میو میو
14 hikaye
ACCIDENTALLY YOURS (PondPhuwin) tarafından pangpond_lv
pangpond_lv
  • WpView
    OKUNANLAR 73,465
  • WpVote
    Oylar 4,216
  • WpPart
    Bölümler 30
🌿 Accidentally Yours 🌿 An arranged marriage. A CEO with his entire life mapped out. A barista who's spent his whole life dodging other people's plans. They weren't supposed to fall in love - just share a roof, maybe awkwardly pass the salt at dinner. But somehow, between the quiet mornings, the accidental glances, and the kind of silences that say way too much... something started to bloom. Slowly. Stubbornly. And absolutely not according to plan. Pond? He falls first - all soft smiles and stolen looks, trying (and failing) to keep it cool. Phuwin? Oh, he falls harder. Way harder. And by the time he realizes it, it's already too late to act like it didn't mean anything. ✨ Enemies (or maybe just confused strangers) to lovers ✨ Arranged marriage AU, with more feelings than either of them signed up for ✨ CEO x barista chaos ✨ Slow-burn soulmates, filled with quiet pining, accidental touches, and tension you could cut with a knife 📮 helping my friend established her random fics - we're so bored and deprive for high quality pondphuwin fics - so why not make it ourselve 😗 @hanie ENJOY !!! 👾💐💕
Lucid dream tarafından ArusakDolli
ArusakDolli
  • WpView
    OKUNANLAR 3,628
  • WpVote
    Oylar 423
  • WpPart
    Bölümler 19
{completed} جونگ آرچن؛ سرمایه گذاری که هیچ‌چیز جز پول براش اهمیت نداره. دانک ناتاچای؛ مدل معروفی که زبون درازیش گاهی اوقات کار دستش میده. این دو نفر همدیگه رو نمیشناسن ولی دلیلی مرموز وجود داره که باعث میشه خواب های یک‌سان ببینن. اولین برخورد این دو نفر چطوری اتفاق میفته؟ حضور پوند و پووین چقدر می‌تونه توی داستان این دو نفر تاثیر گذار باشه؟ آیا پوند میتونه تو داستان خودشون آدم خوبی باشه؟ پووین چی؟ میتونه با همه چیز کنار بیاد؟
tamed by pain / yoonmin tarafından park_mingoli
park_mingoli
  • WpView
    OKUNANLAR 10,684
  • WpVote
    Oylar 1,331
  • WpPart
    Bölümler 53
برای جیمین، دبیرستان، با وجود اون مین یونگیه تخم حروم تیمارستانه! میگن سیب سرخ نصیب شغال میشه. اما قدرت همیشه توی یک دست نمیمونه، یونگی باید فکر روزی رو میکرد که قربانیه قلدری هاش با همون دستای لرزون و کوچیک قلبشو میدزده. اما قطعا اونروز برای برگشتن خیلی دیره. «تو سال‌ها پیش بدنمو دزدیدی یونگی، اما قلبم؟! برو براش بمیر! شاید وقتی تو حسرتش مردی دلم بیاد بالای قبرت برات ادای اشک ریختن در بیارم.» "happy end !"😄 کاپل اصلی: یونمین کاپل فرعی: نامجین, تهکوک genre: Dark romance | Drama | slice of life | slowburn | full smut شامل لحظات باز از سوءاستفاده جنسی هست که ممکنه برای روحیه بعضی عزیزای دل ناخوشایند باشه، پس با آگاهی تصمیم به خوندنش بگیرید❤ . . . . این اولین و اخرین فیکیه که با کلی عشق وقت میزارم و مینویسم و تنها انگیزم بعد از اتمامش تا اخر عمر چک کردن واتپد و دیدن حضور و نظر شماست پس ازم دریغ نکنید خوشگلا‹:
Godfathers | YoonMin tarafından chica_wr
chica_wr
  • WpView
    OKUNANLAR 14,370
  • WpVote
    Oylar 2,082
  • WpPart
    Bölümler 29
┊Fic Name➺ Godfathers 🎲 ┊Main Couple➺ YoonMin ┊Sub Couple➺ VKook, NamJin ┊Genre➺ Crime, Thriller, Erotic, Angst, Smut ┊Telegram➺ BTSGALAXYIR ┊Summary↴ سیاست‌های خاص مرد مقید قانونی مثل مین یونگی تغییر ناپذیر بودن. اون به تمام مظنون‌های پرونده‌ش به چشم یک طعمه‌ برای شکار نگاه می‌کرد ولی ملاقاتش با مظنون حیله‌گری که تبحر خاصی توی فریبندگی داشت، منجر به یک لغزش کوچیک از جانب دادستان مین شد؛ لغزشی که زندگی اون رو دچار تحولی ممنوعه اما آتشین کرد! ┊Teaser↴ _من چیزهای زیادی از زندگی خواستم. زنده موندن، متلألی‌ترین آرزویی بود که برای رسیدن به اون تقلا کردم. زنده موندن من رو برای جاه‌طلبی حریص‌تر کرد. اما یک‌‌روز وقتی دیدم یکی از بزرگ‌ترین موانع من برای رسیدن به اهدافم، دادستانِ نابودگر این کشوره، فهمیدم دیگه خواسته‌های حریصانه‌م رو نمی‌خوام. +خب؟ پس تو چی می‌خوای؟ _من تو رو می‌خوام! نیاز من از این زندگی زنده موندن نیست. نیاز من زندگی کردن برای توئه مین یونگی.
