Hasti0044's Reading List
22 histórias
nobody knows هیچکسی نمیدونه  de darkdream82
darkdream82
  • WpView
    Leituras 23,606
  • WpVote
    Votos 566
  • WpPart
    Capítulos 38
دختر باریستایی که رییس مافیا ازش خوشش میاد اون رو میدزده و ....
DARK | Complete de 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Leituras 166,352
  • WpVote
    Votos 10,597
  • WpPart
    Capítulos 75
[كتاب اول] اون پسر فكر ميكرد كه اون دختر هم مثل بقيه دخترهاست . اون دختر هم فكر ميكرد كه اون پسر بدترين كابوسشه. اما اختلاف ها باعث نزديك شدن ميشن. قسمت هاى تاريك پيدا ميشن ، و دوباره عاشق شدن ياد گرفته ميشه. ايا اون دختر ميتونه به اون پسر دست پيدا كنه؟ ايا اون پسر ميتونه گارد هاى خودش رو پايين نگه داره. خودتون ببينيد چه اتفاقى مى افته وقتى تاريكى و روشنايى با هم تركيب ميشن. [کتاب دوم] knockout در ادامه ی همین کتاب... [Persian Translation] (Harry Styles AU) copyright all rights reserved @han_rawr
The White Laboratory de imbeliber
imbeliber
  • WpView
    Leituras 46,529
  • WpVote
    Votos 1,624
  • WpPart
    Capítulos 22
چی نوشتما :| این جاستینیه :/ دوره کیدرال ^-^ جاستین یک عدد آدم رباست :| دختره؟ فکر کنم بدونید دیگه :| نکته:دختره خودمم :| آریانا گرند نیست آریانا منم :| مائده واقعیستو شخصی تخلی نیست :| سوفیا دوستمه دوس دختره لیام نیس :|
My Brother's Dangerous Best Friend ✓ de YourTemptationx
YourTemptationx
  • WpView
    Leituras 5,130,110
  • WpVote
    Votos 122,141
  • WpPart
    Capítulos 104
𝐅𝐢𝐯𝐞 𝐲𝐞𝐚𝐫𝐬 𝐚𝐠𝐨, 𝐈 𝐟𝐞𝐥𝐥 𝐟𝐨𝐫 𝐦𝐲 𝐨𝐥𝐝𝐞𝐫 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐛𝐞𝐬𝐭 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝. 𝐇𝐞 𝐰𝐚𝐬 𝐚𝐭𝐭𝐫𝐚𝐜𝐭𝐢𝐯𝐞, 𝐝𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐟𝐨𝐫𝐛𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧. 𝐇𝐨𝐰𝐞𝐯𝐞𝐫, 𝐰𝐡𝐞𝐧 𝐈 𝐜𝐚𝐦𝐞 𝐛𝐚𝐜𝐤 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐚𝐛𝐫𝐨𝐚𝐝, 𝐦𝐲 𝐨𝐥𝐝𝐞𝐫 𝐬𝐢𝐬𝐭𝐞𝐫 𝐛𝐫𝐨𝐤𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐧𝐞𝐰𝐬 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐬𝐡𝐞 𝐰𝐚𝐬 𝐠𝐨𝐢𝐧𝐠 𝐭𝐨 𝐦𝐚𝐫𝐫𝐲 𝐡𝐢𝐦 𝐢𝐧 𝐭𝐰𝐨 𝐦𝐨𝐧𝐭𝐡𝐬, 𝐝𝐮𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐦𝐲 𝐛𝐢𝐫𝐭𝐡𝐝𝐚𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐚𝐬 𝐧𝐨𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠 𝐭𝐡𝐚𝐭 𝐈 𝐜𝐨𝐮𝐥𝐝 𝐝𝐨.
domination|سلطه 🔞 de Parsa2M
Parsa2M
  • WpView
    Leituras 27,724
  • WpVote
    Votos 700
  • WpPart
    Capítulos 10
گاهی خیال میکردم از دم در کافه دزدیدمش و به خونه آوردمش. وقتی با جیغ و داد سعی میکرد از دستم فرار کنه لختش میکردم، دست و پاش رو میبستم و تا سر حد مرگ بهش تجاوز میکردم. توی ذهنم یکبار روی زمین میدیدمش یکبار بسته شده به سقف. در دنیای خیالاتم قلاده به گردنش انداختم و هزاران هزار شلاق روی بدنش کوبیدم. اون باید مال من بشه و من هر کاری برای بدست آوردنش میکنم. 🔞 محتوای این داستان برای بزرگسالان است🔞
مجموعه گودال سیاه de Robi963
Robi963
  • WpView
    Leituras 301,618
  • WpVote
    Votos 9,462
  • WpPart
    Capítulos 76
تنها با یک نگاه در چشمانش سرنوشتم تغیر کرد
زاده خون de Robi963
Robi963
  • WpView
    Leituras 29,076
  • WpVote
    Votos 1,067
  • WpPart
    Capítulos 30
هر چقدرم سعی کنی نمیتونی ازش فرار کنی اون همیشه با تو می مونه چون با تو زاده شده تو زاده خون هستی ، تو گناهکار زاده میشی و گناهکار از این دنیا خواهی رفت ، جهنم جایگاه ابدی تو‌ خواهد بود. خلاصه: داستان درباره دختری به اسم نلا است که یاد گرفته چه طوری توی جامعه ای که پر از دزد و خلافکاره از پس خودش بر بیاد اما خیلی اتفاقی توی یه شب به خاطر دوستش دست به کاری میزنه که درهای گذشته به روش باز میشه ....
برادر زاده ی وحشی من  de Rubitales
Rubitales
  • WpView
    Leituras 36,481
  • WpVote
    Votos 477
  • WpPart
    Capítulos 6
«وقتی یه خرگوشی و برق دندونای آقا گرگه رو می‌بینی، حتی وقتی از ترس میلرزی، دندوناش دور گلوت وسوسه‌ات می‌کنه ! اون موقع، ته دلت آرزو می‌کنه خورده شی . »
هانا و مافیای دختر باز || 𝐇𝐚𝐧𝐚 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 de liya71834
liya71834
  • WpView
    Leituras 4,130
  • WpVote
    Votos 81
  • WpPart
    Capítulos 15
تنفرش نسبت به مردی که روبه رویش بود را از چشمان مشکی رنگ و شیطنت بارش میتوان خواند، بر خلاف میل باطنی اش اجبار به کاری داشت که تعفن بر انگیز بود برایش،گرفتن ان دست هایی که به خون خاندانش الوده بود و همکاری با او از مرگ برای دخترک زجر بار تر بود. زخم حقایق نحفته سر باز کرده بود همانند چاقوی دوسر، ترمیمی برای زخم های کهن و دردی هولناک برای زخم های کنونی...
𝖂𝖆𝖗 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊/ جنگ عشق de Faryad1386
Faryad1386
  • WpView
    Leituras 19,818
  • WpVote
    Votos 721
  • WpPart
    Capítulos 22
محکم به دیوار کوبیدم. صدای قلب ترسیدم که دیوانه وار می تپید توی گوشام اکو میشد. دستشو محکم روی دیوار کنار سرم کوبید و به سمتم خم شد. سرشو کنار گوشم برد و نفس های داغشو روی گردنم خالی کرد که باعث شد مور مورم بشه. آروم زمزمه کرد. (...):《حتی اگه یه قرارداد باشه بازم مال منی... بار آخرت باشه بدون اجازه ی من به یه پسر نگاه میکنی، وگرنه...