sogolmi's Reading List
4 storie
How to kiss a wizard (Persian translation) di loueht91_
loueht91_
  • WpView
    LETTURE 34,207
  • WpVote
    Voti 4,925
  • WpPart
    Parti 16
هری پاتر تو همه چیز خوبه.... به جز بوسیدن. وقتی فهمید روی جینی کراش داره،چه کسی بهتر از دراکو مالفوی بود که بهش مهارت بوسیدن رو یاد بده؟ Persian translation- Written by: Reasonstosmileathome Drarry fanfiction
Even If You Forgot Me di Sololinx
Sololinx
  • WpView
    LETTURE 911
  • WpVote
    Voti 100
  • WpPart
    Parti 11
"I lost my memory... but I never lost us." زورو حاففظه‌ش رو از دست داده و از وقتی سانجی بهش غذا می‌ده دیگه ازش جدا نمی‌شه:)
•Sweet Everythings• [BakuTodo] ~ by wanderingalonelypath on AO3 di YellowOtaku4
YellowOtaku4
  • WpView
    LETTURE 3,226
  • WpVote
    Voti 424
  • WpPart
    Parti 7
به‌جوری که کاتسوکی دیشب آرومش کرده بود فکر کرد، جوری که 'بیبی' از بین لب‌هاش خارج شد، انگار که خیلی‌وقت بود که میخواست اینجوری صداش کنه. حتی قبل از اون، 'خوشگله'. "پرنسس.' همهٔ اون‌ اسم‌هایی که کاتسوکی صداش میکنه و باعث میشه شوتو سرخ بشه و بلرزه. تا حالا هیچکس اینجوری صداش نکرده بود، و شوتو به ' تودوروکی' شنیدن مودبانه و غریبه و یا 'شوتو'های عصبانی و پُر از ترحم عادت کرده بود. شوتو میخواست که پرنسسِ کاتسوکی باشه. که خوشگلهٔ کاتسوکی باشه. میخواست که بیبیِ کاتسوکی باشه. فاک. شاید فقط میخواست که متعلق به کاتسوکی باشه. یا، پنج‌باری که باکوگو یه اسم قشنگ روی تودوروکی میذاره و یه‌باری که تودوروکی لطف‌ش رو جبران میکنه. این فن‌فیک شامل پسرایی‌‌ـه که عاشق میشن. ------------------- زوج: باکوگو کاتسوکی × تودوروکی شوتو انیمه/مانگا: مای هیرو آکادمیا (بوکو نو هیرو آکادمیا) [Persian Translation]
flowers on my skin|drary di _sev_iiin
_sev_iiin
  • WpView
    LETTURE 15,896
  • WpVote
    Voti 1,802
  • WpPart
    Parti 25
-درحال ادیت- "نتونستم جلوش رو بگیرم، اولش مثل یک دانه ی کوچیک توی قلبم نشست و بعد بزرگ شد، با بزرگ شدنش کنترل و پنهان کردنش هم سخت تر شد، بعد مثل یک شاخه ی بزرگ و قوی کل من رو احاطه کرد و من فقط-فقط نتونستم جلوش رو بگیرم." دریکو دستش که هنوز روی شانه هری بود را به سمت صورتش آورد.چانه او را گرفت و بلند کرد.هری را که نگاهش بر روی زمین بود،وادار کرد تا به او نگاه کند.لبخند کوچکی به هری زد. "مقاومت نکن.بذار روحت با روحم قاتی شه.بذار فقط‌‌ تمام وجودم از تو پر بشه،بذار فقط اسم تو روی لب‌هام جاری بشه. بذار فقط صدای تورو بشنوم،بهم اجازه بده تا با بوی تن تو مست شم،بهم اجازه بده تا چشمان خاکستری ام فقط در چشمان جنگلی تو غرق شه." هری از حرف های او تعجب کرد،اما نتوانست جلوی درخشش چشمانش را بگیرد.دریکو لب هایش را با زبانش خیس کرد و با صدای ملایمی که هری هرگز قبلاً نشنیده بود به سخنانش ادامه داد:"بذار پوستت رو لمس کنم، بذار گلها روی پوستت شکوفا شن." _ __ __ _ پروردگارا،به مردی همچو زیبایی بهار عشق ورزیدم.با موهایی که گل بابونه آغشته در آن است. پروردگارا،آن مرد به مردی همچو زمستانی سفید عشق ورزید. با موهایی که از نور زیبا و فریبنده ماه می‌درخشد. "Persian Translation" cr:@malfoyunyesilelmasi