taban_taherii's Reading List
5 stories
* فرشته* by army_bts_nazii
army_bts_nazii
  • WpView
    Reads 54,741
  • WpVote
    Votes 4,120
  • WpPart
    Parts 29
چی میشه اگه مافیای ترسناک قصه ما دل به همسر اجبارییش که ازش متنفر بود و اون رو عامل بدبختی هاش می دونست ببنده جوری که که با نبود اون اکسیژنی برای تنفس نداشته باشه کاپل : جینمین تاریخ شروع : 1402/3/27 تاریخ پایان :1403/9/30 ( زیادی طول کشید 😅) خشن ، مافیایی ،اجبار، لیتل، عاشقانه ، اندکی کمدی،بچه، هپی اند :] این داستان به هیچ وجه واقعی نیست و ساخته ذهن نویسنده می باشد.
Forest ♧ HopeMin ♧ by Razi_Moon
Razi_Moon
  • WpView
    Reads 109,895
  • WpVote
    Votes 20,329
  • WpPart
    Parts 50
هوسوک خون آشامی که صد ها سال تنها زندگی کرده یک روز با یک ماشین تصادف کرده رو به رو میشه و به جای اینکه بزاره نوزادی که توی آغوش مادر مرده اش گریه میکرد مثل خانوادش بمیره اون رو به کلبه ی خودش میاره و بزرگش میکنه... ژانر: سوپرنچرال - درام - رمنس نویسنده: Razi and Moonlike کاپل: hopemin
 FALL / سقوط by Esmeraldo1381
Esmeraldo1381
  • WpView
    Reads 94,355
  • WpVote
    Votes 10,188
  • WpPart
    Parts 70
من اصلا از مرگ نمیترسم،مرگ ی وسیله است برای پایان دادن ب درد و رنج من... چیزی ک منو میترسونه زندگیه! اما توی این همه سال عمری ک از الهه ماه گرفتم بهم یاد دادن ب خودم ترحم نکنم اونا بهم گفتن: "اگر ب خودت ترحم کنی زندگیت تبدیل ب کابوس میشه؟!" با این حال کنجکاوم تعریف اونارو از کابوس بدونم اخه از نظر من زندگی الانم خودش ی کابوس س بعدیه!!!! .................................... نام فیک:سقوط / FALL ژانر:امگاورس،اکشن،عاشقانه،تخیلی،روانشناسی،خانوادگی کاپل:"seven some" سون سام (جیمین کلا باتم😪😝) خلاصه:پارک جیمین تنها بتای خانواده پارک...۲۵ ساله دوروغی رو با خودش حمل میکنه ک تمام محور زندگیشو تشکیل داده....اما زمان افشا شدن هویتش با ورود برادران کیم رسیده....اون قراره تمام چیز هایی رو ک با دوروغ ب چنگ اورده از دست بده... 🫡😉
that man / اون مرد " yoonmin" by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 285,159
  • WpVote
    Votes 20,941
  • WpPart
    Parts 70
🍇 فعلا توقف خورده 🍇 🔥برشی از داستان : " دوست دارم ببینم روابطشون در حد پدر پسریه یا .... با ضربه جین به شکمش خفه شد صورت همیشه خندون هیونگش اخمی بود " یااا ...هیونگ !!!! " نباید اینجوری پشتش حرف بزنی اون همسره یونگیه ! کوک پوزخند زد " ول کن هیونگ اون یه ازدواج صوری بود مطمئنن هیونگ حتی اسم اون پسرم یادش نیست !!!! کاپل : Yoonmin ژانر : مافیا / امگاورش / کمدی و غمگین / امپرگ / معمایی / پلیسی / هیجانی / خانوادگی خلاصه: _طبق وصیت عمه ..." اون " ..باید باهاش ازدواج می‌کرد... .اما ... چرا آخرین تصویرم ازش ...برای ۱۷ سال پیشه ! ...شاید ..نباید بهش میگفتم " دوست دارم " . . . نگاهی به صورت معصوم دو بچه روی تخت انداخت _ شما ...بوی اونو میدید .... نویسنده " رومی " شروع داستان ۱۲ /۳ / ۱۴۰۳ پایان : .....
Coshay / نامیرا by rominaromina396
rominaromina396
  • WpView
    Reads 538,319
  • WpVote
    Votes 38,222
  • WpPart
    Parts 133
پایان یافته 🔥 بخشی از داستان : کای کنجکاو روی صورت سرخ اپاش خم شد " خب ...بقیش ؟ جیمین چونشو به زانوش تکیه داد و این بار به چشمای براق بچه هاش خیره شد " من ...من فرار کردم ... چشمای همشون در کسری از ثانیه گرد شد سوهو بهت زده دهنش باز موند " چکار کردی اپا ؟؟ با این که وضعیتتو میدونستی..میدونستی اگر پیدات کنن بدبخت میشی !!! با این حال فرار کردی ؟؟؟ کجا ؟ چطوری ؟ چراااا؟؟؟ جیمین لبشو گزید .."من ..من واقعا دوست داشتم... دوباره اونا رو ملاقات کنم ..من ...خسته شده بودم از ۱۶ سال تنهایی.. . . . کاپل " فورسام یونمینکوکوی ،🙈 خانوادگی،🔥 روزمرگی🙂، امگاورش😈، کمدی و تراژدی ، 🤣😭امپرگ، 🫡هیجانی 🤚🏻بالا پایین زندگی این خانواده نامیرا 🙈❤️ . . .