romaysa_writer1
- Reads 1,788
- Votes 19
- Parts 39
شروع رمان: نفس سرد
خلاصه:
منو پیدا کرد...
و از اون لحظه، سرنوشت من دیگه دست خودم نبود.
باران همیشه فکر میکرد زندگی عادیای داره، تا اینکه توی یه چشم به هم زدن، دنیاش زیر و رو شد. یه حقیقت پنهان، یه دروغی که سالها توی سایه زندگی کرده بود، و یه اسم که با شنیدنش همه سکوت میکردن: ادریان.
مردی که هیچکس جرئت مقابله باهاش رو نداشت.
مردی که از دور، همیشه مراقبش بود.
مردی که وقتی تصمیم گرفت باران رو برای خودش کنه، دیگه راه برگشتی وجود نداشت.
یه معامله، یه اسارت، یه بازی که یا باید یاد میگرفت چطور زنده بمونه، یا برای همیشه توش غرق میشد.
اما این وسط یه چیز دیگه هم بود...
ادریانی که همه ازش میترسیدن، چیزی رو توی باران پیدا کرده بود که حتی خودش هم درکش نمیکرد.
این یه داستان معمولی نیست.
این یه سقوطه، توی دنیایی که عشق و ترس، یه خط باریک از هم فاصله دارن
ژانر: مافیایی ، عاشقانه ، هیجان انگیز
ایدی اینستاگرام:
@romaysa.writer