زمانی فهمیدم یک گناهکارم که به امگا بودنم پیبردم. با متولد شدنم به عنوان یک امگا، بزرگترین گناه عمرم رو مرتکب شدم. اما وقتی دست خودم نبود که چطور متولد بشم، آیا عادلانه بود که از طرف خانوادهم به گناهکار بودن متهم بشم؟ و اگه این تقصیر منه...کاش اونهایی که به اختیار خودشون یک آلفا متولد شدن بهم بگن که دقیقا کجای راهو اشتباه رفتم؟
پ-ج
____________
زمین میچرخه، مرزها میشکنن، آدما عوض میشن، همه چیز امکان پذیره حتی تغییر کردن من! آتیش خشمم با قطرات شفاف صدای تو خاموش شد و به آرومی تغییر کردم. تو اینکارو کردی و من یه عمر مدیون آرامشی که الههی ماه بهم اعطا کرده میمونم. آرامشی از جنس لطافت و ظرافت. آرامشی از جنس تو، امگای کریستالی من!
م_ی
💎کاپل اصلی:یونمین
💎کاپل دوم:ویکوک/کوکوی (ورس)
(پ.ن:نوشتم کاپل دوم چون یه موچولو مونده بود جزء کاپلای اصلی باشن. در حد فرعی نبینیدشون:))
💎ژانر: امگاورس / انگست/ امپرگ / رومنس
(به گفتهی خوانندهها، کمدی! به علت ناتوانی انجل در کنترل خود برای طنز ننوشتن:[ انگست+کمدی=خطر ترک خوردن؟!؟!)
[Completed]
نام⸙ بزرگ شده در درد
ژانر⸙ اسمات/رومنس/خشن/BDSM/درام
کاپل⸙ ویکوک
رده سنی⸙ +21
خلاصه⸙ ͎.:جونگ کوکی که از بچگی فروخته شده بود تا به عنوان برده توی خونه همسرش زندگی کنه و هر شب دردناکک ترین رابطه ها رو تجربه کنه و هیچ دلخوشی تو زندگیش نداره و تنها دلیلی باعث شده تا الان این همه درد و سختی رو تحمل کنه فقط یه آرزوی کوچیکه...اون آرزو داره یکبار دیگه پدرشو ببینه تا ازش بپرسه به چه دلیلی این بلا رو سرش آورده!؟
جونگ کوک میتونه تا روزی که پدرشو ببینه دووم بیاره یا در نهایت بدون یک روز زندگی راحت ، زیر دست همسرش جون میده و برای همیشه چشماشو میبنده؟؟؟
لطفا قبل از خوندن به رده سنی توجه کنین این فیک صحنه های باز و تجاوز داره لطفا اگر تحملش رو ندارید نخونین!
🍭فیکشن : با من بمون
🍭 کاپل : هونهان
🍭 ژانر : ددی کینک ، اسمات ، رمنس ، فلاف +18
🔆 خلاصه : سهون یه ددی مهربون اما سرده که بعد از یه سری مسائل تلخ و شیرین تصمیم میگیره لوهان و به سر پرستی قبول کنه و بعد از زندگی کردن باهاش متوجه ی این میشه اون پسر ورژن کوچیک شده ی خودشه ^-^
بیاین داستانمون و با این خانواده ی کیوت و دوست داشتنی شروع کنیم 🤘
بلند شد و عقب رفت، قرار نبود جواب مثبتی بگیره...
_ بهم اجازه بده ثابت کنم پشیمونم...
_ نمیتونی...
نگاهشو به سوهو داد که بی رحمانه بهش زل زده بود، باید بیخیال میشد؟! محال بود... نفسی عمیقی کشید و با اطمینان زمزمه کرد:
_ میتونم...
_ اگر حرفات تموم شد برو...
ضربه های سوهو چه جسمی چه روحی درد داشت، درو باز کرد و بیرون رفت، قرار نبود تسلیم شه... برمیگشت... دوباره برای از بین رفتن این نفرت تلاش میکرد.
°●°●°●°●°●°●°●°●°●°●°
در حالی که با جسم پر از خونش کف زمین سرد و تاریک افتاده بود، دست لرزونش رو بالا آورد و سمت پسرک دراز کرد:
_ این ینی تونستم کاری کنم فراموش کنی؟
صدای تحلیل رفتهاش چشماش رو خیس کرد:
_ تونستی....
_ تونستیم دلتو بدست بیاریم؟
سرشو محکم بالا پایین کرد و دست خونیاش رو بین دستاش گرفت.
_تونستید...
🌀فیک: سهرگه
🌀کاپل: چانهو، کایهو، هونهو (فورسام)
🌀ژانر: خوناشام، جن، امگاورس، انگست، رمنس، فلاف، اسمات، امپرگ، فورسام
🌀تایم آپ: هفتهای یک پارت
🌀نویسنده: حناساطی
🌀وضعیت: در حال آپ
🌀هپیاند
•عنوان | محدودیت
•کاپل اصلی | کریسهون، چانهون، کایهون (چانکایریسهون)
•کاپلهای فرعی | بکسوهان، سولی
•ژانر | فانتزی [امگاورس]، امپرگ، تریسام(فورسام)، اسمات، انگست
•محدودهی سنی | +۱۸
•تایم آپ |
•نویسنده | haratahug/هارا
⚠️لطفا در صورت داشتن مشکلات روحی از خوندن این فیک صرف نظر کنین⚠️
•خلاصه
در دنیایی که با معضل کمبود امگا مقابله میکنه، کُره جنوبی با فاصله از سایر کشورها و با در نظر گرفتن شیوهی متفاوتی قصد داره از این چالش نجات پیدا کنه. شیوهای که کمی از همسایهی هممرزش، کره شمالی، الگوبرداری شده.
سهون امگاییه که سالها از اجتماع دور بوده و حتی تولدش به صورت رسمی ثبت نشده تا جزء آمار کشور به حساب نیاد؛ یک فرار ماهیتی!
اما سرنوشت چیز دیگهای براش رقم میزنه. تقدیری که اطرافش حصار نامرئی میکشه و از دنیای امن خودش خارج میشه. باید دید میتونه بین فشار دیوارههای محدودهی کوچکش دووم بیاره یا...؟!!