فیک های ک وقتی کامل شد بخون
14 stories
[Black Phoenix] by reyhoon6
reyhoon6
  • WpView
    Reads 1,221
  • WpVote
    Votes 370
  • WpPart
    Parts 7
ژانر:امگاورس/رمنس/سوپرنچرال/بی ال/فلاف کاپل:ییجان(وانگ ییبو.شیائو جان)(ییبو تاپ) خلاصه:شیائو جان،هایبرد خرگوشی که به تازگی، عضو قوی ترین گروه گیمینگ چین شده؛و به دلیل ناشناس بودن هیتر های زیادی داره و شدیدا نیازمند یه بادیگارده!! وانگ ییبو، آلفای گرگینه هایی که دچارِ بیماری عجیب و ناشناسی شدن و هیچ درمان مشخصی هم براش پیدا نمیکنن؛متوجه میشه، تنها راه نجات قبیلش احیای یه نسل منفرض شدس.هایبرد ها!!پس بیاین ببینیم دست سرنوشت چطوری این دو نفر رو گرد هم میاره! پارت گذاری:on hold "اگر فردی خبردار میشد که اون یه انسان عادی نیست...همگروهیاش،کمپانی و از همه بدتر مردم...حتی تصورش هم وحشتناک بود!" "_قراره بریم شکار خرگوش!!" "_نه...میخوام پیش تو باشم..دیگه بوی کلبه رو دوست ندارم!!رایحه ی تو بهتره!! ییبو با چشم های درشت شده،بهش خیره شد. رایحه؟؟اونم ییبو؟؟جان حتما اشتباه میکرد... ییبو رایحه نداشت!!" "_قبل از اینکه من تورو بخورم،غذات رو بخور!"
درون پنهان by fanfic_saye
fanfic_saye
  • WpView
    Reads 296
  • WpVote
    Votes 60
  • WpPart
    Parts 4
کاپل: ییژان ییبو تاپ همه چیز از یه دیدار ساده شروع شد، گذشته دردناک و صدمات پی در پی ... اون پسر سرد بالاخره تونست به جز برادرش قلبش رو برای کسی باز کنه ولی با یه هیولا رو در رو شد..:)) "میکشمت..."
🤍 My silver wolf🤍 by eliiran
eliiran
  • WpView
    Reads 1,272
  • WpVote
    Votes 203
  • WpPart
    Parts 9
📎وضعیت:فعلا متوقف شده 📎روزهای اپ:سه شنبه ها 📎کاپل:ییجان 📎ژانر: عاشقانه_تخیلی_فانتزی-هیجانی_ماجراجویی_معمایی-امگاروس-امپرگ-بی ال 📎تاپ:ییبو 📎خلاصه: "شیائوجان" پسری مستقل و خودساخته که تو پرورشگاه بزرگ شده و به اصرار دوست و هم اتاقیش "وانگ سونگ جیانگ" برای گذروندن تعطیلات تابستونی به خونه جنگلی خانواده دوستش میره. خونه ای توی دل جنگلهای سرسبز شونان . اتفاقاتی که توی این جنگل میوفته، زندگی جان رو برای همیشه زیر و رو می کنه؛ زندگی که شاید از اول برای جان نبوده. عشق، نفرت، ترس، آرامش همه اجتناب ناپذیره، وقتی کنار گرگینه ها و خوناشام ها باشی.
