+بی رحم نباش میستارا...
_احساسی دَرت نمیبینم که بخوام باورت کنم!!
☆_____☆
«بدبختی! کلمه ای که توی ذهن جونگکوکه امگا میچرخید و فقر ولش نمیکرد..فقر احساس! تمامی اطرافیانش یکی پس از دیگری میمیردن و در راه پیدا کردن حقیقت بیچاره بودنش در بچگی به دست استاکر روانیش میوفته..ولی داستان فقط به یه استاکری معمولی خطم میشه..؟»
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐕𝐊𝐎𝐎𝐊
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭،𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞 ، 𝐚𝐦𝐩𝐞𝐫𝐠 ، 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 ، 𝐒𝐦𝐭
در حال آپ..🪼
⛓برده تهیونگ بودن گردن کج میخواد و زبون کوتاه!
⛓چیزی که جونگکوک نداره...
----------------------------
- پس شاه دزد تویی! به کاهدون زدی... من هیچی ندارم!
+ تمام چیزی که میخوام رو به رومه... شاه دزد؟ گوشای من فقط باید کلمه ددی رو از زبون تند و تیزت بشنوه جونگکوک...
---------------------------
+ وقتی میخوای به یکی بگی خیلی درگیرشی چی میگی؟
جونگکوک نگاهشو از لب های تهیونگ گرفت و با صدای خماری لب زد
- میگم نَسَخِتم...
ژانر : جنایی / مافیایی / اسمات / رومنس / ددی کینک / درام
کاپل : ویکوک / نامجین / یونمین
_دوست داشتن من عواقب داره!
+چه عواقبی؟!
_مثلا باید تمام و کمال مال من باشی!
"عشق بین یک پسرِ نوجوان و یک رئیسه مافیا؟!"
ژانر: اکشن، اسمات، عاشقانه، مافیایی
کاپل اصلی: ویکوک
کاپل های فرعی: سپ، نامجین
نویسنده : black angel
❌ورژن کوکوی هم توی همین پیج آپ میشه..
تهیونگ یه امگا ضعیفه که به خاطر بدهکاری های پسر خالش به فروش گذاشته میشه
سرنوشت با امگایی که قراره توسط یه آلفای سرد بی احساس خریده بشه چکارخواهد کرد...
vkook 🔞
خواهش میکنم کسایی که از داستان های یائویی و بزرگسال خوششون نمیاد نخونن..ممنونم💜دوستتون دارم
Up:به پایان رسیده
نویسنده خودم fox🦊
#vkook #taekook #kooktae #kookv
Claimed تصاحب شده
ژانر: ددی کینک، طنز، پزشکی، روزمره
کاپل: کوکوی kookv - yonmin-namjin and ...
وقتی یک جراح مغز سرد و موفق، سرپرستی پسری هفدهساله با گذشتهای سوخته رو قبول میکنه، زندگیش آروم آروم از منطق به احساس کشیده میشه.
تهیونگ: «اگه من پسر خوبی باشم... امشب بغلم میکنی ددی؟ فقط یه کوچولو؟
خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسانها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظرهای تو خونهش روبهرو میشه.
یه مرد غریبه کف آشپزخونهش لم داده و داره بستنی شکلاتیهای مورد علاقهی جونگکوک رو عین انسانهای اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و میخوره.
عجیبتر اینکه این غریبه ظاهرا نمیتونه حرف بزنه ولی میتونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه!
یا
خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسانها و فرم انسانی خودش نمیدونه یهو سر و کلهش تو خونهی هادس، خدای جهنم، پیدا میشه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده.
خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست!
"تهیونگ، نمیتونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!"
"تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"