Ariana714521's Reading List
12 historias
mania por Rira77
Rira77
  • WpView
    LECTURAS 6,947
  • WpVote
    Votos 1,728
  • WpPart
    Partes 9
Mania تمام شده📗📕 داستانی از عشق وشیدایی جنون و گناه و پشیمانی ژانر: درام، بی ال ، انگست *هپی اندینگ * ییبو تاپ
⌈𝗟𝗶𝘃𝗶𝗻𝗴 𝗠𝗮𝗱𝗻𝗲𝘀𝘀⌋ por KuiYangFiction
KuiYangFiction
  • WpView
    LECTURAS 7,445
  • WpVote
    Votos 1,043
  • WpPart
    Partes 39
"چیزهایی هستند که از تنها بودن هم بدترند. اما سال ها طول میکشد تا این را بفهمی و غالبا وقتی میفهمی که خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست." دقیقا زمانی که فکر میکنی همه چیز داره عالی پیش میره یه طوفان سهمگین میاد و تمام باوراتو نابود میکنه. و دقیقا اونجایی که حس میکنی میتونی همه چیز و از اول بسازی میفهمی داری ذره ذره خودتو نابود میکنی و وقتی به خودت میای که دیگه چیزی از روحت باقی نمونده. ꩜𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Phantom ꩜𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Romance, Drama, Angst, Smut ꩜𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : ZSWW
im not a traitor por parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LECTURAS 52,977
  • WpVote
    Votos 8,669
  • WpPart
    Partes 44
بعد از اینکه خاندان جیانگ به خیانت محکوم و رئیس خاندان و همسرش اعدام شدند...ووشیان ، یانلی و چنگ به عنوان برده ی دولتی شناخته شدند... اما... سرنوشت اونها قرار است چطور تغییر کند؟
The Patients Heart por suzilv
suzilv
  • WpView
    LECTURAS 47,324
  • WpVote
    Votos 8,224
  • WpPart
    Partes 75
ییبو یه پسر بیست و هشت ساله اس که روی دوستش، شیائو جانی که هیچ وقت بهش توجه نمیکنه، کراش داره، توی این بیست و هشت سال هرگز طبق خواسته های قلبش پیش نرفته و حالا تصمیم داره برای یک بار هم که شده، بره دنبال چیزی که قلبش میخواد و برای به دست آوردنش بجنگه... این جنگ با اعترافش به شیائو جان و رد شدن بی رحمانه اش آغاز شد ولی همه چیز همینجا به پایان نرسید. بازی سرنوشت اونها رو دوباره مقابل هم قرار داد و کاری کرد ییبو بتونه برای شش ماه، به عنوان همسر جان، کنارش توی یه خونه زندگی کنه. حالا ییبو دنبال راهی برای ورود به قلب جان تا بتونه اون رو برای همیشه مال خودش کنه. اما چی میشه اگه ییبو از تلاش کردن دست بکشه؟ اون هم وقتی که جان درهای قلبش رو برای ورود اون باز کرده... Genre: Romance, Drama , Smut توجه کنید، این فیک بازگردانی شده است! آیدی نویسنده: @h_winesis_m روز آپ: دوشنبه ها Channel in Tel: @YizhanStories writer Channel in Tel: @CielGrisRosevil
𝙈𝙚𝙩𝙖𝙣𝙤𝙞𝙖 por MinSaya0_0
MinSaya0_0
  • WpView
    LECTURAS 4,072
  • WpVote
    Votos 865
  • WpPart
    Partes 7
