در حاشیه‌ی قلب
9 stories
↱The Amazing Spiderman↲ ⇾YUNGI⇽ by Pizza_TXT
Pizza_TXT
  • WpView
    Reads 851
  • WpVote
    Votes 38
  • WpPart
    Parts 2
Yunho is Spiderman the city's savior and superhero who is also a little bit of a loser and is terribly in love with his best friend Mingi. What happens when his father's experiment goes terribly wrong transforming Yunho into a monster he despises?
CHROMA, yungi by NOVAHWA
NOVAHWA
  • WpView
    Reads 27,643
  • WpVote
    Votes 1,724
  • WpPart
    Parts 22
- [COMPLETED] song mingi has a lot of things he's not a fan of. for one, he hates mornings, writing classes and the judgemental assholes crowding his school. he also hates the fact that his aunt's brought yet another otherworldy to their house. an 'elf prince' called yunho that he wants absolutely nothing to do with. ### ( disclaimer: this story is purely fictional and has nothing to do with the members in real life )
Stranger In The Sand || Yungi ✔️  by CarmenKB
CarmenKB
  • WpView
    Reads 18,547
  • WpVote
    Votes 1,481
  • WpPart
    Parts 16
"Here we are in Ocean Blue, somewhere on the waves. We don't know where to go, but we're still together..." Started 3/30/20 - 6/29/20 Formerly known as 'Twilight' - Made during quarantine (inspired by my lonely, lovely nights)
Dangerous Hand, Dangerous Mind - YunGi by angel_youngmi
angel_youngmi
  • WpView
    Reads 121,197
  • WpVote
    Votes 5,146
  • WpPart
    Parts 18
Phsychometric or phsychometry is an ability to read the memory of a person or the memory of a touched/used objects by touching them.
"My Excellent Student" by For_Harry
For_Harry
  • WpView
    Reads 154
  • WpVote
    Votes 9
  • WpPart
    Parts 5
"دانش آموز ممتاز من" ☆خلاصه: سال پنجم هری پاتر، بعد از مرگ سدریک دیگوری، هری از رها شدنش توسط دوستانش، سخت عصبانی است. در یک روز تابسانه‌ی داغ، هری بر یکی از تاب های پارک نشسته و با احساسات درمانده و خسته اش کلنجار می‌رفت. همانطور که در فکر بود، حواسش نبود که شخصی نا‌آشنا به او نزدیک میشود تا اینکه دستی را به دور مچ پایش حس کرد.... __________ ☆ژانر: غم‌انگیز، کمی دلهره آور، فانتزی... ☆نکته: این فیک هیچ کاپل یا شیپی رو دربر نداره! و داستان تحت پوشش همه‌ی شخصت های کتاب هری پاتر هستش. ☆هشدار: ⚠️این داستان دارای محتوای حساس است⚠️
SLOW WALK by bluishstory
bluishstory
  • WpView
    Reads 156,891
  • WpVote
    Votes 37,743
  • WpPart
    Parts 42
- من نمیتونستم ازش مواظبت کنم - میخواستم برای یه بارم شده لبخندشون بخاطر من باشه اونا اینجوری وارد یه زندگی مشترک شدن، بدون عشق قرار نیست اتفاق خاصی بیفته، اونا همراه شدن تا ببینن راه به کدوم سمت میبردشون، به هرحال مگه همه زوجای دنیا عاشق همدیگه ان؟ couple: chanbaek genre: رومنس، زندگی روزمره
shout my silence[[complete]] by lilyblue92
lilyblue92
  • WpView
    Reads 36,579
  • WpVote
    Votes 9,626
  • WpPart
    Parts 22
"بکهیونا، من قراره خیلی اذیتت کنم، نه اینکه دلم بخواد نه ، ولی بعضی وقتا حالم خوب نیست. وقتی تنها میشم، وقتی همه جا تاریک میشه، وقتی کسی حرف نمیزنه، آوازی زمزمه نمیشه، اهنگی نواخته نمیشه، وقتی میخوابم و کنارم سینه ای از دم و بازدم پایین بالا نمیشه، من حالم بد میشه. پس اگه روزایی دیدی که حالم بده و دیوونه شدم ، مثل بابام نزن تو گوشم بک، فقط بغلم کن، بگو هستی، برام آواز بخون، گفته بودم صدات خیلی قشنگه؟ نه نگفته بودم ولی الان میگم صدات خیلی قشنگه. بکهیون برام بخون، تو گوشم بخون ، من حالم بد میشه ولی تو عصبانی نشو ، میشه بذاری پیش تو خودم باشم؟ میشه بکهیونا؟" Writer: lilyblue Ganer: romance.smutt.engst Chanbaek.baekyeol
Gone With The Sea by vievhen
vievhen
  • WpView
    Reads 78,956
  • WpVote
    Votes 19,471
  • WpPart
    Parts 21
بابام یه ماهی فروش بود که بوی گند لباسش اجازه نمیداد شب ها تن برهنه مادرم رو در آغوش بکشه،یا بوسه خوش آمد من رو برای بعد از کار داشته باشه. این شد که یه روز وقتی پدرم احساس کرد به اندازه کافی برای «داشتن » بزرگ شدم دستشو رو شونه هام گذاشت و زمزمه کرد "نقاش شو پسرم، و تن برهنه اون کسی که دوسش داری رو ثبت کن ،ماهی فروش ها حق عاشق شدن ندارند" اما من دیدمش،یه جایی میون جسد هزاران ماهی. (چانبک)
✦William🕯" ࣪ by TaleBySunset
TaleBySunset
  • WpView
    Reads 2,407
  • WpVote
    Votes 480
  • WpPart
    Parts 30
جنون ارثی آخرش گریبانگیر بکهیون هم شد. مگه می‌شد هر روز جواهرسازی پدرش رو ببینه و نفسش بند نیاد؟ این اعجوبه که اتفاقا با قاتل دیگه‌ای سر و سری داشت توی دو چشم پسر زل می‌زد و روحش رو می‌خورد. مین‌یونگ هم همیشه نگران این رابطه پدر و پسری بود اما فکر نمی‌کرد روزی برسه که بکهیون سرش رو از لای نمایشنامه‌های شکسپیر بیرون بیاره و واقعا زندگی کنه. . -ممکنه بعدا توی جهنم بپوسم؟ در ازای این لذت؟ البته که ترجیح می‌دم لای اون آتیش‌ مزخرف جزغاله شم چون من لای این گناه مزه واقعی بهشت رو قبلا چشیدم! . -کسی که می‌خواد قبل از سرداشتن خونه داشته باشه ‌شپش به سر نداشته‌ش می‌ذاره، مادر جان. . عنوان: ویلیام | William نویسنده: SUNSET | سانست کاپل: چانبک، سولی ژانر: رمنس، انگست، جنایی - مینی فیک ، کامل شده -