خونده ۲
46 stories
*<هزارتو>* by sara2007sk
sara2007sk
  • WpView
    Reads 26,472
  • WpVote
    Votes 2,550
  • WpPart
    Parts 41
جیمین:میدونی معلممون استعفا داده؟ برگشتم سمتش. یونگی:چرا؟ جیمین:باید از آپات بپرسی. با بیاد اوردن اتفاقات ديروز دستمو به پیشونیم کوبوندم ‌. یونگی:اخراجش کردن؟ جیمین: نه. ولی دیگه جرات نداشت با پسر یکی از ماهر ترین مافیا های جهان در بیفته. اداشو دراوردم‌. یونگی:ولی من اصلا نمیتونم مثل آپا باشم. جیمین:تو دیوونه ای یونگی.معلومه که نمیتونی مثل اون باشی‌. لبخندی به حرف دلگرم کنندش زدم جیمین:تو باید بهتر از اون بشی رفیق.. لبخندم جمع کردم‌. یونگی:فاک یو جیمین. جیمین: به من چه‌.از وقتی پاتو تو این مدرسه گذاشتی همه معلما ازت فرار میکنن. یونگی:یعنی اینقدر ترسناکم؟ سرمو انداختم پایین. آبوجی واقعا آدم ترسناکی بود ولی من مثل اون نبودم.خیلی سعی کرده بود منم مثل خودش کنه ولی همچنان موفق نبود.من دلم نمیخواست مثل اون بشم. با صدای در همه سریعا بلند شدیم. به کسی که همراه مدیر وارد کلاس شده بود نگاه کردم.نگاه تمام کلاس رو هیکل و صورت بی نقصش بود.درست مثل تابلو نقاشیی بود که با کلی ظرافت کشیده شده بود...... کاپل اصلی => تهگی کاپل فرعی=> کوکگی. هوپمین. نامجین. کوکجین. تهگی(تاپ :تهیونگ ) (باتم: یونگی) کوکگی(تاپ: جانگکوک) (باتم:یونگی) هوپمین(تاپ: هوسوک) (باتم:جیمین) نامجین(تاپ:نامجون) (باتم:جین) کوکجین(تاپ : جانگکوک) (باتم:جین)
Sweet Apple(Completed) by fictionland_farsi
fictionland_farsi
  • WpView
    Reads 8,032
  • WpVote
    Votes 919
  • WpPart
    Parts 20
خلاصه : وین متاوین، یه دانشجویی 24ساله با رازی بزرگ عه. اون یه امگائه. از زمانی که در سن 16سالگی به امگا بودنش پی برد، از داروهای سرکوب کننده استفاده می کرد تا وارد دوره هیت نشه. اون از این که یک امگای ضعیف بود، متنفر بود. امازمانی که برای تعطیلات به خانه پدر و مادرش میره، به طور تصادفی با برایت واچیراویت برخورد کرد. مرد خوش تیپ قد بلندی که باعث مبشه چیزهایی رو حس کنه که قبلاا هرگز اونارو حس نکرده ... چه اتفاقی می افتد وقتی بعد از یه شب پر از لذت باردار بشه؟ تا کی میتونه این راز ها رو پیش خودش نگهداره ؟ حالا اگه متقابلا هردو راز هایی برای پنهان کردن از همدیگه داشته باشن چی ؟ کی این راز ها فاش میشه؟ مترجمین : سایا، هاریزون و فاطمه ژانر : مافیایی، امگاورس، امپرگ ، عاشقانه و اسمات نویسنده این فیکشن kathonthedaily هست و ما فقط این فیک رو ترجمه میکنیم. All rights reserved کاپل : برایتوین این فیکشن متعلق به چنل @FictionLand_farsi می باشد
innocent ⛓️معصوم by sorati12
sorati12
  • WpView
    Reads 104,647
  • WpVote
    Votes 8,099
  • WpPart
    Parts 50
اگر روحیه حساسی دارید این کار رو نخونید 🚩 هپی اند / خشن / امگاورس / ارباب برده ای خلاصه : توی این دنیا آلفا ها برترین هستند و همه چیز به دست اون هاست و بعد اون ها بتا ها قشر متوسط جامعه هستند و از امگاها به عنوان برده استفاده میشه و اگر خوش شانس باشن میتونن با یه الفای خوب ازدواج کنن و بچه ی اون هارو بدنیا بیارن . حالا چه بلایی سر امگایی میاد که نمیتونه صحبت کنه و توان بچه دار شدن نداره ؟ :) * در این دنیا الفا ها و بتا های ماده میتونن باردار بشن و امگاها ها چه مرد باشن چه زن میتونن باردار بشن / امگاهای مرد نادر هستند و از اکثر امگاها به دلیل رایحه های اغواگرشون به عنوان برده جنسی استفاده میشه کامنت ها و نظراتتون برام مهمه و باعث میشه زود تر آپلود کنم❤️
Mondlicht Kookv by llTARAll
llTARAll
  • WpView
    Reads 95,136
  • WpVote
    Votes 15,896
  • WpPart
    Parts 11
قبیله‌ی انیگماها با هر رهبر جدید، برای صلح و دوستی با سرزمین‌ یوآن ازش شاهزاده‌ای رو به‌عنوان پیشکش طلب می‌کردن. اما رهبر جدید برخلاف پیشکشی که پادشاه یوآن براش درنظر گرفته بود، برادر اون پسر رو می‌خواست. شاهزاده‌ی‌ اول که مردم یوآن به‌عنوان یه بدکاره می‌شناختنش. «این یکی رو می‌خوام،چشمم رو گرفته. دوست دارم توله‌هام همچین چهره‌ای داشته باشن.» ‌ ژانر: امگاورس، تاریخی، ازدواج اجباری، اسمات، امپرگ. کاپل: کوکوی.
