We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Chanbaek
107 stories
Love in Boardroom by exo_Bl_fiction
exo_Bl_fiction
  • WpView
    Reads 11,855
  • WpVote
    Votes 1,496
  • WpPart
    Parts 21
✅️completed |•Love in Boardroom•|عشق در اتاق هیئت مدیره| 🦋ژانر: اداری، امگاورس، فلاف، عاشقانه، امپرگ، اسمات🔞 🦋کاپل: چانبک 🦋نویسنده: Delvindsp 🦋ایده: yas_exowhale 🦋خلاصه: پارک چانیول الفای غالبی که مدیرعامل شرکت cy. هست. شرکتی که فقط یه قانون داره و اون اینه که حضور کادر مجرد ممنوعه... منظور از ممنوع یعنی واقعا ممنوعه...! یه روز متوجه میشه که مدیر بخش سازماندهی اطلاعات یعنی ، بیون بکهیون، از قانون سرپیچی کرده و یه جلسه میگیره تا جلوی جمع آبروش رو ببره! آیا موفق به اینکار میشه یا سرنوشت چیز دیگه ای رو رقم میزنه؟ -من نمی‌تونم احساساتم رو نادیده بگیرم! این یه عشق واقعیه ، نه یه بازی. +عشق واقعی؟ یا فقط یه وسوسه؟ ما داریم با آتیش بازی می‌کنیم و هر لحظه ممکنه بسوزیم. پس انقدر به بهانه های مختلف جلو چشم همه لمسم نکن، رئیس جون!
Winged Rabbit / خرگوش بالدار🐰✨ (Completed) by PnyFanfic
PnyFanfic
  • WpView
    Reads 192,457
  • WpVote
    Votes 48,454
  • WpPart
    Parts 87
خرگوش بالدار🐰✨ 📌چانیول همیشه یه ادم معمولی بود...اما درست یک هفته قبل از تولد بیست سالگیش کمردرد وحشتناکی گرفت...و معمولی بودنش فقط تا روز تولدش ادامه داشت و بعد...اون بال داشت! رمنس💕فانتزی🧚🏻‍♂فلاف😻امپرگ👼🏻 چانبک🔥سولی🦄شیوچن😈
Cancer by REDneonlight
REDneonlight
  • WpView
    Reads 39,159
  • WpVote
    Votes 9,246
  • WpPart
    Parts 20
"بکهیون... محض رضای خدا. من می‌دونم که از زندگی چه‌چیزی میخوام. اینکه تو رو داشته باشم، خب؟ اما تو... تو نمی‌دونی. نمی‌دونی چه‌چیزی میخوای. از زندگی، من، حتی خودت! بهم میگی ازدواج کنم و بعد بابتش بازخواستم می‌کنی. من رو می‌بوسی و روز بعد میگی که عشقم احمقانه‌ست. ازم میخوای تمومش کنم و بعد شاکی میشی که چرا ازت دوری کردم... داری من رو به جنون می‌رسونی. داری کاری می‌کنی که از دستت خودم رو خلاص کنم، بکهیون!" [CHANBAEK × KAIHUN] [Angst × Slice of life]
" UNTOLD " [Complete] by RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    Reads 91,753
  • WpVote
    Votes 16,204
  • WpPart
    Parts 33
•¬‌کاپل: چانبک | ویکوک •¬‌ژانر: امگاورس | فلاف | اسمات | عاشقانه •¬‌خلاصه: فارغ از تمام پیچیدگی‌ها و سختی‌های زندگی، اون بیون بکهیون بود؛ امگای زیبایی که مدت‌های طولانی در روزمرگی‌های پر از آشفتگی‌اش، به دنبال آلفایی می‌گشت که با تمام وجود بهش عشق بورزه و بپذیرتش و از مخمصه‌هایی که دچارشه نجاتش بده. بکهیون آرزو داشت تا آلفای جذاب و پولداری نصیبش بشه و اون رو از قرض و بدبختی‌هایی که تمامی نداشتن، نجات بده... و روزِ بعدی، اون پارک بکهیونی بود که برهنه، در بازوان همسر سکسی‌اش حبس شده و برقِ حلقه‌ای که چشم هر بیننده‌ای رو خیره می‌کرد، سندِ واقعی بودن این ازدواج بود؛ در حالی که بکهیون هیچ چیزی از چانیول به یاد نمیاورد و تنها خاطره‌ای که به یاد داشت، خوابیدنِ شب قبل و آرزو‌ش بود! -من باید باور کنم که تو همسرمی پارک چانیول؟! باورم شه که ازدواج کردیم؟ ═ ∘♡༉∘ ═ #Asteria
Let me love you by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 162,184
  • WpVote
    Votes 25,331
  • WpPart
    Parts 42
🔥عنوان: بذار من عاشقت بشم 🔥کاپل ها: چانبک اصلی _ کریسهو فرعی 🔥ژانر: ازدواج_اجباری رمنس اسمات انگست 🔥نویسنده: golabaton 🔥وضعیت: کامل شده 💌✂️خلاصه عشق در نگاه اول، چیز کلیشه ای به نظر میرسه به خصوص اگه برای آدم بی اعصاب و مغروری مثل چانیول باشه‌ . چانیول بلد نبود مثل عاشق پیشه ها رفتار کنه و تنها کاری که ازش برمیومد این بود که اون پسر رو برای خودش نگه داره. اون پسربچه ی بازیگوشی که از رابطه با مرد ها فراریه ، مال خودش بود. اما آیا با خشونت، بکهیون عاشقش میشد؟
 Chanbaek scenarios... by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 863
  • WpVote
    Votes 124
  • WpPart
    Parts 1
سناریوهای چانبک...
Ant Ant by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 22,272
  • WpVote
    Votes 5,094
  • WpPart
    Parts 20
🐜 داستان کوتاهی از دلدادگی دو هایبرد مورچه...یه شیرینی کوچولو که خوب میشه با چای عصرونه‌تون میل کنید... 🍭کاپل: چانبک 🥯وضعیت: کامل شده
  Aboji by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 1,952
  • WpVote
    Votes 386
  • WpPart
    Parts 1
وانشات... روزهای که کوچیکتر بود آرزو داشت شخص پولداری به سراغش بیاد و به عنوان فرزند خونده قبولش کنه و با مهربونی اصرار کنه ابوجی صداش بزنه....بعد برای شنیدن این کلمه از دهنش هی غش و ضعف بره و اسباب بازی و خوراکی و لباس به پاش بریزه...ولی از این آرزوی احمقانه پانزده سال گذشته بود و الان برای برآورده شدنش زیادی دیر بود! نمی‌شد...واقعا نمی‌شد!
𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_ by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 43,740
  • WpVote
    Votes 8,007
  • WpPart
    Parts 41
🔻کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton آپ: دوشنبه‌ها برشی از داستان: _بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت میداد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک میکرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزهای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌ برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته...با کمال میل...با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف و خونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...