امگا و آلفا در روز های بعد از جنگ جهانی دوم جونگکوک امگایی با اراده ای ستودنی ، امگایی که یاد گرفته برای عبور از سنگ های برنده و تیره ی مسیر زندگیش چطور کفش های آهنین به پا کنه .... و کیم تهیونگ ، آلفایی خوش شانس که زندگی هر اونچه که یک مخلوق برای خوشبختی نیاز داره بهش بخشیده ، اما اگه ازش بخوان زندگی رو تو یک کلمه توصیف کنه ؛ پاسخ اون خواهد بود ؛ « خشم » حقیقتی که زیگموند فروید گفت ؛ « افسردگی از جنس غم نیست افسردگی از جنس خشمه » و به راستی بدترین خشم ها ، خشم نسبت به خود هست ! این داستان از هر اونچه که فکرشو بکنی متفاوت تر خواهد بود ! کافیه چند پارت همراهم باشی دوست عزیزم 🌻
(GANGSTER) COMPLETED   by sahar_78
sahar_78
  • WpView
    Reads 587,057
  • WpVote
    Votes 56,762
  • WpPart
    Parts 71
جونگکوک بخاطر وابستگی شدیدی که به پدرخونده‌اش کیم تهیونگ داشت، دلش میخواد همه‌جا کنارش باشه حتی تو زندان.
Toska | VKOOK by DejavuRaven
DejavuRaven
  • WpView
    Reads 506
  • WpVote
    Votes 74
  • WpPart
    Parts 2
៸៸ توسکا ៸៸ ៹ ژانر: انگست، کلاسیک، روانشناختی، فلسفی ៹ کاپل:ویکوک ៹ خلاصه: در سال ۱۹۳۹ که تاریک ترین دوره در تاریخ جهان نام‌گذاری شد،نور امید نیمی از دلباخته‌های طبقه‌ی رعیت به خاموشی محکوم شد.کیم تهیونگ،هدایت‌کننده‌ی ارتش اسکاتلند،حالا برای محافظت از کشورش و رز جاودانه‌ای که جایی تو ایستگاه مرکزی پیترهد جا گذاشته،جونش رو به خطر میندازه و وارد میدون جنگ میشه... ៹ برشی از داستان: "چیزی که بیشتر از همه من رو می‌ترسوند، این بود که یک روز صبح با صدای غرشِ تیربار از خواب بیدار شم و ببینم دشمن همه‌جا رو گرفته... برای همین همیشه صدای موسیقی رو اونقدر بالا می‌بردی؟تا صدایی رو پیدا کنی که بتونه افکار مزاحمت رو گوشه‌ی ذهنت زنده‌به‌گور کنه، مگه نه؟ اما من به نوایِ دلنشینِ صدات دچارم، بیا و قلعه‌ی شومِ افکارم رو فتح کن!" "حالا خاطرات تو از منِ وجودم زنده‌ترن و من با تمامِ قلبی که به‌نامِ تو می‌تپه، باور دارم که وقتی همه چیز تموم بشه، روح‌های ما دوباره به هم می‌پیوندن و داستانِ عشقِ ما، تو نقطه‌ی دیگه‌ای از جهان دوباره تکرار می‌شه؛ و این بار پایانی خوش و آرامشی وصف‌نشدنی درانتظارِ ماست."
His Eyes [چشمانش] by faeze615
faeze615
  • WpView
    Reads 186,681
  • WpVote
    Votes 10,577
  • WpPart
    Parts 41
●تکمیل شده● اسم: His Eyes [چشمانش] وارد مغازه ی شبونه میشه و چشمش فروشنده ی کوچولوشو میگیره -چه چشمای بزرگی! -با من بودین؟ ژانر : مافیایی - اسمات - عاشقانه - روزمرگی کاپل: تهکوک - یونمین - نامجین #مافیایی #فول_اسمات #اسمات #عاشقانه #خشن #انگست #ویکوک #یونمین #نامجین
RedBlood(kookv) by hony_shadkam
hony_shadkam
  • WpView
    Reads 45,562
  • WpVote
    Votes 4,290
  • WpPart
    Parts 25
+ اسمت چیه؟ _ جونگ‌کوک. + البته که برام مهم نیست صرفا... _ آره خب صرفا چون یه چیزی مثل کرم تو وجودتون می‌لوله پرسیدین سرورم.
BUTTERFLY🦋 | KV by MJ_storiess
MJ_storiess
  • WpView
    Reads 106,670
  • WpVote
    Votes 10,840
  • WpPart
    Parts 30
🦋اسم: پروانه (کامل شده). 🦋ژانر: تاریخی/درام/انگست/اسمات🔞 🦋کاپل اصلی: کوکوی 🦋کاپل فرعی: نامجین/مخفی 🦋نویسنده: mj_stories ⚠️خلاصه: کیم تهیونگ پرنس کوچک ۲۱ ساله که هیچ علاقه ای به قانون های سخت و طاقت فرسای دوران گوریو ندارد، بازیگوشی هایش منجر به استخدام بزرگترین محافظ دوره توسط امپراطور یا همان پدرش میشود تا بتواند پسر کوچکش را از دردسر ها دور نگه دارد و کمی بهش هنر رزمی یاد بدهد... اما چه میشه اگر محافظ جئون جونگکوک تهیونگ را عاشق خودش کند؟ 🥇#vkook 🥇#historical 🥇#dream 🥇#taehyung 🥇#classic 🥇#Romance
Andamaina..زیبا by erigna78
erigna78
  • WpView
    Reads 61,307
  • WpVote
    Votes 6,243
  • WpPart
    Parts 35
داستان یه شاهزاده که زیادی شبیهه مادرش کیم تهیونگه .. زیادی شبیه‌ش چیه.؟اون یه نسخه کوچولو از تهیونگه. ... ×میدونم نباید از اتاق بیرون بیام اما باید برای تاتا گل میچیدم..دوتا چیدم..پس یکیشو میدم شما... ..... ×اینو بگیرین..این هدیه من به شماست‌...من گم شدم میشه کمکم کنین برگردم قصر؟قول میدم دیگه از اتاق بیرون نیام... .... ×کاش منم یه بابا داشتم تا الان که منو سیلی زدی میرفتم بهش میگفتم تا بیاد جلوتو بگیره. ..... ×ولی ازش متنفرم که نیست...از توام متنفرم که بابای هیونگی هستی ... آرزو میکنم بمیری... سرزمین فارین ..یه سرزمین جادویی که پادشاه برای ایجاد صلح و امنیت کوچکترین پسر خودشو برای فرزند آوری به پادشاه جئون پیشکش میکنه