جیمین شاهزاده بهشته که بخاطر عشق به شیطان [یونگی] از مقامش برکنار و به زمین تبعید میشه.
جیمین بعد از تبعید شدن چون طرز زندگی در روی زمین رو نمیدونست مجبور شد به خاطرات یک انسان وارد بشه و باعث بشه اون انسان بمیره خودشو مقصر میدونست برای همین با طلسمی که خوند بال هاشو محو کرد.
از اونور یونگی در جهنم با بی خیالی زندگیش را میکرد و اهمیتی به جیمین نمیداد چون او را خطا کار و خیانت کار میدانست.
یک روز که یونگی بیش از حد دل تنگ جیمین شد و به زمین رفت و مخفیانه به دنبال جیمین گشت وقتی او را دید به زور خود را کنترل کرد و دوباره به جهنم برگشت.
با برگشتنش و شنیدن آن حرف ها از جاسوسش که در بهش بود متوجه شد معشوقش به او خیانت نکرده و برادرش برای او توطئه کرده و بر بهشت حکم رانی میکند.
تمام شیاطین را جمع کرد و به بهشت حمله کرد و برادر جیمین را به اسارت گرفت و به زمین برگشت تا جیمینش را برگرداند.
ولی جیمین کاملا تغییر کرده بود و... و یک خواننده شده بود، معشوق زیبایش با آن صدای لطیف و هوس انگیز بر روی صحنه با چند نفری اجرا میکرد آنقدر محو آن بود که متوجه نشد کی کنسرت تمام شده.
جیمین با دیدن مشعوق و عشق دوست داشتنی و شیطانش شوکه به خیره شد.
در دل هر دو غوغا بود، یونگی به چهر جیمین خیره شد آیا هنوز دوستش داشت، هنوز حاضر بود با
[ مجموعه وانشات ها ]
ژانر : اول هر پارت ذکر میشه.
کاپل : ویکوک/کوکوی
وانشات هایی که قبلا نوشتم و بعدا خواهم نوشت توی همین کتاب قرار میگیره.
🔗 هر پارت داستان متفاوتی داره و به هم مربوط نیستن.
در بلندترین آسمانخراشِ یکی از بزرگترین هتلهای زنجیرهای جهان، مردی ایستاده که روزنامهها بهش لقب «جوانترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ سالهی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد میبنده... و با یک کلمه دل میشکنه.
اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمیکنه...
پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آیندهی رئیسش جایی داشته باشه.
کسی نمیدونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب میبردن.
«هتل مهتاب» عاشقانهای واقعگرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک.
" تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم میتونه بخشی از بازی باشه!"
ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقعگرایانه
__________
⚠️ This is the Persian version of the story.
English version will be published soon on my profile.
__________
This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners.
(This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
| رمنس | اسمات | آرتیستیک | راز آلود |
وقتی قراره نقاش مخصوص معروف ترین گالری دار هنری نیویورک باشی و یک مجموعه نقاشی نود از خود صاحب گالری نقاشی کنی...
تهیونگ نگاه دقیقی به صورت خونسردش کرد و گفت:
_ با نگاه کردن به تن لخت مردها که مشکلی نداری؟
جونگ کوک پوزخندی زد و جواب داد:
_موقع نگاه کردن به سوژه با چشمام باهاش عشق بازی میکنم ، تو چی؟ تو مشکلی با این موضوع نداری؟
Vkook | kookv
تمام شده 🫀
Shinara✨
Smut book
cup : vkook
وانشات های مختلفی در این بوک قرار میگیره
و در تمامی اونها تاپ tae هست
بیشتر ویکوک هستن ولی کاپل های دیگه هم از بی تی اس و.. قرار خواهد گرفت
خب گایز این بوک با 40k ریپورت شد
و این دومین باره که پابلیش میشه.