هههههاااا
13 stories
💲Banker💲بانکدار( JK version) by TootakHp
TootakHp
  • WpView
    Reads 21,750
  • WpVote
    Votes 1,827
  • WpPart
    Parts 34
نام فیکشن : Banker ( بانکدار ) Season 1 مترجم و بازنویس : Tootak ❌ این داستان استریت است ! ❌ ورژن تهیونگ همین داستان رو میتونید از صفحه خودم پیدا و دنبال کنید گوگولیااا😍💜 °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° " I own everything. Now I own her....... " خلاصه : اونها پدرم رو گرفتند. بعد از اون نوبت منه ، مگه اینکه با خواسته شون موافقت کنم . زمین زدن قدرتمندترین مرد کره . جئون جونگکوک ! °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° « فکر میکنی میتونی از من باهوش‌تر باشی؟! بامزه ست . ولی یادت نره...این شهر مال منه...و حالا...تو هم همینطور ! » « فکر میکنی نمیدونم داری چیکار میکنی؟! من همه چی رو میدونم و با این حال هنوزم میخوامت. » « مهم نیست چی میخوای ! نمیذارم ترکم کنی . تو مال منی و همیشه مال من میمونی. » « اگه بهم خیانت کنی ، هیچ جا تو این دنیا نیست که بتونی ازم قایم بشی . هیچ‌ جا! » « برای تو میکشم...برای تو میمیرم ! ولی..‌.جرعت نکن پامو لگد کنی. » Gener : Straight / Dark romance / Mafia / Crime / Revenge / Smut / Angst / Psychological drama Couple : Jeon jungkook & Kim minso Another carecter's : Jeon jimin / Kim namjoon / Jung hoseok / &........ Translator : Tootak
𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭 | سیاه قلب by btsfic696
btsfic696
  • WpView
    Reads 49,155
  • WpVote
    Votes 3,523
  • WpPart
    Parts 30
گاهی آدم‌ها در آتش نمی‌سوزند، در خاطره‌ای نیمه‌تمام خاکستر می‌شوند. نرا، دختری که به دنیا آمد تا مقصر باشد، در شبی تاریک جا گذاشته شد. جونگوک، پسری که همیشه برای دیگران جنگید، در همان شب همه‌چیز را فراموش کرد. سال‌ها گذشت، زخم‌ها عمیق‌تر شدند، و حالا آن دو در دو سوی یک بازی خون‌بار ایستاده‌اند. یکی با حافظه‌ای تار، دیگری با قلبی سیاه‌تر از هر گذشته‌ای... «منو یادت نیست، آره؟» «اسم تو رو همه فراموش کردن... حتی خودت.» «اما من هیچ‌کسو یادم نرفته... هیچ‌کسو.» •پایان یافته• 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 ↳ᴊᴋ & ɴᴏʀᴀ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 ↳ᴍᴀғɪᴀ,sᴍᴜᴛ,ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ،ᴍʏsᴛᴇʀʏ 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 ↳ɴᴏᴜʀᴀ ★·.·'¯'·.·★ 𝐓𝐞𝐥𝐞𝐠𝐫𝐚𝐦 ↳ʙᴛsғɪᴄ696 درحال ویرایش
Incubus | کابوس by byjeymin
byjeymin
  • WpView
    Reads 82,602
  • WpVote
    Votes 6,247
  • WpPart
    Parts 49
کونگ جو، دختر یتیم 18 ساله است که گذشته ی خیلی بدی داشته. مادر و خواهرش کشته شدن و پدرش فرار کرده. اما نمیدونه که گذشته همچنان داره مثل یه سایه دنبالش میاد. و این کابوس کسی نیست جز جونگ کوک! خون آشامی سایکوپات که محصول آزمایشگاه پدرشه. Psycho, University, Vampire, Smut
Black and White | سفیدوسیاه by Anazzz22
Anazzz22
  • WpView
    Reads 52,512
  • WpVote
    Votes 2,806
  • WpPart
    Parts 40
_مثل اینکه هنوز متوجه نشدی تنها کسی که حق داره توی اون سوراخ فاکیت بکوبه منم. این و یادت باشه تو لولیتای منی، فقط من _______________ راشل دختر 23 ساله ای که گرفتار یک زندگی شوم میشه و مجبوره برای نجات خودش از هیولای زندگیش دست به خواسته های غیر قابل باوری بزنه و چی میشه این بین یک عشق خونین به وجود بیاد و هردوشون و متحول کنه؟! ● 𝗡𝗮𝗺𝗲: Black and white ● 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Smut🔞, Romance, Criminal, Action, Mafia ● 𝗕𝘆: #Ana ● 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: 𝗝𝘂𝗻𝗴𝗸𝗼𝗼𝗸&𝗚𝗶𝗿𝗹
𝐂𝐎𝐋𝐃 𝐁𝐎𝐒𝐒 | 𝐉𝐔𝐍𝐆𝐊𝐎𝐎𝐊 by kookiedoll
kookiedoll
  • WpView
    Reads 227,688
  • WpVote
    Votes 6,720
  • WpPart
    Parts 12
"Um, sir, about earlier, I want to apologize," she stammered, her voice hesitant and nervous. "I didn't mean to call you heartless or a demon." "Seems like you still have the mind of a child. Despite being a grown woman, you haven't matured." His attention remained fixed on the road ahead. "Asshole." "I heard that!" Jungkook exclaimed in a loud, dominating voice. "Good, because I wanted you to," Y/N stubbornly declared, unyielding in her response. Suddenly, Jungkook abruptly stopped the car, bringing it to a halt. "Why did you stop?" she stammered, her voice filled with uncertainty as she looked at her cold and bewildering boss. Jungkook unbuckled his seatbelt, leaning closer to the girl, pinning her to her seat with a piercing glare. His eyes were intense and commanding, exuding a dark power. "Watch your mouth, Y/N, or else I know how to make you stop," he uttered, his gaze shifting between her bewildered stare and her trembling lips. Started: 14 March, 2022 Ended: 25 August, 2022 18+. Contains mature themes such as sexual content and very sensitive topics that may trigger some people. Please do not read if that makes you feel uncomfortable. This is a fan-fiction, purpose that all incidents and occasions in this are all imaginary and all are of my imagination. Any resemblance to substantial life events and species, living or dead, are all purely coincidence.
