Changed my life... 🍒
5 قصص
The Tattoo On his neck  بقلم _MoonyMoa
_MoonyMoa
  • WpView
    مقروء 7,566
  • WpVote
    صوت 576
  • WpPart
    فصول 29
_ چجوری بیشتر درد میکشی...؟! همون طور که روی بلندی ایستاده بود با چاقوی تیز توی دستاش یه قدم عقب تر رفت و جیغ کشید _ بگوووو ... با خودم چی کار کنمممم ... چی کار کنم درد میکشییییی؟ اون داشت فریاد میزد ، دیوونه شده بود و دلیل دیوونگیش روی زانو هاش افتاده بود و با التماس اشک می‌ریخت . اون همینطور داشت جیغ میکشید و پسر رو به روش با دیدن پر پر شدن رز سفیدش جلو چشماش داشت نابود میشد . _ چی کار کنم نابود میشی؟ چی کار کنم دیگه تا بقیه زندگیت نمیتونی چیزی رو حس کنی؟ چی کار کنم تا از همه و مخصوصا خودت متنفر میشی؟ چی کار کنم مثل من فقط به خودت آسیب میزنی تا همه چیو نابود کنی، حتی خودتو؟ چی کار کنم مثل مرده ها زندگی میکنی؟ بگووووو ... چی کار کنم من میشی؟ ~~~~~~~~~~~~ یه بازی ... یه دروغ ... یه رمز و ... یه تتو ... همه چی از یه تتو شروع شد. تتوی پشت گردنش ... اون یه رمز بود . پسری که همه دنبالش بودن و نباید دست کسی بهش می‌رسید ... اون تتو متعلق به کی بود؟! اون نقش اصلی بود؟! اون باید کشته میشد... " زمزمه های پنهان زیر موهایش " Couple: Yeongyu , Hyunlix ... *هر پارت که گیج شدید ، پارت پارازیت رو بخونید ، داستان کلی اونجا گفته شده . لطفا تا نرسیدن به پارت مورد نظر نخونیدش . اگه باز هم سوالی داشتید بپرسید ~ Writer : _MoonyMoa
+22 أكثر
Interstellar  بقلم _MoonyMoa
_MoonyMoa
  • WpView
    مقروء 9,098
  • WpVote
    صوت 844
  • WpPart
    فصول 30
" شبای مهتابی رو به طرز عجیبی پوچ احساس میکنی چون وقتی اسممو صدا میزنی چیزی نمیشنوی ...." _ پرواز تو باعث سقوط من شد گیو، سقوط ما..... هیچوقت فکرشو میکردی به سرنوشت اون داستان ها و ماه و ستاره هایی که عاشقشون بودی دچار شیم ؟! ~~~~~~~~~~~~ دژاوویی که هر لحظه محو میشه و سرنوشتی که از بین میره ... ستاره هایی که در تاریکی سپیده دمی سقوط کردن ... نامه هایی که هیچوقت مقصدی برای فرستاده شدن نداشتن ... و عشقی که غافلانه فضای بین ستارگان رو در بر گرفت... ~~~~~~~~~~~~ " یادت باشه زیاد به ستاره ها نزدیک نشی ؛ اونا هیچوقت نمیتونن عشقی مثل عشقی که بین ما بود رو بهت بدن ..." - لی فلیکس ____________________________ Name : Interstellar ~ فضای بین ستارگان Couple: Hyunlix , Yeongyu Writer : _MoonyMoa _ خلاصه پارت اول / summary
𝟤𝓷𝓭 𝓵𝓮𝓪𝓭  |SECOND LEAD| YEONGYU|  BEOMJUN |   بقلم zubi_you_know
zubi_you_know
  • WpView
    مقروء 21,064
  • WpVote
    صوت 1,205
  • WpPart
    فصول 32
He entered a loveless marriage, never expecting to fall - until he did, only to realize the heart he longed for was never his to claim. Now, Beomgyu stands at a crossroads: should he open his heart to Yeonjun, or would doing so feel like a betrayal to the love he once vowed never to forget? Because when it comes to feelings, nothing is ever easy - no matter how much we wish it were. Yeonjun x Beomgyu Beomgyu x Taehyun TaeGyu Beomjun Yeongyu Started - 26.04.2025 Ended - yet to be decided #7 Beomgyu 16.06.2025 #11 yeongyu 28.04.25 #39 yeongyu 9.05.2025 #21 choibeomgyu 20.05.25 #22 choiyeonjun 20.05.25 #18 choibeomgyu 21.05.2025 #11 choibeomgyu 22.05.2025 #4 taehyun 14.08.2025 #6 choiyeonjun 25.10.2025 Note: there might be some edits I post that I found on Pinterest that go with the scene and some sketches of mine to establish some scenes. But they have nothing at all to do with real life people.
UnConscious | VKOOK بقلم V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    مقروء 305,435
  • WpVote
    صوت 29,414
  • WpPart
    فصول 55
مَدهوش🃏 تهیونگ یک نویسنده ی مشهور با اسم هنریِ (آدرین هرلسون) که با دخترِ 6 ساله ش، مِرا که یادگار از همسرِ عزیزش جونگکوکه زندگی میکنه‌. عشقی که شش سال پیش طیِ یک تصادف جاده ایِ عمدی و سقوطش به ته دره ی عمیقِ پشت جنگل های کاج، فوت شده. حالا چی میشه اگه یک روز وقتی تهیونگ به عنوان مهمان افتخاریِ نقاشی که نخست وزیر فرانسه برای نشون دادنِ ذوق هنری نمایشیش، گالری نقاشیش رو برگزار کرده، عشقش رو دوباره ببینه؟! درست وقتی که با یه اسلحه ی دسته مرواریدی سفید، لای دو ابروی نخست وزیر رو نشونه رفته و با آرامش مشغول شمردنه... "سه" "دو" "یک" و لحظه ی بعد خشابِ اسلحه ای که جای خالیِ گلوله ش رو حس میکنه...! UnConscious Wr: Shamim Main Couple: VKooK Genre: Dram,Romantic,smut,Crime,Amnesia
COLORS | VKOOK-HOPEMIN بقلم V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    مقروء 543,242
  • WpVote
    صوت 58,642
  • WpPart
    فصول 61
رنگ ها🎨 دل بستن به کسی که تمام شهر دلداده‌ی اون بودند آسون نبود... پسری که با موهای بلند پرکلاغیش یک شبه از میون رویاهاش سر در آورده و حالا تمام هستی رو ازش گرفته بود! دل به کسی بسته بود که میون رنگ ها غلت می‌خورد، رد بدن برهنه‌اش رو روی بوم‌های سفید به جا می‌گذاشت و حالا اون رو به همخوابی روی بوم با بدن‌های برهنه و رنگی دعوت می‌کرد. " امشب این‌طوری با من می‌رقصی... با پاهای رنگی روی بوم" 🌈✨ writer: @Moonlike_Rmy couple: Vkook - Hopemin Genre: Secret