1387Here's Reading List
195 stories
Maybe love  by EVEIsspeeking
EVEIsspeeking
  • WpView
    Reads 158,891
  • WpVote
    Votes 10,207
  • WpPart
    Parts 37
کاپل:کوکوی ژانر:انگست،امپرگ،رمنس،هپی اند "هر ادمی یه روز خوب داره یه روز بد. اما برای تهیونگ چرا این روز بد اینقدر طولانی بود؟ -لعنتی،از چاله در میام میافتم تو چاه،جیمی منو این همه بگایی محاله......"
Desiree | Vkook | Completed by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 1,767,668
  • WpVote
    Votes 130,584
  • WpPart
    Parts 44
خلاصه: دهه ی نود میلادی. بوی قهوه ی تلخ و کلاه های کج فرانسوی. پوستر تئاتر های شکسپیر در همه جای شهر. و پسری که توی اتاق واحدش در ساختمان هبیتیت مارسی نشسته و به عاشق بودن فکر میکنه... عشق به شوهر خواهرش که نوزده سال از خودش بزرگتره... آیا تهیونگ هم میتونست دل به عشق برادر زنش بده؟ کسی که از مارسی تا سئول رو طی کرده بود تا قلب شکست خورده اش رو ترمیم کنه... .................. _ تو گنج منی...نقطه ی ضعف منی...بهونه ی من...دلیل جنونم...دلیل خشمم...خوب خودت و ببین...تو اگه مال من باشی کارت زاره...دیوونت میکنم، چشم هرکسی که نگاهت کنه رو از کاسه در میارم، دست هرکسی که بخواد بهت بخوره رو قلم میکنم، نفس هرکسی که به پوستت بخوره رو میبرم... اینارو میگم چون خودم و میشناسم، چون تو نیمه ی پنهان منی...چون تو رو سخت به دست میارم ولی اگه به دست بیارم...دیگه راه برگشتی نداری...از یه جا به بعد مال منی...و هرکسی که بخواد تورو از من بگیره باید اول از کلتم اجازه بگیره... Desiree Wr: quake Main couple: Vkook Genre: Dram, Angst, Romance, Smut
REVERA by HUBERT97JK
HUBERT97JK
  • WpView
    Reads 292
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 7
در شهری که عشق را گناه می‌شمارد، دو انسان که روزی برای هم همه‌چیز بودند، اکنون روبه‌روی هم ایستاده‌اند؛ زخمی از گذشته‌ای مشترک و گرفتار در تاریکیِ تقدیری که سیاست و پول برایشان رقم زده است. یکی از آنان جهانی شکسته را در خود حمل می‌کند و چشمانش دو فصل ناهمخوان‌اند ، حتی وجودش هم از این دوگانگی مستثنا نیست؛ نیمی روشن و پر امید و نیمی دیگر تاریک و فرسوده. او در حصاری از تحقیر و اجبار زیسته و تنها رویای رهایی او را سر پا نگه داشته است. دیگری در سایه‌ها زندگی می‌کند؛ کسی که کینه را همچون سلاحی در مشت می‌فشارد، بی‌آنکه بفهمد این انتقام پیش از هرکس جان خودش را سوزانده است. میان آن‌ها گذشته‌ای سنگین آویخته است، پر از نگاه‌های نخستین و خیانتی که همچنان در عمق جانشان می‌خارد. گذشته‌ای که نه می‌توان از آن گریخت و نه می‌توان بدان بازگشت. اکنون کسانی که باید پشتیبانشان باشند، خانواده، قدرت و صاحبان پول، هر دو را به مهره‌هایی در بازی خود تبدیل کرده‌اند. این‌ها رشته‌های همان توری‌اند که تقدیر را به دورشان تنیده است. در حالی که هر یک بر لبه‌ی انتخابی تلخ ایستاده است، جرقه‌ای از عشق که بارها در آتش تقدیر سوخته بار دیگر در دل خاکسترها جان می‌گیرد. Couple : Vkook, Yoonmin Genre : Romance, Criminal, Angst, Smut, Action, Drama Writer : Huber
 We are not friends! by callmedeesse
callmedeesse
  • WpView
    Reads 280,728
  • WpVote
    Votes 43,730
  • WpPart
    Parts 28
نمیخوام دوستت باقی بمونم... میخوام به عنوان یه معشوقه، مالک قسمت بزرگی از ماهیچه ی تپنده ی سمت چپت باشم! لطفا بهم نگو ما دوستیم...! ___ تعطیلات کریسمس 1993، چیزی فراتر از یک تعطیلات عادی برای کیم تهیونگ بود... اونم وقتی بعد از 11 سال دوری به کره برمیگرده و درست همون شب اول با جونگکوک، دوست صمیمی دوران بچگیش رو به رو میشه. مطمئناً تهیونگ هیچ وقت فکرش رو هم نمیکرد دوست 12 ساله اش حالا تبدیل به پیانیست خوش چهره و محبوبی شه...! [Complete] ______________ - Name : ⌠ we are not friends! ⌡ - Writer : ⌠ déesse ⌡ -Couple: ⌠ kookv ⌡ -Genre:⌠romance , slice of life , Angst , smut ⌡
Sugar Cherry [VKOOK] by ZERONT
ZERONT
  • WpView
    Reads 455,242
  • WpVote
    Votes 81,310
  • WpPart
    Parts 40
[Complete] "نگران نباش شوگر من کمک های اولیه رو خوب بلدم." "مطمعنم فقط به خاطر تنفس مصنوعیش رفتی یاد گرفتی." ꪊᦔᧁꪊᦔᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔ جئون جونگ‌کوک، تیکتاکر معروفی که توی لایو باید مجازاتی که فالوراش براش تایین میکنن رو انجام بده.
