Tsar's Reading List
13 cerita
Dead Man Tale ~|| VKook Au [ ᴄᴏᴍᴘʟᴇᴛᴇᴅ ]  oleh _bunisa
_bunisa
  • WpView
    Membaca 1,510
  • WpVote
    Vote 247
  • WpPart
    Bab 7
توی یه روزِ مه‌آلود و دلگیر، در محاصره ی درخت‌ها، توی جاده‌ی آپیان هوژین روی نیمکتی نشسته بود. با دستمالی آغشته به خون میون انگشت‌هاش ازدحامِ جمعیت رو تماشا می‌کرد، صدای باد خنده‌های معشوقه‌اش رو همراه‌اش می‌آورد، گوش‌هاش رو نوازش می‌داد، کودک توی آغوشش گریه می‌کرد و مرد ظرفی فیروزه‌ایی که حامل خاکسترِ عزیزترین کسش بود رو به سینه‌اش تکیه داده بود و با خودش فکر می‌کرد، کدوم ورق از سرنوشت، زندگی‌هاشون رو به اینجا رسونده؟ جایی که تهیونگ یک شناگرِ ماهر و جونگکوک روزنامه‌نگاریه که در مورد اون می‌نویسه. ----❦ 𝘤𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥 𖦹 ɴᴀᴍᴇ: حکایت مرد مرده 𖦹 ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ویکوک 𖦹 ᴇɴᴅɪɴɢ: سد 𖦹 ɢᴇɴʀᴇ: تاریخی، انگست، عاشقانه [01.09.07]
𝑭𝒂𝒅𝒊𝒏𝒈 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕𝒃𝒆𝒂𝒕 | 𝒗𝒌  oleh dahlia_vk
dahlia_vk
  • WpView
    Membaca 457
  • WpVote
    Vote 60
  • WpPart
    Bab 1
oneshot 𝑵𝒂𝒎𝒆 : 𝑭𝒂𝒅𝒊𝒏𝒈 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕𝒃𝒆𝒂𝒕 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓 :𝒁𝒂𝒊𝒏𝒂𝒃 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆 . 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 : 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 تهیونگ توی روز اول که به مدرسه جدیدش میره ، پسری رو می‌بینه که نگاهش رو اسیر خودش می‌کنه... یه چیزی توی اون لبخند، توی اون چشم‌های براق هست که نمی‌ذاره ازش چشم برداره. اما غافل از اینکه این نگاه، قراره تبدیل به عمیق‌ترین عشقش بشه... و شاید هم دردناک‌ترینش. (
CHOUKO || vkook oleh TEKO_FIC
TEKO_FIC
  • WpView
    Membaca 442
  • WpVote
    Vote 33
  • WpPart
    Bab 1
بین عشق و مرگ، یک دوئل خاموش در جریان بود. تهیونگ با هر کیلومتر، به امید نجات معشوقش، با مرگ مسابقه می‌داد. اما عشق، می‌تونست تو این مبارزه‌ی نابرابر پیروز بشه؟! " از کجا فهمیدی قلبِ من؟! هیونگم ناراحته که نتونسته قولش رو نگه داره، پروانه‌ی سرخ من؛ اما من مجبور بودم"
✨ سروِ سپید ✨ oleh Belle-26
Belle-26
  • WpView
    Membaca 24
  • WpVote
    Vote 2
  • WpPart
    Bab 1
گل نرگس، حتی در سکوت برف، آواز زندگی می‌خواند.
𝑴𝒏𝒊𝒆́𝒓𝒆́ oleh bluebrywriter
bluebrywriter
  • WpView
    Membaca 12,147
  • WpVote
    Vote 1,449
  • WpPart
    Bab 21
مقدمه: اگه کتاب زندگی جلوتون باز باشه چی مینویسین؟اتفاق های قشنگ؟موفقیت؟زندگی شاد؟ جونگکوک هم نوشت..از گذشته ، حال و آینده اش اما حتی اگه خودت سرنوشت خودت رو رقم بزنی بازم همه چی قشنگ نیست.. جونگکوک نمیتونست بخاطر تهیونگ خودخواه باشه.. پس داستانش رو عوض کرد.. /_/_/_/_/_/_/ چکیده ای از کتابِ جونگکوک: +این قانون طبیعته نه؟ اینکه وقتی مطمئن میشیم یه نفر دوسمون داره اذیتش میکنیم..هرکاری میکنیم تا بهش بفهمونیم چقدر انتخابش اشتباه بوده. همیشه ترک میکنیم و شکسته های قلب بقیرو نمیبینیم... _نمیتونی منو قضاوت کنی..من‌ مایل ها با همون خورده شکسته های تو پام راه رفتم. همیشه اونی که ترک میشه بیشترین اسیب رو نمیبینه میدونی برام چقدر سخته بخوام دوباره از دستت بدم؟ اما اینبار دلیلش خودتی..چون منو نمیخوای دوستم نداری.. +دوست دارم 𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄: 𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯/𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤 𝐆𝐄𝐍𝐑𝐄: 𝐚𝐧𝐠𝐬𝐭-𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜-𝐬𝐦𝐮𝐭
Satan's Forbidden oleh Vkook_Fiiik
Vkook_Fiiik
  • WpView
    Membaca 68,756
  • WpVote
    Vote 8,151
  • WpPart
    Bab 57