𝙈𝙚𝙩𝙖𝙣𝙤𝙞𝙖 | 𝙈𝙞𝙣𝙞 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: 𝙔𝙞𝙕𝙝𝙖𝙣 , 𝘽𝙅𝙔𝙓 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: 𝙊𝙢𝙚𝙜𝙖𝙫𝙚𝙧𝙨 , 𝙍𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚 , 𝙎𝙢𝙪𝙩 ~ جان: "من.. خب.. نمیدونم چی بگم.. صبر کن از کجا اسممو میدونی؟" پسر: "من همه چیزو راجبت میدونم جان ، شیائو جان ، ۲۸ سالته ، پدرت جز تاجرای قدرتمند چینه و به خانواده رهبر پک اینجا نزدیکه ، یه خواهر کوچکتر و یه برادر بزرگتر داری ، از یه پدر و مادر آلفایی و خواهر و برادرتم آلفان اما تو امگایی ، به کشیدن چیزای مختلف روی کاغذ علاقه ی زیادی داری ، متنفری ازینکه به خاطر امگا بودنت ضعیف میدوننت و به هیچ وجه یه امگای مطیع نیستی ، بازم لازمه ادامه بدم؟" جان: "هی هی تو کی هستی؟" پسر: "شاید یکی که از ۱۷ سالگی دوستت داره..؟" ~ های. زیاد جرعت نداشتم فیکشنامو تو واتپد آپ کنم چون یکم نگران کننده‌ست که دیگران اهمیتی به چیزی که نوشتی ندن ولی خب دلو زدم به دریا و اونقدرم امید ندارم که بهش خیلی توجه شه.. ممنونم ازتون اگه میخونیدش🥲😂💜
yizhan fictions / Bjyx por weiiying666
weiiying666
  • WpView
    LECTURAS 21,793
  • WpVote
    Votos 1,959
  • WpPart
    Partes 77
hiiii فیک های ییجان معرفی می نمایممم بدویید آتیش زدم به مالم yibo top!!!! Mabey vers?
𝚈𝙾𝚄𝚁 𝚃𝙰𝚂𝚃𝚈 𝙱𝙻𝙾𝙾𝙳(𝚂𝚎𝚊𝚜𝚘𝚗 2) por Littledemon2026
Littledemon2026
  • WpView
    LECTURAS 22,297
  • WpVote
    Votos 4,887
  • WpPart
    Partes 38
وانگ ییبو... خون آشام چندصد ساله ای که هیچکس از وجودش خبری نداشت و سالها در جنگلی ممنوعه زندانی بود و هیچوقت نمیدونست چطور این نفرین رو بشکنه، با ورود ژان به جنگل نه تنها نفرین جنگل شکسته شد، قفل قلب ییبو هم شکسته شد... ولی هیچوقت همه چیز خوب پیش نمیره... و حالا که ییبو با دست خودش دلیل زندگیش رو کشته، چطور باید ادامه بده؟ آیا داستان اینجوری تموم میشه؟ یا هنوز امیدی هست؟؟ Genre: Vampire. fantasy. Romance. Angst. mpreg. smut Top: Yibo
Gamble Of Lust por AhuFanFic
AhuFanFic
  • WpView
    LECTURAS 1,152
  • WpVote
    Votos 228
  • WpPart
    Partes 5
قـمـار شـهـوت ♣️'کاپل داستان :: ییجان (وانگ ییبو - شیائو جان) ♣️ژانر :: اسمات - درام - انگست - روانشناسی ♣️تعداد قسمت ها :: نامعلوم ♣️وضعیت داستان :: تکمیل نشده خـلاصـه :: تنها چند دقیقه از بستن چشمان ییبو نگذشته بود که زمزمه آرام و لرزان جان، سلول همیشه پر شده از سکوت ییبو را لرزاند. "میز شام حاضره، غذای امشب... منم." @PcAhu :: داستـان از @HeliaThl :: پوستر داستـان از @Yizhanfic_ir :: چنل تلـگرام ما @AhuFanFic
 i miss you por parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LECTURAS 31,325
  • WpVote
    Votos 4,468
  • WpPart
    Partes 11
قصه ی لان ژانی که تازه بعد از رفتن عشقش به احساس عمیقش پی برده... اما حالا ... کاری هم میتونه بکنه؟ وی ینگش هیچ وقت برنمیگرده... مگه نه؟