𝐌𝐲 𝐟𝐚𝐯𝐨𝐫𝐢𝐭𝐞
37 stories
𝑺𝒆𝒏𝒔𝒆𝒊|𝒗𝒌𝒐𝒐𝒌 by blumer83
blumer83
  • WpView
    Reads 295,081
  • WpVote
    Votes 24,452
  • WpPart
    Parts 16
[complete] - آخه چرا باید جفت من یه پیرمرد پلاسیده باشه. آلفا پسر کوچکتر رو بین خودش و میز کارش قفل می‌کنه و با پوزخند میگه: بابات پیره بچه جون! «الهه ماه برای همه جفت خاصی رو تعیین کرده و کیم تهیونگ تمام عمرش رو وقف پیدا کردن جفتش کرد؛ درست زمانی که از پیدا شدنش ناامید شده بود اون پسرک شکلاتی رو در حال قلدربازی تو مدرسه پیدا کرده بود.» 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: 𝘷𝘬𝘰𝘰𝘬, 𝘯𝘢𝘮𝘫𝘪𝘯, 𝘴𝘰𝘱𝘦 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘳𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘧𝘭𝘶𝘧𝘧, 𝘰𝘮𝘦𝘨𝘢𝘷𝘦𝘳𝘴, 𝘤𝘰𝘮𝘦𝘥𝘺, 𝘮𝘱reg
Van Gogh was his god! • [Completed] by amaraaa_7
amaraaa_7
  • WpView
    Reads 98,999
  • WpVote
    Votes 15,995
  • WpPart
    Parts 45
•Name: Van Gogh was his god! •Couple: Vkook •Sub couple: Hopemin •Writer: Amara •Genre: Romance, Angst, smut •Channel: @papacita01 ~•Teaser: _چرا هیچ وقت از ته دلت نمیخندی؟ از اون لبخند‌هایی که به چشمات میرسن و برق خوشحالی رو توشون روشن میکنن! سرش رو تکون داد و از پنجره به زمستونی که سفره‌ی سفیدی و غم‌هاش رو روی سر شهر پهن کرده بود، خیره شد: _من تفاله‌های باقی مونده از تنهایی‌های یک نقاش دیوانه‌م... حاصل مرگ بی‌رحمانه‌ش توی تنهایی... چطور میتونم بخندم یا اشک بریزم وقتی فراموش کردم که چطوری باید زندگی کنم؟ من همه چیز رو فراموش کردم، دوست داشتن رو، فکر کردن، نقاشی کردن و حتی فریاد زدن... خیلی وقته مردم... مرده‌ها که لبخند نمیزنن!
آواز ماه (song of the moon) by Aso0542
Aso0542
  • WpView
    Reads 19,856
  • WpVote
    Votes 2,920
  • WpPart
    Parts 31
قرن‌ها گذشته از آخرین پیوندی که به واسطه الهه ماه بین جفت‌ها ایجاد شد، حالا داشتن جفت حقیقی یک افسانه‌است، یک داستان عاشقانه ماورائی که مادرها برای فرزندانشون بازگو میکردن: "روزی روزگاری گرگینه‌ها در دنیایی زندگی میکردن که الهه ماه همیشه حضورش رو نشون میداد" اما ناگهان در این داستان.. شخصیتی ترسناک به تصویر کشیده میشد: "اما یه انیگما پدیدار شد، خشم الهه ماه رو برافروخت، گرگینه‌ها رو آزار داد، و الهه ماه دیگه هیچوقت با ایجاد پیوند بینمون خودش رو نشون نداد" حالا، پس از قرن‌ها.. دوباره یک انیگما متولد شده بود، انیگمایی که پادشاه کشورش بود.. و بازهم الهه ماه خودش رو نشون داد.. به انیگما.. با پیوند زدن پادشاه کره، به تاجدار قاچاق آسیا.. به یک مرد آلفا.. هدف الهه ماه.. دقیقا چیه؟؟! کاپل‌ها: تهکوک(وورس) ، نامجین ژانر: امگاورس_ورس_درام_اکشن_هایبرید نویسنده: آسو وضعیت آپ: درحال انتشار به بوک سر بزنید و با حمایت‌هاتون بهم انرژی بدید♡♡
365 Days with God (Book One) by iLoveRabboni7
iLoveRabboni7
  • WpView
    Reads 473,182
  • WpVote
    Votes 13,721
  • WpPart
    Parts 217
I go to EAST I go to WEST I found so many Good things But God is the Best
+13 more
° ᴍɪ ᴘᴀᴢ ° (kookv - vkook) by rira_drk
rira_drk
  • WpView
    Reads 640,977
  • WpVote
    Votes 59,072
  • WpPart
    Parts 44
[complete] + "اسپانیایی ها یه اصطلاح دارن، بهش میگن 'mi paz'... به معنی آرامش ابدی... وقتی حس می‌کنی یه نفر برای تمام عمرت کافیه و می‌تونه تا پایان زندگیت برات یه آرامشی ابدی باشه...و تو... تو "می پاز" منی تهیونگ." + "مهم نیست الهه ی ماهِ لعنتی تو رو به عنوان جفت خواهرم درنظر گرفته... من تو رو به هیچ کسی نمی‌دم ته..." " تو سهم من از آرامشی :) " .. « کاپل : کوکوی - ویکوک (ورس) » « ژانر : رمنس، امگاورس، اسمات »
