Skz
198 stories
The Teacher has a GANGSTER  by Cruellalove
Cruellalove
  • WpView
    Reads 3,255
  • WpVote
    Votes 490
  • WpPart
    Parts 4
←[کامل شده]→ ~مینی فیکشن~ جیسونگ خیلی خوشحال بود. بعد از تلاش‌های شبانه روزی، اون الان در جایی که لیاقتش رو داشت ایستاده بود و لبخند می‌زد. هرچند، انگار چیزی درست نبود... شاید هم فقط مشکل اون پسر آروم با چشم‌های تیره و نگاهِ مرموزی بود که ثانیه‌ای از روی جیسونگ برداشته نمی‌شد..! ▪️Couple: Minsung ▫️Genre: Romance, Thriller, Angst, Dram, Harsh, Smut ▪️Writer: Ocean
My Little Angel Don't Leave Me  by anottakenusernameTT
anottakenusernameTT
  • WpView
    Reads 3,514
  • WpVote
    Votes 423
  • WpPart
    Parts 31
هیونجین روی دوست صمیمی هیونگش، لی فلیکس، کراش داره ولی چی می‌شه اگه فلیکس گناه نابخشودنی‌ای کنه؟
𝐓𝐡𝐞 𝐨𝐮𝐭𝐜𝐚𝐬𝐭 / مطرود by lunika_butterfly
lunika_butterfly
  • WpView
    Reads 1,123
  • WpVote
    Votes 176
  • WpPart
    Parts 21
-تو تاریک ترین لحظه های زندگی هم......امید جوونه میزنه-🌱✨ فیکشنی که خیلی رندوم نوشتمش و همینجوری دارم پابلیش میکنم😂✨ فیلیکس و هانی که از گذشتشون چیزی یادشون نیست...اما چرا؟ Couples==> hyunlix , minsung #hyunlix #minsung #SKZ
AZKABAN (Chanho) by Tafi_kareiVersion_
Tafi_kareiVersion_
  • WpView
    Reads 3,234
  • WpVote
    Votes 707
  • WpPart
    Parts 10
"سه چیز توی زندان ممنوعه پسر. سیگار، پول و از همه مهم‌تر... عشق" couple: chanho- jeonglix genre: dark romance, angst, crime, mystery, smut
Undesired Destinies  by mlilino
mlilino
  • WpView
    Reads 3,459
  • WpVote
    Votes 351
  • WpPart
    Parts 12
هیونجین غرق شده در سکوت، صورت دخترش رو نگاه کرد. مینهوی کوچک میون بازوهاش آسوده خوابیده بود و خبر نداشت از دردی که پدرش توی سینه حس می‌کرد. یادگاری مینهو رو باید بدون خودش به خونه می‌برد، نوزادی که بوی امگاش رو می‌داد... Couple: Hyunho Genre: Sliceoflife, Omegaverse, Mperg, Sadend!
