drarry
21 история
The love of the Emerald Prince на Daddy8755
Daddy8755
  • WpView
    Прочтений 28,676
  • WpVote
    Голосов 2,553
  • WpPart
    Частей 65
+ تو برای من همون شیشه‌ی شکسته بودی ولی من هنوزم لمست میکردم با وجود اینکه میدونستم صدمه میبينم. پس از من فرار نکن چون وجود من به وجود تو وابستست هپی اند
Bleeding Heart [Drarry]  на Sirius_1121
Sirius_1121
  • WpView
    Прочтений 2,487
  • WpVote
    Голосов 332
  • WpPart
    Частей 4
عشق بازی بیرحمانه ایه، مگر اینکه خوب و درست بازیش کنی!
dance with stars на taniawritting
taniawritting
  • WpView
    Прочтений 10,111
  • WpVote
    Голосов 1,225
  • WpPart
    Частей 33
خیلی به ستاره ها نزدیک نشو! اونا هیچوقت به تو عشقی که میخوای رو نمیدن, مهم نیست حقیقت چقدر تلخه بهش بچسب عزیزم!
Immortality на MalfoyFic
MalfoyFic
  • WpView
    Прочтений 84
  • WpVote
    Голосов 7
  • WpPart
    Частей 2
اگه قراره تا ابد زندگی کنم که بدون تو نمیشه، مار کوچولو. :)
Last Part of the Story(Persian translation) на Kimia_drarry
Kimia_drarry
  • WpView
    Прочтений 995
  • WpVote
    Голосов 115
  • WpPart
    Частей 3
حفاظت کردن از پاتر در برابر انها-این ممکنه تنها کاری باشه که دریکو در تمام زندگی درست انجام داده.
 "Falling Star" на Velora_00
Velora_00
  • WpView
    Прочтений 1,745
  • WpVote
    Голосов 203
  • WpPart
    Частей 17
«وقتی ستاره‌ای سقوط می‌کنه، همه چیز تغییر می‌کنه... دنیس و دراکو، دو مسیری که هیچ‌وقت نباید یکی می‌شدن، اما تقدیر چیز دیگه‌ای می‌خواست.» دنیس: «می‌دونی، همه می‌گن مالفوی هیچ‌وقت قوانین رو نمی‌شکنه...» دراکو (با اخم): «درست می‌گن. من هیچ‌وقت قوانین رو نمی‌شکنم.» دنیس (لبخند شیطون): «جالبه... چون همین حالا داری این کارو می‌کنی. با من.» (سکوتی بین‌شون می‌افته، نگاه‌های کوتاه رد و بدل می‌شه. دراکو سعی می‌کنه لبخندش رو پنهان کنه، ولی شکست می‌خوره.) فیکم: A Star from Grace 🍷 دراکو؟ دنیس؟ یا خودت؟ 🔮 I write angst, magic, & broken boys. 💌 IG: @yourusername #SlytherinHeart دوشنبه ها و چهار شنبه ها منتظر باشید
+ еще 21
Harry potter and the boy who had no choice [Persian translation] на this_is_drarry
this_is_drarry
  • WpView
    Прочтений 7,337
  • WpVote
    Голосов 899
  • WpPart
    Частей 6
"قبول کن مالفوی،تو یه ترسویی"لبخند هری جاشو به یه اخم داده بود. همونطور که حرف میزد به سمت دراکویی که با عصبانیت نگاهش میکرد برگشت و الان درست روبروش وایستاده بود. "من.ترسو.نیستم" مالفوی که دندوناشو از عصبانیت رو هم فشار میداد،جواب داد. دستاشو مشت کرده بود و بند انگشتاش رفته رفته سفید تر میشدن. "ثابت کن" هری همونطور که به چشمای طوفانیه مالفوی نگاه میکرد،گفت. ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• This is a translated story Credit to: @number1shipbuilder
Séparation forcée на drarry_hln
drarry_hln
  • WpView
    Прочтений 43,765
  • WpVote
    Голосов 5,772
  • WpPart
    Частей 73
*کامل شده* این فف با همه فف های دراری که تا الان خوندید زمین تا آسمون فرق داره بهتون قول میدم😂🤝🏻
Drarry Oneshots [Persian Translation] на Tara_00l
Tara_00l
  • WpView
    Прочтений 12,448
  • WpVote
    Голосов 930
  • WpPart
    Частей 11
اینجا قراره کلی وانشات از دراری ترجمه کنم.
More painful than before  на hpmood
hpmood
  • WpView
    Прочтений 2,439
  • WpVote
    Голосов 167
  • WpPart
    Частей 11
فصل دوم : درحال آپ فصل یک: ✅ دراکو: چرا دنبال هیولا میگشتی وقتی تنها کاری که باید میکردی نگاه کردن به قیافه گوه خودت تو ایینه بود؟