elisaaaaaaazz's Reading List
4 stories
𝖡𝗋𝖾𝖺𝗍𝗁𝖾  | 𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄 by fercansso
fercansso
  • WpView
    Reads 8,435
  • WpVote
    Votes 1,059
  • WpPart
    Parts 15
• همه‌ی فیکشن ها در چنل Fercansso هم قرار می‌گیرند. { نفس بکش } روانشناسی خبره به نام جئون جونگکوک در عجیب ترین حالت ممکن، رئیس کیم، صاحب شرکت لوازم ماشین آلات معروفی را در موقعیتی عجیب مشاهده میکند و اتفاقات دست به دست هم می‌دهند تا این دو، دوباره همدیگر را ملاقات کنند؛ اما این دفعه کیم تهیونگ ابعاد دیگری از شخصیت دکتر جئون را کشف می‌کند. " اقتباسی از کارکتر های سریال هانیبال" قسمتی از داستان: " چرا وارد خونه شدی؟" در حالی که پشتش به تهیونگ بود، با آرامش پرسید. پسر بزرگتر نزدیک بدن نیمه برهنه‌ی او شد زمزمه کرد: " چون دلم میخواست ببینمت. از نزدیک." جونگکوک بی اعتنا به جمله‌ی او، به سویش برگشت و نزدیک به صورتش پاسخ داد: " بهت گفته بودم نمیتونی بیای." سپس رویش را برگرداند اما تا اراده کرد که به سمت در برود، توسط دستان تهیونگ بر روی تخت افتاد. پسر بزرگتر بر رویش خیمه زد و زمزمه کرد: " واقعا اجازه نمیدی پیشت بمونم؟" جونگکوک به آرامی به او خیره شد و دستانش را به پشت گردن پسر کشید. " بهت گفتم نمیتونی، چون نردبونی زیر پنجره نبود. نگفتم اجازه نداری!" 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: 𝙋𝙨𝙮𝙘𝙝𝙤𝙡𝙤𝙜𝙞𝙘𝙖𝙡, 𝙀𝙧𝙤𝙩𝙞𝙘, 𝙍𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚, 𝘿𝙧𝙖𝙢𝙖, 𝙎𝙢𝙪𝙩
Our destiny by Vzsal7
Vzsal7
  • WpView
    Reads 30,219
  • WpVote
    Votes 1,923
  • WpPart
    Parts 11
جونگ کوک امگا پسری که از بچگی روی پای خودش وایساده و سختی های زیادی کشیده ... به کمک دوستش وارد شرکت RG میشه ولی نمیدونه که از اونجا زندگیش عوض میشه..... ~~~ کیم تهیونگ گفت الان بهش؟ یا من اشتباه شنیدم شاید گفت پارک تهیونگ نه؟ ولی گفت کیم تهیونگ یعنی همونی که من بهش فحش دادم و البتهههه اه همونی که باهاش سکس داشتم رئیس شرکته.... ~~~ کاپل اصلی:ویکوک کاپل فرعی: یونمین،نامجین ،جیهوپ زمان آپ‌:نامعلوم فیک اولمع حمایت کنید دوستان👋😅🤗
𝐔𝐡𝐊𝐚𝐯𝐚𝐚 ||𝘃𝗸𝗼𝗼𝗸|| by lucaskim723
lucaskim723
  • WpView
    Reads 482
  • WpVote
    Votes 18
  • WpPart
    Parts 2
➪name: Uhkavva ➪couple: vkook,... ➪jenre: police،Emotional،Criminl,Romantic,smut ویکوک> قسمتی از فیک: "دستای کثیفتو از روی کتم بردار، تا قبل اینکه همینجا جلوی چشمایی که تا سیاهچال ذهنت نفوذ میکنن، دستاتو خرد نکردم!" لبخندی با لباس تمسخر و از اعماق ناراحتی روی لب هاش نشوند و پسرو به خودش نزدیک‌تر کرد، دست راستش رو دور کمر و دست دیگر رو پشت گردن مرد روبه روش گذاشت و نفس های عمیق از عطرِ مست‌کننده‌ی گردنِ فرد روبه‌روش کشید و زیر گوشش زمزمه کرد: "لطفا... فقط چند دقیقه همینطوری بمون. امشب خیلی زیبا شدی...!" ______________________
𝙃𝙊𝙇𝙔 | مُقَدَس by Dante_1997
Dante_1997
  • WpView
    Reads 17,050
  • WpVote
    Votes 2,405
  • WpPart
    Parts 32
دل پرگناهم را به بهشت چشمانش گره زدم و این عشق ، مقدس بود... Vkook fic Genre : Romance , Dram , Slice of life چه می شود اگر کسی گناهانش را در آبیِ چشمانی مقدس بشوید؟ چه بر سر قلبی سیاه می آید اگر قطره ای نور در آن نفوذ کند؟ چه اتفاق عجیبی در انتظار نشسته؟ چه محبتی پشت نگاه ها پنهان شده؟ می‌شود ایستاد و تماشا کرد؟ می‌توان نوشت؟‌ " مقدس " ترین عشق را چگونه می‌توان روایت کرد؟ ●●●