کیم تهیونگ، مافیای مطرح روسیه، در یک روز بارونی از زندگی تاریک و خون‌بارش، با پسری تصادف میکنه؛ پسری که چشم‌هاش، چند روز قبل در یک کلیسا، در حافظه‌ی نگاه مرد ثبت شده...آیا تهیونگ میتونه راهی از دنیای سرخ کشتار به چشم‌های معصوم اون پسر پیدا کنه...؟ بعید به نظر میرسه؛ چون اون پسر برای بدنام‌ترین شیطان شهر، یک ممنوعه‌ست... _________________________ پسر شیطان، پسر مسیح نخواهد شد؛ مگر با عبور از قاب کهکشان چشمانی فرشته‌‌وار... خیره‌گی برای بدنام شهر، چیزی بی‌زمان خواهد بود... برای شیطانی با قلبی جوهرکشیده‌ به رنگ شب، که راه رسیدن به بهشت فرشته‌ی ممنوعه را باید از میانه‌ی جهنم کرکس‌ها، طی کند... آیا زاده‌ی شر، راهی به محراب‌زاده‌ی آسمانها دارد...؟ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ کوک : از من بگذر چون من از تو گذشتم تهیونگ : دوست داشتن تو اخرین ذره ی معصومیت من بود اگه بری آخرین ذره ی انسانیت منو با خودت میبری چون من دیگه هیچ انسانی نمیشناسم _________________________ Genre : Romance - Angst - Mafia - Smut - Action Couple : Vkook _ Sub Couple : yoonmin_namjin_ secret _________________ 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 : 𝐄𝐋𝐋𝐀 _ 𝐏𝐀𝐒𝐀 𝐒𝐞𝐞𝐧𝐚𝐫𝐢𝐬𝐭 : 𝐄𝐋𝐋𝐀 __ 𝐄𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫 : 𝐏𝐀𝐒𝐀 __________ Time up : Every other day
God is Dead? | Vkook Completed  oleh Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Membaca 43,779
  • WpVote
    Vote 5,317
  • WpPart
    Bab 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff
Desiree | Vkook | Completed oleh V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Membaca 1,759,940
  • WpVote
    Vote 130,289
  • WpPart
    Bab 44
خلاصه: دهه ی نود میلادی. بوی قهوه ی تلخ و کلاه های کج فرانسوی. پوستر تئاتر های شکسپیر در همه جای شهر. و پسری که توی اتاق واحدش در ساختمان هبیتیت مارسی نشسته و به عاشق بودن فکر میکنه... عشق به شوهر خواهرش که نوزده سال از خودش بزرگتره... آیا تهیونگ هم میتونست دل به عشق برادر زنش بده؟ کسی که از مارسی تا سئول رو طی کرده بود تا قلب شکست خورده اش رو ترمیم کنه... .................. _ تو گنج منی...نقطه ی ضعف منی...بهونه ی من...دلیل جنونم...دلیل خشمم...خوب خودت و ببین...تو اگه مال من باشی کارت زاره...دیوونت میکنم، چشم هرکسی که نگاهت کنه رو از کاسه در میارم، دست هرکسی که بخواد بهت بخوره رو قلم میکنم، نفس هرکسی که به پوستت بخوره رو میبرم... اینارو میگم چون خودم و میشناسم، چون تو نیمه ی پنهان منی...چون تو رو سخت به دست میارم ولی اگه به دست بیارم...دیگه راه برگشتی نداری...از یه جا به بعد مال منی...و هرکسی که بخواد تورو از من بگیره باید اول از کلتم اجازه بگیره... Desiree Wr: quake Main couple: Vkook Genre: Dram, Angst, Romance, Smut
Anastasia  | Vkook oleh the_bokeh
the_bokeh
  • WpView
    Membaca 10,052
  • WpVote
    Vote 1,237
  • WpPart
    Bab 20
نام: آناستازیا کاپل: ویکوک نویسنده Deli ژانر: انگست سیاسی تاریخی رومنس چنل: kookiefamilyyy ‍ ‍ خلاصه‌: - آنا عاشق توت‌فرنگی بود. + تو چی؟ توت‌فرنگی دوست داری؟ - نمی‌دونم... هیچ وقت پول کافی برای فکر کردن به مزه‌اش رو نداشتم. + تو بخواه، من می‌خرم. - زمستونه! + میگم همراه محموله‌ها وارد کنن. - جنگه! + می‌خوای جنگ رو بخاطرت متوقف کنم؟ - می‌تونی زمستون رو بخاطرم متوقف کنی؟ + می‌تونم دنیا رو بخاطرت متوقف کنم.
شیطان معشوقه خدا بود oleh vega_ASTERIA
vega_ASTERIA
  • WpView
    Membaca 3,589
  • WpVote
    Vote 598
  • WpPart
    Bab 1
چهل شبانه روز و انسان آفریده شد. خدا تعظیم خواست انجام شد در کمال ناباوری اما ایستاد کسی شیطان که معشوقه خدا بود. ❤︎꧁❤︎꧂꧁❤︎꧂꧁❤︎꧂꧁❤︎꧂꧁❤︎꧂❤︎ ژانر✵ رمنس، فانتزی کاپل✵ تهکوک امضا✵ الهه ای که عاشق ماه شد، آستریا. کاور از دوست عزیزم @MOONCHILD_leveretTK