TINNITUS  by moneli_vk
moneli_vk
  • WpView
    Reads 195,885
  • WpVote
    Votes 17,718
  • WpPart
    Parts 30
فرار از مراسم ازدواج اجباری‌اش، چیزی بود که مدت‌ها براش برنامه داشت؛ اما جایی همه‌چیز پیچیده‌ شد که در حین فرار، با جفتش روبه‌رو می‌شه؛ جفتی که برادرِ نامزد عزیزش بود. "_ فرار نکن، بامبی... مکثی کرد و با قدمی به جلو، کمی از نور تابیده‌شده از سمت حیاط رو به‌طرف خودش کشوند و مقابل نگاه گیج امگا، ادامه داد: «از من، از جفتت فرار نکن بامبی.» جفت؟ متعجب ابرویی بالا انداخت و خواست با خنده و بی‌حوصلگی سیگما رو به سخره بگیره که حرف جونگ‌کوک و خنده‌ی دل‌نشینش، زبون به دهنش خشک کرد. _ به‌جای برادرم، با من ازدواج کن." ژانر: امگاورس، امپرگ، هیجانی، عاشقانه، اندکی جنایی و وحشت کاپل: کوکوی رایتر: مانلی
Under Fang by ImLuna_moon
ImLuna_moon
  • WpView
    Reads 170,676
  • WpVote
    Votes 25,635
  • WpPart
    Parts 29
زندگی برای لونای قبیله‌ی ایلوث زمانی سخت شد که وُلگارا، انیگمای خشنی که آوازه‌اش بین قبایل پیچیده بود، حمله‌ی سختی بهشون کرد. از یک‌جایی به بعد، تهیونگ مجبور شد توی راز اون مرد شریک بشه. رازی که فاش شدنش مساوی با کشته شدن خودش و توله‌ی به دنیا نیومده‌اش بود. "_آره نیراشا، اگه قبول نکنی می‌کشمت. گردنت رو زیر دندون نیشم خرد می‌کنم و مطمئن می‌شم که رازم رو با خودت به گور ببری." Name: Under Fang (زیر نیش گرگ) Couple: Kookv Genre: Romance, Omegaverse, Mpreg, Forced Marriage, Enemies to Lovers, Historical, Smut Written by Luna🌙
he is my alpha (kookv) by lilylilychan13bl
lilylilychan13bl
  • WpView
    Reads 288,492
  • WpVote
    Votes 20,707
  • WpPart
    Parts 48
تهیونگ فقط ۱۷ سالش بود که مجبور شد با یه فرمانده ی بزرگ و پولدار و از جمله بداخلاق ازدواج کنه و حالا مجبورِ تا یه توله براش بدنیا بیاره...♡ تهیونگ سریع دست الفا رو پس زد ولی الفا لجباز تر سعی کرد شلوارش رو در بیاره. -ولم کن... -وگرنه چی میشه؟‌ فوش خار و مادر آزاده عزیزان✅️ ولی نه به من🚫 روزهای اپ: یه روز یه پارت🫀🤍 کاپل: کوکوی. ژانر: عاشقانه، اسمات، رومنس، ازدواج اجباری، امگاورس
котёнок by xoxopomeon
xoxopomeon
  • WpView
    Reads 192,071
  • WpVote
    Votes 17,095
  • WpPart
    Parts 21
از نظر همه، جونگکوک پسری ظریف و شکستنی بود. قابل پرستش و همیشه نازدار. و این واقعیتی بیش نبود. ولی کسی چه بدونه که این پسرک نازدار؛ دوستاش‌رو دیوونه، و پدرشون رو در آورده از این همه شیطونی؟ خب...شیطونی دردسر داره...؛مگه‌نه؟ 𝙲𝙾𝚄𝙿𝙻𝙴: 𝚅𝙺𝙾𝙾𝙺 • • 𝙶𝙴𝙽𝚁𝙴: 𝚁𝙾𝙼𝙰𝙽𝙲𝙴, 𝚂𝙼𝚄𝚃, 𝙵𝙻𝚄𝙵𝙵, 𝙲𝚄𝚃𝙴, 𝙰𝙲𝚃𝙸𝙾𝙽«70٪» امیدوارم یک نیمچه لبخند به لب‌های نازت بیاره🌸🐈‍⬛✨️
red lips by mamacita80
mamacita80
  • WpView
    Reads 169,051
  • WpVote
    Votes 13,253
  • WpPart
    Parts 63
🔞اکثر پارت ها اسمات داره ممکنه یادم بره هشدار بزارم ... خلاصه : :فکر نکردی اگر منو رها کنی و بری چه اتفاقی میوفته انیگما ... : کال مراقبت بود ... : کال قدرتی نداشت ... امگایی که همه میخاستنش مال تو بودو با خودت فکر نکردی اگر ولش کنی و بری چه بلایی سرش میاد ... من با بچه ی تو تو شکمم ... و چشمهایی که میخاستن منو از هم بدرن ... #kookv #کوکوی #امگاورس #تاریخی #اسمات