Completed
به افکارش پوزخند زد و وقتی سردی فلز نوک اسلحه رو پشت سرش حس کرد، ثابت ایستاد. جواب سوالش کاملا واضح بود. لی مینهوی قدیمی عاشق شده بود و به خاطر ناراحتی از دست معشوقهاش چند شب نخوابیده بود و حالا هم نزدیک بود به همین خاطر بمیره. شبیه یه پایان پوچ به نظر میرسید. مخصوصا وقتی کسی که قرار بود بهش شلیک کنه، کریستوفر نبود
°°°
نگاه کریستوفر به ماشهی تفنگ سرباز خورد که در حال فشرده شدن بود. مردمکهاش با ترس گرد شدن و چشمهاش رو به صورت آروم مینهو داد. مرد کوچکتر چشمک کوتاهی براش زد و بعد با لبخند گفت:
"شلیک کن فرمانده، میخوام برات برقصم"
name: dance under bullets
couple: chanho, hyunsung
genre: romance, angest, thriller, smut
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝐒𝐜𝐡𝐨𝐨𝐥,𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞,𝐒𝐦𝐮𝐭🔞~
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝐇𝐲𝐮𝐧𝐥𝐢𝐱,𝐌𝐢𝐧𝐬𝐮𝐧𝐠,𝐂𝐡𝐚𝐧𝐌𝐢𝐧
𝐀𝐩𝐩 𝐝𝐚𝐲 : ~
.....................................................
کدوم استادی رو دیدید که بلک کارت داشته باشه ؟
اونم استاد ریاضی دانشگاه هاروارد !
چ ی میشه اگه اون استاد ریاضی عاشق یه معلم شیمی بشه ؟
چی میشه اگه یک روز یه میلیاردر دفترچه آرزوهای بچگیشو پیدا کنه و تصمیم بگیره تک تکشون رو برآورده کنه ؟
و ماهی که دیگه هیچ ابری جرئت نمیکرد جلوش قرار بگیره...
ماهی که با نور مهتاب زیباییش رو به رخ میکشید تا نماد عشقی بشه که بینمون جریان پیدا کرده...
Short Story
(Chanho)
Couples: Chanjin, Hyunho, Changlix, Minsung
Genres: BDSM, Psychology, Crime, Smut
Author: #Octave
"تا حالا شده به کسی اعتماد کنی که قراره نابودت کنه؟ من با تموم وجودم به اون غریبه دل بسته بودم."
"Uhh, where are the condoms?"
A Han Jisung fanfic
HIGHEST RANKING
#2 in Kpopfanfic
#10 in Stray Kids
#4 in Kpop
#1 in Hanjisung
#12 in Kpopidols
Disclaimer⚠️ This fic was written when I was a teenager, hence why it's very poorly written.
خلاصه :
اسکیز برای بار دوم به مسابقه کینگدام دعوت میشن و تصمیم میگیرن به جبران دفعه قبل که هیونجین حذف شده بود دوباره برن تا هم ه با هم تجربه و خاطرات جدیدی بسازن. اما اتفاقی میوفته که بیشتر از برد کینگدام قبلی مسیر زندگیشونو تغییر میده ..
قسمتی از داستان:
چرا انتظار داشتم اتفاقی بیوفته؟
چرا انتظار داشتم چیزی تغییر کنه؟
چرا اصلا انتظار داشتم؟!
بخاطر امید داشتن بود یا احمق بودن؟..
اینکه هنوزم منتظرم کدومه؟
حماقت یا امید؟
شایدم فقط یه احمق امیدوارم...
یه احمق که امید داره همه چی بهتر میشه.
که بلاخره انتظارش تموم میشه
(ریل لایف، دراما، انگست، جنایی، ایمجین)
لی مینهو گرگینهی دورگهای که بهخاطر داشتن خون هایبرید سگ، قویتر و بزرگتر از یک گرگینهی عادی بود. با ترس از رها شدن بزرگ شد و راز بزرگش رو از همه مخفی کرد.
زمانی که به دستور پادشاه و با اجبار وارد ارتش شد، چیزهایی رو تجربه کرد که تمام زندگیش ازش فرار میکرد.
هیولایی که سعی داشت پنهانش کنه، هر لحظه بیشتر خودش رو نشون میداد و ته موندهی احساسات انسانی مینهو رو میبلعید. اون باید به سختی تلاش میکرد تا تسلیم خواستهاش نشه.
Wolfdog:
وولف داگ یا گرگاس، از جفت گیری سگ و گرگ به وجود میاد.
این موجود از سگ بزرگتر و از گرگ وحشیتره و به هیچ عنوان رام نمیشه. گرگاسها در طبیعت به وفور دیده شدن؛ نه در بین گلهی گرگها و نه در بین انسانها جایی ندارن چون به شدت خطرناکن.
شخصیت مینهو از این موجود ایده برداری شده، برای همین نسبت به باقی گرگینهها بزرگتر و دردندهتره.