The Stars Of Our Destiny by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 8,401
  • WpVote
    Votes 1,421
  • WpPart
    Parts 18
شاهزاده امگایی که از آلفاها متنفره اما تو عجیب‌ترین اتفاق ممکن جفتش رو پیدا می‌کنه... الهه ماه چه تقدیری رو برای آلفاها و امگاهایی رقم می‌زنه که سعی دارن جفت‌هاشون رو پس بزنن؟! ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات کاپل: ییژان ***توجه*** این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپل‌هاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
HINATA_روبه خورشید(پایان یافته)  by fafa_hhhh
fafa_hhhh
  • WpView
    Reads 10,222
  • WpVote
    Votes 1,772
  • WpPart
    Parts 57
کاپل:ییژان (ییبو تاپ) ژانر: رمنس،فلاف، امگاورس، تاریخی .. وقتی که خورشید از سمت شرق طلوع میکنه ، هنگامی که اغوش گرمشو بر روی قله های دور دست باز میکنه و نسیم صبحگاه سبزه هارو به رقص درمیاره ؛ من اونجا خواهم‌بود . شیائوژان امگای بازیگوش و سرکشی که تسلیم سرنوشت نشده و بین افسرای سلطنتی جایی برای خودش باز کرده و رویای رییس گارد سلطنتی شدن رو داره ... و ییبویی که سالهاست سرنوشت اون رو از ژان جدا کرده، درجایی و شرایطی متفاوت برای هدفش تلاش میکنه .... تااینکه بلاخره یه روز اتفاقی همدیگه رو میبینن ولی ایا ژان حاضره به یییو کمک کنه تا به هدفش برسه ؟ سرنوشتشون اجازه میده باهم باشن یا دوباره از هم جداشون میکنه؟ پ.ن: تعداد چپترا زیاده ولی کوتاهن #Yizhan #fictional ✨
زندگی دروغین☀︎︎ by ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    Reads 5,052
  • WpVote
    Votes 1,035
  • WpPart
    Parts 29
وانگ ییبو پسر مردی خودرای... پسری ک خیلی شبیه پدرشه... پسر ی خلافکار ک پلیسه... ترس عظیمی ک پنهون کرده... چی میشه اگ کابوس های زندگیش بشه بازیچه ی فرد دیگه؟ ژانر:معمایی/جنایی/عاشقانه/انگست/درام ییبو تاپ💚 و دارای سه فصل فصل اول کامل شده فصل دوم در حال آپ فصل سه در انتظار
Psy [Yizhan] BJYX ࿐  by violey_sh
violey_sh
  • WpView
    Reads 3,207
  • WpVote
    Votes 692
  • WpPart
    Parts 18
🖇┌─────⊰᯽⊱─────🖇 ❧𝗙𝗶𝗰𝘁𝗶𝗼𝗻⊰•| 𝐏𝐬𝐲 🖇└─────⊰᯽⊱─────🖇 ༄⢸𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 ➳ Yizhan ༄⢸𝐓𝐲𝐩𝐞 ➳ BJYX ༄⢸𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 ➳ Mafia ※ Mystery ※ Romance ※ Smut ༄⢸𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 ➳ Violey ༄⢸𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 ➳ Theuntamedtweets 🎐𖤝─────⊰᯽⊱─────𖤝🎐 ⸙⊹𝘋𝘦𝘴𝘤𝘳𝘪𝘱𝘵𝘪𝘰𝘯 : عشق میتونه تو بدترین شرایط، اشتباه ترین آدم های ممکن رو به دام بندازه و قلب شکارچی رو به اسارت طعمش دربیاره. عشق میتونه درست میون بزرگ ترین و ترسناک ترین راز هایی که داریم خونه کنه و همه چیز رو به نابودی بکشه. شاید هم لا به لای موهای فرشته ای لونه کنه که تو رو به جهنم میبره. حتی گاهی اون آرامش عجیب و غریب وسط طوفان زندگیت نباشه، گاهی خودش همون طوفانیه که همه چیز رو به ویرانی میکشه. اما این حس چیه که باعث میشه هیچکس به این نابودی تدریجی کوچکترین اهمیتی نده؟
𝐕-𝟕𝟏𝟔  |  𝐎𝐧 𝐇𝐨𝐥𝐝 by withmorana
withmorana
  • WpView
    Reads 3,858
  • WpVote
    Votes 1,040
  • WpPart
    Parts 19
جسد زن رو که روی پهلوش روی زمین افتاده بود رو برگردوند و نگاهش روی گردنش چرخید دست های لرزونش رو جلو برد و زنجیری که از گردن زن آویزون بود رو گرفت و از زیر یقه ی لباسش بیرون کشید با دیدن آویز خونی گردنبند زن خون توی رگ هاش یخ بست و سر جاش خشکش زد. اون آویز رو بهتر از هر کس دیگه ای میشناخت و مطمئن بود که از اون آویز فقط یه دونه توی دنیا وجود داشت اما با وجود مدرکی که جلوی چشمش بود باز هم ذهنش نمیخواست باور کنه کسی که با اون وضعیت و جسم یخ زده و بی جونش روی زمین خوابیده بود همون زنی باشه که همیشه با لبخند گرم و مهربونش به زندگیش رنگ میپاشید و قرار بود به زودی باهاش ازدواج کنه چند ثانیه گذشت تا بلاخره تونست گرمای اشک هاش رو روی گونه هاش حس کنه.