𝘿𝙚𝙖𝙩𝙝 𝙆𝙞𝙨𝙨 | 𝘺𝘰𝘰𝘯𝘮𝘪𝘯 tarafından its_lilth
its_lilth
  • WpView
    OKUNANLAR 9,692
  • WpVote
    Oylar 701
  • WpPart
    Bölümler 15
یه مرد توی دههٔ سوم زندگیشه و معلوم نیست روسه یا عرب یا حتی اهل کرهٔ جنوبی! و سرنوشت پسر ۱۹ سالهٔ بیچاره‌ای که سرپرستی خواهرزاده‌ش به عهدهٔ اونه، به این مرد عجیب گره خورده. خب، خیلیم چیز عجیبی نیست... ولی چی میشه اگه این مرد یه قاتل زنجیره‌ای باشه؟! . "سرش رو به زانوهاش تکیه داد و با غم به چشم‌های جذاب مرد نگاه کرد: «یه شبه زندگیم بفاک رفت...» _ پیش میاد... زندگی همه به نحوی به فاک میره، آدم بزرگ ها از یه جایی به بعد اصلاً خوشحال نیستن. زندگیِ تو بفاک رفته، من خودم زندگیمو بفاک دادم... به هر حال باهاش کنار بیا." . اسم: Death Kiss نویسنده: lilith کاپل: یونمین/تهکوک/متفرقه ژانر: رومنس/انگست/اسمات/دارک/اکشن/جنایی محدودیت سنی: +۱۸
Solace | تسکین  tarafından Writer_hayun
Writer_hayun
  • WpView
    OKUNANLAR 6,750
  • WpVote
    Oylar 1,032
  • WpPart
    Bölümler 28
"فضایی بین سکوت و نزدیکی، جایی که عشق آروم رشد می‌کنه. عشقی از جنس درد، یه درد مشترک یه عشق آروم ولی سنگین، بین دو روح شکسته یونگی فقط می‌خواست یه درمانگر باقی بمونه. ' فقط یه بیمارِ دیگه ' اینطور فکر می‌کرد وقتی اسم جیمین براش می‌اومد. اما از همون جلسه اول، یه چیز توی جیمین متفاوت بود_نه به‌خاطر اینکه آسیب دیده تر بود، بلکه چون سکوتش... یه‌جور سکوتی بود که یونگی باهاش آشنا بود. سکوت خودش..." ∞★∞★∞ کاپل: یونمین (اصلی) تهکوک (کاپل دوم) شخصیت ها: در طول داستان باهاشون آشنامی‌شید ژانر: امگاورس، عاشقانه، غم‌انگیز، روان‌شناختی، اجتماعی راوی: دانای کل _ سوم شخص روز های آپ: پنج‌شنبه ‹ 𝐒𝐎𝐋𝐀𝐒𝐄 ¦ 𝐘𝐎𝐎𝐍𝐌𝐈𝐍 › •𝐒𝐓𝐀𝐑𝐓: 1404/04/21 •𝐄𝐍𝐃: نامشخص 🖤🤍
Dukkha tarafından MiyunaBBH
MiyunaBBH
  • WpView
    OKUNANLAR 80,649
  • WpVote
    Oylar 17,361
  • WpPart
    Bölümler 107
رنج: Dukkha بودا می‌گوید: «زائیده شدن رنج است؛ پیری رنج است؛ بیماری رنج است؛ مرگ رنج است؛ اندوه، زاری و درد، پریشانی و ناامیدی رنج‌اند. نرسیدن به آن شخص که دوست می‌داری رنج است.» این تنها خاطره‌ای که از مادرم دارم. همین جملات تنها چیزی‌هایی بودند که از مادرم برای من مونده بود. نه چهره... نه صدا... نه عطر... نه نوازش... نه تشویق... نه تنبیه... نه انگیزه... نه امید... نه عشق... فقط یک دست نوشته‌ی قدیمی... یک یادگار کهنه... اگه این رنج نیست پس چیه؟ من رو آيتنه (āyatana) صدا می‌زنن...یعنی دریچه‌ی ظهور رنج. G̶̶E̶̶N̶̶R̶̶E̶̶: Romance, Criminal, Psychology, Happy, smut C̶̶O̶̶U̶̶P̶̶L̶̶E̶̶: Chanbaek داستان دو فاز داره پس حتما توضیحات قبل از پارت اول رو بخونید. اولین بوک از مجموعه‌ی inclination (تمایل، نهاد، شیب، انحراف) دقت کنید که بوک‌ها هرکدوم داستان خودشون رو دارند و هیچ ربطی به همدیگه ندارند.
