وقتی مینهو برای خرید مواد غذایی رفته بود، چشمش به چهرهی جیسونگ روی جلد یک مجله، کنار صندوق، افتاد. دستهاش میلرزیدن وقتی مجله رو برداشت. آخرین شمارهاش بود. چهرهی جیسونگ صاف و بینقص به نظر میرسید. کامل بود؛ اون قدر کامل که انگار غریبهای رو میدید. ناگهان موجی از بغض گلوی مینهو رو گرفت و دلش خواست گریه کنه. اما نکرد. اگر قرار بود مینهو جیسونگ رو توی یک صفحه توصیف کنه، هیچکدوم از چیزهایی که داخل اون مجله نوشته شده بود، جایی در توصیفش نداشت.
جیسونگ مثل نیروی رامنشدنی طبیعت بود؛ هم طوفان بود، هم آفتابی که بعد از بارون از پشت ابرها بیرون میاومد. لجباز بود، دوستداشتنی بود و مهربانی در ذاتش جریان داشت. مینهو هنوز هم دوستش داشت و همون لحظه فهمید که همیشه هم دوستش خواهد داشت؛ در سکوت، در تنهایی، از پشت صفحهی گوشی و قاب تلویزیون.
"سوپراستار من..."
با خودش فکر کرد و تلاش کرد لبخند بزنه، حتی وقتی احساس میکرد قلبش دوباره، از نو، در حال شکستنه.
"مال من... و در عین حال، مال همهی دنیا."
----❦ 𝘰𝘯 𝘨𝘰𝘪𝘯𝘨
𖦹 ɴᴀᴍᴇ: در سکوت
𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: مینسونگ
𖦹 ᴜᴘ ᴅᴀʏ: دوشنبه و چهارشنبهها
𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: آیدل لایف، عاشقانه، اسلو برن
𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: هپی
این فقط من نیستم که به یه تکیهگاه نیاز دارم. تو هم میتونی هر وقتی که نیاز به پناهگاه داشتی بیای پیش من. این اضطراب و ترست نشونهی ضعیف بودنت نیست، نشونهی اینه که برای یه مدت طولانی زیادی قوی بودی.
My little Haven 🏕
Main ship: 2min
Genre(s): Enemies to Lovers, Romance, Angst, Slice of life, ... )
Start:
Writing:
2024-04-05 originally
2025-08-14 17:57 this version
Publishing:
2025-12-31 02:33
End:
Writing:
2026-03-30 11:50
کاپل اصلی: مینسونگꔫ
کاپل فرعی: هیونلیکسꔫ
ژانر:آخرالزمانی،کمدی،بیالꔫ
----------------------
در یک اخرالزمانی که افکار مردم فقط درمورد این است که کابوس هایشان از دیوارها وارد زندگیشان نشوند، آن دو به ماجراجویی در قلب های خودشان ادامه میدهند؛اسنایپری گستاخ که جرئت میکند اولین نفری باشد که با آن سرهنگِ سفت و سخت سرِصحبت را باز میکند و قلبش را نیش میزند!
----------------------
ممنون میشم ووت بدید و حمایت کنید:)
Completed
به افکارش پوزخند زد و وقتی سردی فلز نوک اسلحه رو پشت سرش حس کرد، ثابت ایستاد. جواب سوالش کاملا واضح بود. لی مینهوی قدیمی عاشق شده بود و به خاطر ناراحتی از دست معشوقهاش چند شب نخوابیده بود و حالا هم نزدیک بود به همین خاطر بمیره. شبیه یه پایان پوچ به نظر میرسید. مخصوصا وقتی کسی که قرار بود بهش شلیک کنه، کریستوفر نبود
°°°
نگاه کریستوفر به ماشهی تفنگ سرباز خورد که در حال فشرده شدن بود. مردمکهاش با ترس گرد شدن و چشمهاش رو به صورت آروم مینهو داد. مرد کوچکتر چشمک کوتاهی براش زد و بعد با لبخند گفت:
"شلیک کن فرمانده، میخوام برات برقصم"
name: dance under bullets
couple: chanho, hyunsung
genre: romance, angest, thriller, smut
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝐒𝐜𝐡𝐨𝐨𝐥,𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞,𝐒𝐦𝐮𝐭🔞~
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝐇𝐲𝐮𝐧𝐥𝐢𝐱,𝐌𝐢𝐧𝐬𝐮𝐧𝐠,𝐂𝐡𝐚𝐧𝐌𝐢𝐧
𝐀𝐩𝐩 𝐝𝐚𝐲 : ~
.....................................................
کدوم استادی رو دیدید که بلک کارت داشته باشه ؟
اونم استاد ریاضی دانشگاه هاروارد !
چی میشه اگه اون استاد ریاضی عاشق یه معلم شیمی بشه ؟
چی میشه اگه یک روز یه میلیاردر دفترچه آرزوهای بچگیشو پیدا کنه و تصمیم بگیره تک تکشون رو برآورده کنه ؟
و ماهی که دیگه هیچ ابری جرئت نمیکرد جلوش قرار بگیره...
ماهی که با نور مهتاب زیباییش رو به رخ میکشید تا نماد عشقی بشه که بینمون جریان پیدا کرده...
Short Story
(Chanho)
Couples: Chanjin, Hyunho, Changlix, Minsung
Genres: BDSM, Psychology, Crime, Smut
Author: #Octave
"تا حالا شده به کسی اعتماد کنی که قراره نابودت کنه؟ من با تموم وجودم به اون غریبه دل بسته بودم."
"Uhh, where are the condoms?"
A Han Jisung fanfic
HIGHEST RANKING
#2 in Kpopfanfic
#10 in Stray Kids
#4 in Kpop
#1 in Hanjisung
#12 in Kpopidols
Disclaimer⚠️ This fic was written when I was a teenager, hence why it's very poorly written.
خلاصه :
اسکیز برای بار دوم به مسابقه کینگدام دعوت میشن و تصمیم میگیرن به جبران دفعه قبل که هیونجین حذف شده بود دوباره برن تا همه با هم تجربه و خاطرات جدیدی بسازن. اما اتفاقی میوفته که بیشتر از برد کینگدام قبلی مسیر زندگیشونو تغییر میده ..
قسمتی از داستان:
چرا انتظار داشتم اتفاقی بیوفته؟
چرا انتظار داشتم چیزی تغییر کنه؟
چرا اصلا انتظار داشتم؟!
بخاطر امید داشتن بود یا احمق بودن؟..
اینکه هنوزم منتظرم کدومه؟
حماقت یا امید؟
شایدم فقط یه احمق امیدوارم...
یه احمق که امید داره همه چی بهتر میشه.
که بلاخره انتظارش تموم میشه
(ریل لایف، دراما، انگست، جنایی، ایمجین)