13th Library S8T8NY Shelf [/*?] CODE: 8813
51 stories
Sit In front Of me For sixty Days | Ateez  por RoziDabiri
RoziDabiri
  • WpView
    LECTURAS 20,699
  • WpVote
    Votos 2,064
  • WpPart
    Partes 33
" کامل شده" شصت روز جلوی من بشین خلاصه: با برخورد نور به صورت گچی شده و به خواب رفته اش آروم لای چشمانش رو باز کرد. دستش رو جلوی صورتش آورد و سرش رو از روی میز کارش بلند کرد و به اطرافش نگاه کرد. با دیدن اینکه دوباره توی کارگاهش خوابش برده و به خونه نرفته پوفی کشید، کش و قوصی به بدنش داد و از جاش بلند شد. به مجسمه نیمه کاره روبه روش که یک چهره بود خیره شد. _تو یه چیزی کم داری...کی قراره کامل و بی نقص بشی؟! ژانر:عاشقانه، مدرسه ای، اسمات، ملودرام کاپل: ووسان، یونگی، سونگسانگ چنل تلگرام برای دانلود پی دی اف فیکشن هایی که نوشتم 👇🏼 آیدی چنل تلگرام: MyStory_RD آیدی پیج اینستا: YourVoiceSKZ
Sleeping Monster (Completed) por -Erienne
-Erienne
  • WpView
    LECTURAS 5,793
  • WpVote
    Votos 756
  • WpPart
    Partes 12
لی مینهو گرگینه‌ی دورگه‌ای که به‌خاطر داشتن خون هایبرید سگ، قوی‌تر و بزرگ‌تر از یک گرگینه‌ی عادی بود. با ترس از رها شدن بزرگ شد و راز بزرگش رو از همه مخفی کرد. زمانی که به دستور پادشاه و با اجبار وارد ارتش شد، چیزهایی رو تجربه کرد که تمام زندگیش ازش فرار می‌کرد. هیولایی که سعی داشت پنهانش کنه، هر لحظه بیشتر خودش رو نشون می‌داد و ته مونده‌ی احساسات انسانی مینهو رو می‌بلعید. اون باید به سختی تلاش می‌کرد تا تسلیم خواسته‌اش نشه. Wolfdog: وولف داگ یا گرگاس، از جفت گیری سگ و گرگ به وجود میاد. این موجود از سگ بزرگ‌تر و از گرگ وحشی‌تره و به هیچ عنوان رام نمی‌شه. گرگاس‌ها در طبیعت به وفور دیده شدن؛ نه در بین گله‌ی گرگ‌ها و نه در بین انسان‌ها جایی ندارن چون به شدت خطرناکن. شخصیت مینهو از این موجود ایده برداری شده، برای همین نسبت به باقی گرگینه‌ها بزرگ‌تر و دردنده‌تره.
Paper Rings (FengQing | فنگچینگ) por NanHai520Fic
NanHai520Fic
  • WpView
    LECTURAS 51
  • WpVote
    Votos 9
  • WpPart
    Partes 1
''درسته که عاشق چیزای براقم، اما با یک حلقه‌ی کاغذی هم که شده باهات ازدواج می‌کنم...!'' ╮✮ کاپـل ‌‌❲فنگچینگ␋فنگشین تاپ ❳ ╮✮ ژانـر ‌‌❲ فلاف، روزمره، ریل‌لایف، عاشقانه ❳ ╮✮ نویسـنده ❲ 𝑆𝑒𝑖𝑟𝑒𝑖𝑛𝑒 ❳ ╮✮ بازگردانی و ترجمه ❲ 𝑀𝑎𝐻𝑑𝑖𝑠 ❳ (@NanHai520Fic) لینک دانلود: https://s32.picofile.com/file/8477843276/Paper_Rings_FengQuingOneShot_NanHai520Fic_.pdf.html
I Turned Into A Girl! (Woosan) por SanShineAfterRain
SanShineAfterRain
  • WpView
    LECTURAS 17,605
  • WpVote
    Votos 3,346
  • WpPart
    Partes 27
"این چه جهنمیه؟!!..من..بدنم.." محض رضای خدا!!اون هیچ‌کاری نکرده بود که باعث بشه بدنش همچین رشدی کنه!! اون چهره ای دخترونه داشت.. سان طی یه شب به یه دختر تبدیل شده بود و این مسئله داشت دیوونش میکرد! Ateez - Woosan
My Boss My Rules | YunWoo | por SanShineAfterRain
SanShineAfterRain
  • WpView
    LECTURAS 6,601
  • WpVote
    Votos 1,121
  • WpPart
    Partes 26
"خیلیا میگن که تتوم ترسناکه ولی انگار تو اینطور نیستی." "ترسناکه..انگار میخواد روحم رو ببلعه.از این حس خوشم میاد." ‌ ‌ ‌وویونگ تمام عمرش رو مثل یه پسر خوب درس خوند.با وعده ی موفقیت تمام تلاششو کرد ولی بعد از فارغ تحصیلی اعتقاد خودش رو به عدالت از دست داد.انگار که همه چیز براش بی معنی شده بود هر کاری که دلش خواست انجام داد. ولی چی میشه اگر یه روز توی معروف ترین کمپانی کره مشغول به کار شه؟ چی میشه اگر توی یه نگاه عاشق رئیس خوشتیپش شه؟ و چی میشه اگر بخواد رئیس لعنتیش رو از لذت به گریه بندازه؟ به هر حال جونگ وویونگ حتی در نگاه اول هم، یه پسر خوب به نظر نمیرسید!