Patricide Club tarafından vievhen
vievhen
  • WpView
    OKUNANLAR 5,480
  • WpVote
    Oylar 1,138
  • WpPart
    Bölümler 14
زنده باد جمهوری مستقل کره و چشمانت (چانبک/ووسان)
+9 tane daha
𝑊ℎ𝑖𝑠𝑝𝑒𝑟𝑠 𝑖𝑛 𝐹𝑙𝑜𝑟𝑒𝑛𝑐𝑒 tarafından AmayaPark1485
AmayaPark1485
  • WpView
    OKUNANLAR 1,214
  • WpVote
    Oylar 312
  • WpPart
    Bölümler 29
در قلب خیابان‌های سنگفرش‌شده‌ی فلورانس، جایی که عطر قهوه با بوی گل‌های کمیاب در هوا می‌آمیزد، زندگی شش نفر در مسیری پیش می‌رود که هیچ‌کدام تصورش را نمی‌کردند. یک وکیل سرسخت با گذشته‌ای پر از راز، صاحب یک کافه‌ی محبوب که بیشتر شبیه پناهگاه روح‌های خسته است، یک گل‌فروش که گل‌هایش داستان‌هایی ناگفته دارند، و چند چهره‌ی دیگر که هر کدام زخمی از زندگی بر دوش می‌کشند. بین خنده‌ها و شوخی‌های روزمره، سایه‌هایی آرام اما خطرناک نزدیک می‌شوند. رازهایی که اگر برملا شوند، نه‌تنها روابط، بلکه همه‌چیز را نابود خواهند کرد. در شهری که زیبایی‌اش می‌تواند مرگبار باشد، عشق، خطر، و حقیقت در هم می‌آمیزند... و هر انتخاب می‌تواند آخرین باشد. Genres: Romance | Crime | Drama | Mystery | Dark Comedy | Realistic Fiction Man couple: chanbaek Other: minsung & hyunlix
𝐖𝐢𝐧𝐭𝐞𝐫 | ᴋᴏᴏᴋᴠ tarafından ituhide
ituhide
  • WpView
    OKUNANLAR 68,004
  • WpVote
    Oylar 10,812
  • WpPart
    Bölümler 17
- نمی تونی بری. این پایان بحثه. تهیونگ حس عجیبی داشت، انگشتاش مور مور می شدند و شکمش یه حالی بود. ولی خودشو جمع کرد و خیره به اون چشم ها با لحن محکمی گفت: - این کارو نکن. نمی دونی چقدر می تونم دیوونه باشم. زندگیتو جهنم می کنم. جونگ کوک لبخندی زد، ولی فاقد شوخ طبعی بود. - اگر تو دیوونه ای، من از تو دیوونه ترم. صداش تیز و چالش برانگیز بود. تهیونگ مطمئن نبود این جونگ کوکه داره باهاش حرف می زنه یا گرگی که درونش زندگی می کرد. تهیونگ جراتشو جمع کرد و پوزخندی زد: - تا استخوان هام لرزید واقعا. برام مهم نیست اگه دیوونه ای جئون جونگ کوک، توی خوابت ببینی منو حبس کنی. جونگ کوک لبخند کوچیکی زد. چشم هاش برای لحظه ای به رنگ عادی خودشون برگشته بودند و درحالی که لب هاش گوش تهیونگ رو لمس می کردند زمزمه کرد: - من نمی خوام حبست کنم. وقتی عقب کشید، چشم هاش طلایی بودند. با صدایی که بم تر از همیشه بود فقط یه جمله گفت. - جفت من. مال من. باید ازش مراقبت کنم. 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐀𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧, 𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞, 𝐒𝐦𝐮𝐭,𝐒𝐮𝐩𝐞𝐫𝐧𝐚𝐭𝐮𝐫𝐚𝐥 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑰𝒕𝒖 𝑯𝒊𝒅𝒆 🚫[DO NOT COPY THIS WORK]🚫