dance under bullets(chanho/hyunsung) by Tafi_kareiVersion_
Tafi_kareiVersion_
  • WpView
    Reads 19,526
  • WpVote
    Votes 3,937
  • WpPart
    Parts 28
Completed به افکارش پوزخند زد و وقتی سردی فلز نوک اسلحه رو پشت سرش حس کرد، ثابت ایستاد. جواب سوالش کاملا واضح بود. لی مینهوی قدیمی عاشق شده بود و به خاطر ناراحتی از دست معشوقه‌اش چند شب نخوابیده بود و حالا هم نزدیک بود به همین خاطر بمیره. شبیه یه پایان پوچ به نظر می‌رسید. مخصوصا وقتی کسی که قرار بود بهش شلیک کنه، کریستوفر نبود °°° نگاه کریستوفر به ماشه‌ی تفنگ سرباز خورد که در حال فشرده شدن بود. مردمک‌هاش با ترس گرد شدن و چشم‌هاش رو به صورت آروم مینهو داد. مرد کوچک‌تر چشمک کوتاهی براش زد و بعد با لبخند گفت: "شلیک کن فرمانده، می‌خوام برات برقصم" name: dance under bullets couple: chanho, hyunsung genre: romance, angest, thriller, smut
Fudoshin ( Hyunlix , seungin ) by tiny8m1t
tiny8m1t
  • WpView
    Reads 157,461
  • WpVote
    Votes 15,165
  • WpPart
    Parts 54
داستانی از هیونجین ، نقاشی که بعد از عمل پیوند قلب مادرش به لی فلیکس، نویسنده دورگه ای که درسشو ول کرده بود زندگی براش روی دیگه ای از خودشو نشون میده و چی میشه اگه این‌ بین اتفاقاتی بیوفته که همه چی رو تغییر بده؟! « - بهم گفتی فودوشین، این یعنی چی؟! هیونجین به چهره خنثی پسر کناریش زل زد، زیادی زیبا بود: - اول بهم بگو الان چه احساسی داری؟! - منظورت چیه؟! انگشت های کشیدشو بین انگشت های کوچیک فلیکس قفل کردو گفت: - منظوری ندارم فقط احساستو بهم بگو فلیکس به دست های قفل شدشون زل زد و بعد از مکثی ادامه داد: - خوشحالم اما کمی هم میترسم لبخند لبای هیونجین از چشمای فلیکس دور نموند: - فودوشین یعنی همین! نگاه کنجکاو فلیکسو که دید ادامه داد: - من نمیتونستم از چشمات بخونم چه حسی داری چون نشونش نمیدی اما خوشحالی و داری اینو پنهان میکنی، مامانم بهم گفته بود فودوشین به کسایی میگن که علی رغم احساساتی که تجربه میکنن اونو از بقیه پنهان میکنن؛و تو لی فلیکس...تو فودوشین منی!»
'The Blot, by meow_hera
meow_hera
  • WpView
    Reads 6,802
  • WpVote
    Votes 1,295
  • WpPart
    Parts 33
*Name: The Blot [درحال آپ] *Couple: ChanLix, ChangJin, Minsung *Genre: Romance, Angst, Mystery, Psychological, Smut چه حسی داره وقتی چشم هاتو برای اولین بار به روی دنیا باز میکنی و حتی از همون ثانیه اول، هرچند ذره ای ناچیز، متوجه بشی که توی یه جسم اشتباهی گیر افتادی؟ شبیه قفسی که هرچقدر سعی کنی مثل همه ادم های شبیهت بپذیریش و دوستش داشته باشی فقط خسته و عصبی تر میشی. چون این جسم لعنتی فقط برای تو یه قفسه! برای همه هم نوعات یه هویته! وقتی یه قطره سیاه میفته روی یه لباس سفید وقتی اون نقطه قهوه ای رنگ حاصل از زخم و سوختگی میمونه روی یه پوست صاف و سفید و بی نقص وقتی بعد از ساعت ها تلاش و انرژی، بوم رنگی ای رو به وجود میاری که بی نقص بودنش میتونه روحتو ارضا کنه اما یه لکه...یه لکه‌ی غیر منتظره، مزاحم و احمقانه‌ و زشت گند میزنه به هرچی که ساخته بودی حالت ازش بهم میخوره، عصبانیت میکنه میخوای پاکش کنی اما پاک نمیشه با هر روشی که جلو بری ردی ازش میمونه حتی اگه کامل پاک شه حسابی اون بوم و پوست و پیراهن رو ازار دادی اون لکه...من بودم...یه لکه‌ ننگ!
𝖲𝖪𝖹 𝖲𝗁𝗈𝗋𝗍 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌' by IImsora
IImsora
  • WpView
    Reads 11,829
  • WpVote
    Votes 765
  • WpPart
    Parts 8
- این بوک شامل وانشات‌ها و سناریو‌های کوتاه استری کیدزه. امیدوارم دوستشون داشته باشید🤍.