Love and Let Go | Jungkook FF | 21+| Complete | by SilverScales07
SilverScales07
  • WpView
    Reads 366,352
  • WpVote
    Votes 7,708
  • WpPart
    Parts 43
"Shh... I'll teach you.... I'll teach you to love me.... you will learn... you will learn to be mine..." She sat still on his lap accepting her fate, she knew this day would come, it had been months, and she was literally testing the man who was showering her with all his love and care.... He planted wet kisses on her neck as she let out whimpers and cries... but he was not going to fall for them today, he had to be strong if he really wanted this...he got up carrying her to the bed seating her down as he rested his back against the bed rest. "Come here... Undress your husband...Mrs.Jeon" She sobbed as those words left his mouth, it made her feel disgusted.... she froze... she just couldn't bring herself to touch him... -------------------------------------------- This fic contains stuff not suitable for all ages, read at your own risk sweeties... Happy reading🌟💜🌟 -------------------------------------------- #1-bts #16-jkff #16-got7 #65- friendsandfamily
вℓσσ∂ мσηєу🤍 by btsficsmut7
btsficsmut7
  • WpView
    Reads 52,192
  • WpVote
    Votes 2,187
  • WpPart
    Parts 13
_اون شب من مست بودم +نبودی...!
Underboss | زیردست by byjeymin
byjeymin
  • WpView
    Reads 65,764
  • WpVote
    Votes 4,286
  • WpPart
    Parts 50
[Mafia Fiction] من میدونم به کجای قلبت شلیک کردم ، و تو دیگه حالت خوب نمیشه... ......................................... جونگکوک با اسم (پاتریشیا) تنها کسیه که از خاندان ایتالیایی (برانکا) باقی مونده. اون یه روزه وارث تمام تشکیلات پدربزرگش شده و از اون موقع تا الان داره جون میکنه تا توی این زندگی پر از لجن دووم بیاره. اما این خاندان همیشه به جای خون، راز توی رگهاشون جریان داشته. یکی از اون رازها دختری به اسم کیم سوریونه (لیلی) که خیلی ناگهانی با دخالت یونگی، جیمین و تهیونگ پاش به زندگی پاتریشیا باز میشه...
Last decision by Sarinaf9
Sarinaf9
  • WpView
    Reads 147,922
  • WpVote
    Votes 10,824
  • WpPart
    Parts 41
Last decision : تصمیم آخر ژانر : عاشقانه - درام -انگست -جنایی -اسمات - معمایی ‌خلاصه‌ای از فیکشن: درد؟ کینه؟ انتقام ؟ تو نمیتونی همه رو با هم درک کنی و باهاشون بزرگ بشی چون یه بچه ی پنج ساله نیستی که پدر و مادرش رو جلوی چشماش به قتل رسوندن --- چی میشه اگه انتخاب های زیادی نداشته باشی؟ چی میشه اگه آدم های اطرافت متفاوت با چیزی باشن که انتظار داری؟! ازدواج یا مرگ؟ میتونی حسش کنی ؟ ✅بخش هایی از فیک ✅ بسته شدن چشمای اون زن فرتوت تنها ذره ی روشن وجودشو خاموش کرد و این آغاز تاریکی جونگ کوک و امپراتوری خونینش بود --- مرد مسن دستشو روی شونه ی جونگ کوک گذاشت :" دوباره که قرار نیست سرکشی کنی؟ به اندازه کافی برای تهیونگ اینکار رو کردی --- یکی از اونا از روی صندلیش بلند شد :" اینکه یه زن مسئولیت کامل باند رو به عهده بگیره اشتباهه..بیوه ی جئون باید زیر دست ما باشه نه توی مقام مشابهی با ما قرار بگیره --- +ن..نیازی نیست گدایی عشقی رو بکنی که داریش برخلاف انتظارش جونگ کوک فقط پوزخندی زد و پشت میز کارش نشست -مطمئنی که دارمش؟ یا فقط دارم خودمو احمق فرض میکنم که مثلا دارمش --- +حقیقت رو بهم بگو.. تو نمیتونی انسان باشی چون خود شیطانی -اشتباه نکن... من... جئون جونگ کوکم 1 #JungKook ❤