✅️completed
|•Love in Boardroom•|عشق در اتاق هیئت مدیره|
🦋ژانر: اداری، امگاورس، فلاف، عاشقانه، امپرگ، اسمات🔞
🦋کاپل: چانبک
🦋نویسنده: Delvindsp
🦋ایده: yas_exowhale
🦋خلاصه:
پارک چانیول الفای غالبی که مدیرعامل شرکت cy.
هست.
شرکتی که فقط یه قانون داره و اون اینه که حضور کادر مجرد ممنوعه...
منظور از ممنوع یعنی واقعا ممنوعه...!
یه روز متوجه میشه که مدیر بخش سازماندهی اطلاعات یعنی ، بیون بکهیون، از قانون سرپیچی کرده و یه جلسه میگیره تا جلوی جمع آبروش رو ببره!
آیا موفق به اینکار میشه یا سرنوشت چیز دیگه ای رو رقم میزنه؟
-من نمیتونم احساساتم رو نادیده بگیرم! این یه عشق واقعیه ، نه یه بازی.
+عشق واقعی؟ یا فقط یه وسوسه؟ ما داریم با آتیش بازی میکنیم و هر لحظه ممکنه بسوزیم. پس انقدر به بهانه های مختلف جلو چشم همه لمسم نکن، رئیس جون!
خرگوش بالدار🐰✨
📌چانیول همیشه یه ادم معمولی بود...اما درست یک هفته قبل از تولد بیست سالگیش کمردرد وحشتناکی گرفت...و معمولی بودنش فقط تا روز تولدش ادامه داشت و بعد...اون بال داشت!
رمنس💕فانتزی🧚🏻♂فلاف😻امپرگ👼🏻
چانبک🔥سولی🦄شیوچن😈
"بکهیون... محض رضای خدا. من میدونم که از زندگی چهچیزی میخوام. اینکه تو رو داشته باشم، خب؟ اما تو... تو نمیدونی. نمیدونی چهچیزی میخوای. از زندگی، من، حتی خودت! بهم میگی ازدواج کنم و بعد بابتش بازخواستم میکنی. من رو میبوسی و روز بعد میگی که عشقم احمقانهست. ازم میخوای تمومش کنم و بعد شاکی میشی که چرا ازت دوری کردم... داری من رو به جنون میرسونی. داری کاری میکنی که از دستت خودم رو خلاص کنم، بکهیون!"
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Angst × Slice of life]
•¬کاپل: چانبک | ویکوک
•¬ژانر: امگاورس | فلاف | اسمات | عاشقانه
•¬خلاصه:
فارغ از تمام پیچیدگیها و سختیهای زندگی، اون بیون بکهیون بود؛ امگای زیبایی که مدتهای طولانی در روزمرگیهای پر از آشفتگیاش، به دنبال آلفایی میگشت که با تمام وجود بهش عشق بورزه و بپذیرتش و از مخمصههایی که دچارشه نجاتش بده. بکهیون آرزو داشت تا آلفای جذاب و پولداری نصیبش بشه و اون رو از قرض و بدبختیهایی که تمامی نداشتن، نجات بده...
و روزِ بعدی، اون پارک بکهیونی بود که برهنه، در بازوان همسر سکسیاش حبس شده و برقِ حلقهای که چشم هر بینندهای رو خیره میکرد، سندِ واقعی بودن این ازدواج بود؛ در حالی که بکهیون هیچ چیزی از چانیول به یاد نمیاورد و تنها خاطرهای که به یاد داشت، خوابیدنِ شب قبل و آرزوش بود!
-من باید باور کنم که تو همسرمی پارک چانیول؟! باورم شه که ازدواج کردیم؟
═ ∘♡༉∘ ═
#Asteria
🔥عنوان: بذار من عاشقت بشم
🔥کاپل ها: چانبک اصلی _ کریسهو فرعی
🔥ژانر: ازدواج_اجباری رمنس اسمات انگست
🔥نویسنده: golabaton
🔥وضعیت: کامل شده
💌✂️خلاصه
عشق در نگاه اول، چیز کلیشه ای به نظر میرسه به خصوص اگه برای آدم بی اعصاب و مغروری مثل چانیول باشه . چانیول بلد نبود مثل عاشق پیشه ها رفتار کنه و تنها کاری که ازش برمیومد این بود که اون پسر رو برای خودش نگه داره. اون پسربچه ی بازیگوشی که از رابطه با مرد ها فراریه ، مال خودش بود. اما آیا با خشونت، بکهیون عاشقش میشد؟
وانشات...
روزهای که کوچیکتر بود آرزو داشت شخص پولداری به سراغش بیاد و به عنوان فرزند خونده قبولش کنه و با مهربونی اصرار کنه ابوجی صداش بزنه....بعد برای شنیدن این کلمه از دهنش هی غش و ضعف بر ه و اسباب بازی و خوراکی و لباس به پاش بریزه...ولی از این آرزوی احمقانه پانزده سال گذشته بود و الان برای برآورده شدنش زیادی دیر بود!
نمیشد...واقعا نمیشد!
🔻کاپلها: چانبک، هونهان
♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات
🔺نویسنده: golabaton
آپ: دوشنبهها
برشی از داستان:
_بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟
پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشهی سگی حرکت میداد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک میکرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزهای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت.
_البته...با کمال میل...با لذت...
پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف و خونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید.
_مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم...
روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیهی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینهی فشردهاش انداخت.
_به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...