خلاصه فیک ؛«از زمانی که چشمامون رنگ خورشید رو میبینه، فقط یک جمله توی گوشمون صدا میکنه و تا آخر عمرمون تکرار میشه:
"به عنوان یه آدم خوب زندگی کن."
اما کی تعیین میکنه کی خوبه و کی بده؟»
قاتل معصومیتتون همون کسیه که میگه خوب باش.
چه دردناکه باش چه نه ،ما دیر میفهمیم اما قاتل روحمون همون مرحم زخم هامون ..!
بخشی از فیک ؛
_کری مگه؟ گفتم بهم میزنیم ،اگه شمارتو رو گوشیم ببینم خیلی برات بد میشه جئون !
پوزخندی بین اشک هاش روی لباش نقش بست ،پس واقعا ادما عوض میشن از کسایی که میشناسیم به کسایی که نمیشناسیم؟! حالا بدجوری ادم روبه روش نمیشناخت ،کسی که تا دیروز..نه کسی که همین چند ثانیه پیش داشت میبوسیدش چطوری میتونست این هم تغییر کن و حرف از رفتن بزن ، جوریکه انگار جوک؟
_جئون؟ مگه تا همین چند ثانیه پیش آهو نبودم؟! تهیونگ چته شد ؟خواهش •خ•اه- خواهش میکنم ب• باهم ح•حرف بزن!
_حرفی ندارم بخوام باهات بزنم !
میخک هام ،ماریون هستم ،نویسند فیک "قانون بد بودن" این فقط بخشی از سفر پر هیجان و تنش ما هست که قرار باهم تجربه کنیم ،این داستان قرار چیزهای زیادی بهتون یاد بود،غم ،شادی،هیجان،تنش ،باهم خیلی چیزهارو تجربه خواهیم کرد .
خوشحال میشم عضوی از این سفر بشید تا باهم به اعماقش بریم:)
فیک : بابا لنگ دراز( full )
کاپل: تهکوک ، یونمین
جونگکوک همیشه میدونست، نگاه دوست پدرش بهش فرق میکنه. اون مرد ۴۰ ساله مرموز با لبخند و نوازشهاش حسش رو کمی نشون دادهبود.
اما همهچی جایی سخت میشه که متوجه میشه باید یک ماه با اون مرد داخل یک کشور دیگه زندگی کنه...
ولی هیچ چیزی به راحتی و راستی حرفهای گفته شده نبود...
اون پسر فکرش هم نمیکرد دلتنگ رئیس سئول بشه وقتی مجبوره تو کشور دیگهای بمونه!
و اینجا شروع داستان رنگینکمان جئون کوچک با رئیس کیم بود.
ژانر : فلاف، روزمره، عاشقانه، اسمات
نویسنده: writermisha
چندشاتیِ رایزو🐺
سرنوشت خانوادههای جئونها با بهدنیااومدن فرزند امگاشون، کاملاً تغییر کرد. اون امگای ظریف، زیبا و شیرین، با موهای بلند خاکستریاش، قرار بود سرنوشت تلخی داشته باشه؛ البته نه تا وقتی که پدر و مادرش حاضر بودن جونشون رو هم برای فرزندشون بدن! اما در نهایت، این فرمانده شیمازو رایزو بود که پسر رو از سرنوشت دردناکش نجات داد.
کاپل: ویکوک، ناممین
ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات، امپرگ
توی خیابون های شلوغ و پر تردد سئول ، کیم تهیونگ صاحب تاریکی اون شهره، و هیچکس جرعت نگاه کردن به چشم های اون رو نداره. البته همه بجز یک نفر؛ جئون جونگ کوک، یکی از رأس های اصلی امپراطوری کیم، اون بی پروا و بدون هیچ ترسی باهاش روبرو میشه..
البته این وسط کیم تهیونگ دلش رو به رقصنده ی ناشناسی میبازه؛ کسی که قلب سرد تهیونگ رو هدف گرفته بود و چیزی رو درونش بیدار کرده بود...
اون میخواد به هر طریقی اون رقصنده رو پیدا کنه و حالا باید ببینیم سرنوشت چه چیزی رو براش رقم میزنه
این فیکشن ورسه
جونگکوک پسر یتیمی که از بچگی تویه عمارت کیم مشغول به کار شده و عمور زندگیشو میگزرونه چی میشه اگر با مرگ اقای کیم پسرش کیم تهیونگ کسی که به خشن و مغرور بودن میشناسنش جاشو بگیره...
کاپل:ویکوک _سپمین _نامجین
ژانر:اسمات_رمنس
وضعیت:اتمام یافته.
اولین پارت حرف نویسنده
دومین پارت معرفی و خلاصه داستان..
کاپل اصلی: تهکوک
فرعی: یونمین، نامجین
#مافیایی #هیجانی #اسمات #رازالود #بی دی اس ام #لیتل #برده#اسلیو
در حال اپ.....
زمان اپ:یکشنبه و سه شنبه ها
"بینش وقت کنم حتما میزارم"
دو مرد.
دو دنیای متفاوت.
و قراردادی که همهچیز را تغییر میده.
جونگکوک برای نجات آیندش باید وارد خونه مربی کیم مرموزی بشه که سردتر از نگاهش، اما خطرناکتر از سکوتش هست.
اما وقتی مرزها کمرنگ میشه، کدوم یک اول میشکنه؟ غرور یا دل؟
couple:vkook/kookv
Genres: Drama / Romance / Angst / Thriller / Smut (18+)