SWIM || KOOKV by Hanaaaam
Hanaaaam
  • WpView
    Reads 422,209
  • WpVote
    Votes 40,372
  • WpPart
    Parts 45
کیم تهیونگ سیاستمدار ۳۰ ساله‌ای که همراه پسر ۵ ساله‌اش جه‌جونگ زندگی می‌کنه. همه چیز از لایحه سیاسی شروع می‌شه که تهیونگ با تصویب نهاییش زندگی خودش رو دست‌خوش تغییرات بزرگی می‌کنه و دست سرنوشت اون رو به جئون جونگکوک، مردی که شیش سال پیش اون رو رها کرده بود، می‌رسونه. *** - تو نمی‌تونی وقتی کسی رو با خودت هم‌سفر کردی وسط راه ولش کنی؛ شاید این مسیر اون آدم نبوده و فقط به خاطر تو مسیرش رو عوض کرده. تو حق نداری یک دفعه ولش کنی و بری؛ چون اونجا رو بلد نیست و ممکنه تا ابد گم بشه. Name: Swim Writer: Hana Smut's Writer: Rozh Genre: Action, Romance, Smut, Comedy, Angst, Criminal Couple: KookV
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
MaHoBarooN
  • WpView
    Reads 168,580
  • WpVote
    Votes 11,085
  • WpPart
    Parts 81
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
TINNITUS  by moneli_vk
moneli_vk
  • WpView
    Reads 103,891
  • WpVote
    Votes 10,255
  • WpPart
    Parts 29
فرار از مراسم ازدواج اجباری‌اش، چیزی بود که مدت‌ها براش برنامه داشت؛ اما جایی همه‌چیز پیچیده‌ شد که در حین فرار، با جفتش روبه‌رو می‌شه؛ جفتی که برادرِ نامزد عزیزش بود. "_ فرار نکن، بامبی... مکثی کرد و با قدمی به جلو، کمی از نور تابیده‌شده از سمت حیاط رو به‌طرف خودش کشوند و مقابل نگاه گیج امگا، ادامه داد: «از من، از جفتت فرار نکن بامبی.» جفت؟ متعجب ابرویی بالا انداخت و خواست با خنده و بی‌حوصلگی سیگما رو به سخره بگیره که حرف جونگ‌کوک و خنده‌ی دل‌نشینش، زبون به دهنش خشک کرد. _ به‌جای برادرم، با من ازدواج کن." ژانر: امگاورس، امپرگ، هیجانی، عاشقانه، اندکی جنایی و وحشت کاپل: کوکوی رایتر: مانلی
𝑾𝒉𝒐 𝒘𝒂𝒔 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒌𝒊𝒏𝒈✗ by Llaamouri
Llaamouri
  • WpView
    Reads 666,666
  • WpVote
    Votes 75,920
  • WpPart
    Parts 56
▪︎ᴄᴏᴍᴘʟᴇᴛᴇᴅ▪︎ خلاصه: اون الان دیگه یک مجرد نبود. جونگ‌کوک نمی‌دونست که با انتخاب کردن کیم تهیونگ به عنوان همسر قراره از تمام رویاهای یک زندگی مشترک دل‌زده بشه. تهیونگ مردی نبود که درابتدا خودی نشون داده بود، درست لحظه‌ای که از کلیسا خارج شدن تغییرات شخصیتی همسرش شروع شد. پرخاشگری، بی‌علاقگی، آوردن هرزه‌های مختلف به خونه‌ی مشترکشون. هضم این موضوع برای جونگ‌کوک سخت بود، اینکه می‌دید چطور ازش سوءاستفاده شده قلبش رو به درد می‌آورد. جونگ‌کوک برای نجات زندگی‌ش باید خودش دست بکار می‌شد!