میخوام تو رو بکشم جونگ کوک... اما چاقو رو تو سينه ی خودم فرو میکنم... درست مثل ژولیت. فقط نميدونم اینطوری تو کشته میشی يا من...
..........................................................
بعد ورشکستگی شرکت هایب، یه شخص آمریکایی به اسم "کارین" کل کمپانی رو میخره و از گروه میخواد که توی این شرکت بمونن، البته نه با روی خوش... با تهدید! یکی از اون تهدیدها دخترشه که قراره بیاد کره و بشه رئیس شرکت! جونگکوک هم نقشه میکشه با بدست آوردن دل دختره، کارین رو نابود کنه. ولی نمیدونه که اون دختر هم به شدت از پدرش متنفره و نقشه های دیگه ایی پیش خودش کشیده...
ژانر :تقریبا فول اسمات و کینکی کمی راز آلود شاید عاشقانه؟
کاپل:Jungkook &girl
وضعیت:تمام شده
داستان کلیشه ای؟شاید
ولی این دفعه دختر داستانمون یکم متفاوته
و جونگکوکی که به همچین چیزی عادت نداره
چی شده که سومین انقد سرده!
یه دختر ۱۷ساله که عملا هیچی بجز پول و انتقام براش مهم نیست
قراره بینشون چی بشه؟
آفرودیت ، داستان ازدواج اجباری ای که باعث وصل شدن سرنوشت یونا و جونگکوک به هم میشه.ولی این اونقدرا هم ساده نیست.جونگکوک و یونا آدمایی نیستن که همه فکرشو میکنن...
ژانر:عاشقانه،درام،اکشن
وضعیت:تمام شده
[Mafia Fiction]
من میدونم به کجای قلبت شلیک کردم ،
و تو دیگه حالت خوب نمیشه...
.........................................
جونگکوک با اسم (پاتریشیا) تنها کسیه که از خاندان ایتالیایی (برانکا) باقی مونده. اون یه روزه وارث تمام تشکیلات پدربزرگش شده و از اون موقع تا الان داره جون میکنه تا توی این زندگی پر از لجن دووم بیاره. اما این خاندان همیشه به جای خون، راز توی رگهاشون جریان داشته. یکی از اون رازها دختری به اسم کیم سوریونه (لیلی) که خیلی ناگهانی با دخالت یونگی، جیمین و تهیونگ پاش به زندگی پاتریشیا باز میشه...
·˚ ༘ since when did we need couple therapy?
-
➴ txt | choi yeonjun
➴ written on november 2020
➴ short story
➴ original book cover & plot
➴ all rights reserved
بدبختی تو از اونجایی شروع شد که برای نجات شرکتت و برادرت
پایین اون قرارداد جهنمی رو امضا کردی و وارد جهنم اختصاصی جئون شدی از کجا میدونستی قراره اون پسر کابوس زنده ای توی زندگیت باشه.
___________________________________
سر تیتر خبر
ازدواج تاریخی رئیس دوتا از شرکت های موفق کره در سال های اخیر
جئون جونگ کوک و اوه ا/ت
____________________________________
اوه ا/ت :28ساله، رئیس شرکت او اس اچ OSH
جئون جونگ کوک:27ساله، رئیس شرکت جئون jeon
____________________________________
ژانر:زندگی روزمره، انگست، هپی اند
کاپل: تو و جونگ کوک
By @kookiemyeuphoria
#1-imagination
#2-jeonjungkook
#1-girl×boy
#1-boy×girl
Start:2021/05/28
End:2021/08/26
چوی یونجون مسئول پرونده ای شده که برای ثابت کردن خودش به پدرش باید اونو به بهترین نحو انجام بده، اما چی میشه اگه نخ اون پرونده یه سرش از دیوارای اداره پلیس بگذره و به شرکت یوری برسه که چوی بومگیو رئیسشه و یه سر نخ به قلب خود چوی یونجون وصل شه؟
_______________________________
-کامل شده-
-رتبه اول بین فیکشن های یونگیو-
¬تعهد
[کامل شده]
کاراکتر: جیزل، تیونگ، لوکاس، نینگ نینگ، وونیانگ، فیلیکس و نیکی.
ژانر: عاشقانه، مافیایی، اکشن.
'خلاصه'
جیزل اوچیناگا در یکی از خانوادههای برجستهی مافیایی در بوسان به دنیا اومده و پرنسسیه که بهواسطه زیباییش شناخته شده است.
خیلیها ازدواج اجباریش با لی تهیونگ برای برقراری صلح بین دو خاندان بزرگ مافیایی یعنی فیاتا بوسان و افیجا سئول رو مثل یه موهبت میدونند ولی از نظر خودش سرنوشتش به نابودی رسیده. تهیونگ رهبر آیندهی باند مافیایی سئوله؛ مردی که به بی رحمی شهرت داره.
جیزل از ازدواج با همچین هیولایی میترسه. ته یونگ میتونه به لطف ظاهر زیبا، ثروت و شخصیت کاریزماتیکش یکی از پرطرفدارترین مردهای مجردِ سئول باشه. اما جیزل میدونه که در پس چشم های فریبنده و خوش حالت تهیونگ و پشت لبخند مغرورانهاش، خون و مرگ در کمین نشسته.
تو دنیای جیزل غالبا کسی که ظاهر زیبایی داره، یه هیولا درونش پنهان کرده؛ هیولایی که به سادگی بوسیدنت، تو رو میکشه.
*این فیک تا حدودی بازگردانی شدهاست.
#1 girlxboy
#1 taeyong
عنوان: نفرین
ژانر: ترسناک، معمایی
گروه: BTS
کاپل: دخترپسری
● تیزر ●
_ شیرین.
_ دوست داشتنی.
_ گرم! یا... جذاب؟
این ها تعدادی از صفت هایی بودند که دوست دخترهای سابق جونگ کوک به ولنتاین نسبت می دادند. او تقریبا مطمئن بود هیچ کدام آن ها مشکلی با این روز به خصوص نداشتند. درواقع طبق تحقیقات جونگ کوک احتمالا بیشتر مردم حس خوبی نسبت به ولنتاین داشتند، به هرحال این رویداد درباره عشق بود و این روزها کمتر کسی پیدا میشد که با ولنتاین رابطه خوبی نداشته باشد. البته جونگ کوک در این مورد هم جزو اکثریت مر دم نبود.
هر سال وقتی روز ولنتاین میرسید، جونگ کوک تنها میتوانست به یک صفت فکر کند: نفرین شده!