The Inception Of Nikita | Vkook | Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 130,176
  • WpVote
    Votes 19,609
  • WpPart
    Parts 97
┊Summary: همه چیز از جایی شروع شد که اونها برای نجات نسل خودشون از آخرالزمانی که در مسیر وقوع بود، تصمیم به ترک سیاره‌شون گرفتن...و این آغاز و پایان همه چیز بود! ┊Teaser: _ انقدر دروغ نگو آلیا...خون بینیت کم میاد. با شرارت لبخندی زد و به دیوار های سرد اتاق خیره شد: _ من و به این اسم صدا نکن کاپیتان اگرنه به فرعون خوفو میگم به جای غرق کردنت توی رود نیل، گردنت و بزنه! دوباره دستهاش رو بالا آورد و تکه ای از موهای بلندی که باز هم باز شده بودن رو به دست گرفت: _ باشه شاهزاده نیکیتا، ولی چه فرقی داره توی رود نیل غرق بشم یا گردنمو بزنن؟ قراره توی تاریخ بنویسن کیم تهیونگ به خاطر سوگلی فرعون کشته شد... پیج نویسنده: @sylvie_fic The Inception Of Nikita 🪐💙 genre: Secret Couple: Vkook Sub Couple: Hopemin Writter: Sylvie 🌱 up: Saturday Telegram: @papacita_01
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
MaHoBarooN
  • WpView
    Reads 306,343
  • WpVote
    Votes 18,132
  • WpPart
    Parts 98
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
-3101- | Vkook | Completed  by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 137,580
  • WpVote
    Votes 18,477
  • WpPart
    Parts 20
خلاصه: تهیونگ یک نظامیه و توی ارتش کار میکنه و چند سالی هست که با دوست پسرش جونگکوک یک زندگی ساده ولی پر از استرس رو میگذرونن! چون دوست پسرش هر بار که اون به ماموریت میره روز و شبش رو با استرس و دلهره میگذرونه... -3101- Wr: @Moonlike_Rmy Main Couple: Vkook Genre: Angst. Romance. Drama. Imaginary
Azazel | VKOOK - YOONMIN  by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 34,789
  • WpVote
    Votes 3,005
  • WpPart
    Parts 50
𓂃𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥𓍯 تو! فرزند آدم! این شروع زندگی منه...زندگی اَزازِل! هیچوقت به آدمی، مشتی خاک سجده نکردم و نمی‌کنم. بلکه تک تک فرزندان آدم را، در آتش جهنم می‌سوزانم. به روستای هگنر خوش‌آمدید! ⊹ کاپل⤟ ویکوک، یونمین، سکرت. ⊹ ژانر⤟ گوتیک، جنایی، اسمات، درام، معمایی، انگست، مافیایی. ⊹ نویسنده⤟ #Monalisa
𝑺𝑼𝑺𝑼𝑶 𝑶𝑵𝒀𝑨 by Evil_Queens3
Evil_Queens3
  • WpView
    Reads 58,478
  • WpVote
    Votes 6,498
  • WpPart
    Parts 68
سوسووانیا یعنی؛ می‌شم بوسه روی زخم‌هات تا تو بتونی دوباره جوونه بزنی و شکوفا بشی♡ مافیا می‌تونه یک تجارت خانوادگی باشه. اما کی گفته خانواده نمیتونه بشه دشمنت و خنجرش رو بزاره بیخ گلوت؟ اینجا طمع ثروت و قدرت آدم‌ها رو مجبور میکنه به هم‌خون خودشون هم رحم نکنن. جایی که خانواده زخم میشه روی تنت؛ آیا غریبه ها میشن مرهمی روی زخم هات؟ بازی قدرت بزرگترها خیلی زود جای خودش رو بین کوچک ترها هم باز میکنه. آلفا های جوان ما راه پدرانشون رو ادامه میدن و با هم می جنگند یا...؟ زمین بازی بزرگترها عمارت های باشکوه و مهمانی های آن چنانیه؛ اما جوان تر ها بازیشون رو تو مدرسه پیش می‌برن. یونگسان جایی که باید توش درس آموخت و رفت دنبال رویاها و آینده؛ جهنم ضعیف تر هاست. اینجا هر لحظه امکان داره یکی یقه‌ات رو بچسبه و خفتت کنه. شاید یک روزی، یک جایی، یکی از این تحقیر ها خسته بشه و بخواد تلافی کنه. از کی؟‌ نمیدونم. چه جوری؟ نمیدونم! اما این رو خوب میدونم که وقتی پای عشق وسط بیاد همه چیز پیچیده تر خواهد شد. چون مافیا میتونه خط قرمز داشته باشه، و اون خط قرمز میتونه عشق باشه. میتونه تو باشی... عشق من! couples: Vkook/Kookv, Yoonmin, Sope, Namjin. Genres: School life, Omegavers, Mafia, Angst, romanc, Smut. پ.ن: در این فیک به تمام کاپل ها به یک اندازه پرداخته میشود.