My Unfriendly Neighbor, Spiderman! | Yunsan| por SanShineAfterRain
SanShineAfterRain
  • WpView
    LECTURAS 1,423
  • WpVote
    Votos 329
  • WpPart
    Partes 21
چوی سان، یه دانشجو و عکاس معمولی، مهم ترین تفریحش اینه که از اسپایدرمن عکس بگیره و دنبالش کنه! روزی که همکارش بهش پیشنهاد میده که اگر توی خطر بود نجاتش بده، سان توی خطر میوفته. آیا سان میتونه از اون خطر جون سالم به در ببره؟ میتونه فقط به خاطر اینکه صورت آیدلش یعنی اسپایدرمن رو دیده، ازش فرار کنه؟ یا باید سرنوشتش رو بپذیره و بزاره که همه ی ویلن ها ازش سوءاستفاده کنن؟ حقیقت همینه. اینکه آیدلِ سان، کسی که سان بدبختانه میپرسته، میخواد اونو بکشه و هیچکس نمیتونه نجاتش بده!
Fudoshin ( Hyunlix , seungin ) por tiny8m1t
tiny8m1t
  • WpView
    LECTURAS 148,732
  • WpVote
    Votos 14,661
  • WpPart
    Partes 54
داستانی از هیونجین ، نقاشی که بعد از عمل پیوند قلب مادرش به لی فلیکس، نویسنده دورگه ای که درسشو ول کرده بود زندگی براش روی دیگه ای از خودشو نشون میده و چی میشه اگه این‌ بین اتفاقاتی بیوفته که همه چی رو تغییر بده؟! « - بهم گفتی فودوشین، این یعنی چی؟! هیونجین به چهره خنثی پسر کناریش زل زد، زیادی زیبا بود: - اول بهم بگو الان چه احساسی داری؟! - منظورت چیه؟! انگشت های کشیدشو بین انگشت های کوچیک فلیکس قفل کردو گفت: - منظوری ندارم فقط احساستو بهم بگو فلیکس به دست های قفل شدشون زل زد و بعد از مکثی ادامه داد: - خوشحالم اما کمی هم میترسم لبخند لبای هیونجین از چشمای فلیکس دور نموند: - فودوشین یعنی همین! نگاه کنجکاو فلیکسو که دید ادامه داد: - من نمیتونستم از چشمات بخونم چه حسی داری چون نشونش نمیدی اما خوشحالی و داری اینو پنهان میکنی، مامانم بهم گفته بود فودوشین به کسایی میگن که علی رغم احساساتی که تجربه میکنن اونو از بقیه پنهان میکنن؛و تو لی فلیکس...تو فودوشین منی!»
𝑻𝒔𝒖𝒏𝒂𝒎𝒊 por im_Vignette
im_Vignette
  • WpView
    LECTURAS 288
  • WpVote
    Votos 36
  • WpPart
    Partes 11
𝐅𝐈𝐂𝐓𝐈𝐎𝐍 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑷𝒔𝒚𝒄𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒊𝒄𝒂𝒍, 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕, 𝑫𝒂𝒓𝒌𝒇𝒊𝒄, 𝑬𝒏𝒆𝒎𝒊𝒆𝒔 𝒕𝒐 𝑳𝒐𝒗𝒆𝒓𝒔, 𝑫𝒓𝒂𝒎𝒂, 𝑨𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: Hongsan, 2ho
Paper boat por freziajia
freziajia
  • WpView
    LECTURAS 148
  • WpVote
    Votos 23
  • WpPart
    Partes 12
قایق کاغذی 🎭 جونگکوک، پسر فرمانده نیروی دریایی ، هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد اولین عشقش همون کسی باشه که نباید... تهیونگ، پسر ساده‌ی یک کفاش، سال‌ها کنار وومین بود؛ عشقش، امیدش، همه‌چیزش. و کوک؟ فقط تماشا کرد. حالا تهیونگ برگشته؛ تنها، بی‌لبخند، و با نگاهی که انگار چیزی پنهون کرده... اما این پایانِ عشق قدیمیه؟ یا شروع یه بازی خطرناک؟ 📌 ژانر: درام | اسمات | معمایی-جنایی 📌 کاپل اصلی: ( هشدار🚫 : این فیکشن ممکنه دارای صحنه هایی ناخوشایند تجاوز و خشونت زیادی باشه اگر با خوندن این محتوا مشکل دارید این فیکشن برای شما مناسب نیست )
Serendipity | 𝐭𝐚𝐞𝐠𝐲𝐮,𝐲𝐞𝐨𝐧𝐛𝐢𝐧 por deobipop
deobipop
  • WpView
    LECTURAS 12,148
  • WpVote
    Votos 1,744
  • WpPart
    Partes 17
𝐬𝐞𝐫𝐞𝐧𝐝𝐢𝐩𝐢𝐭𝐲 [completed] داستان درباره‌ی عشقِ بین شهر و روستاست...کانگ تهیون پسر شهریِ افسرده و دوستش چوی یونجون پسر هوس بازی که دنبال سکس پارتنره پا به روستایی میزارن که کاملاً مسیر زندگیشون رو عوض میکنه؛ فقط چون اونها با دوتا پسرِ روستایی آشنا میشن... ـــــــــــــــــــــــــ من دنبال تو نبودم، من منتظر تو نبودم، حتی نمیدونستم تو کی هستی، چی هستی و کجا هستی، من پیدات کردم درحالی که هیچوقت دنبالت نگشتم...مثل یه خوشبختی تصادفی یا معجزه‌ای که خدا برام فرستاده...برای همین بهت میگم سرندیپیتی، بومگیو! ..................... «لطفا تا رسیدن به اتفاقات مهم داستان صبوری کنید!» کاپل:تهگیو، یونبین وضعیت: کامل شده امیدوارم خوشتون بیاد💕