Qtwjdiens's Reading List
4 stories
"𝐑𝐞𝐭𝐮𝐫𝐧"(+18) by Ryhn_iw
Ryhn_iw
  • WpView
    Reads 15,452
  • WpVote
    Votes 1,367
  • WpPart
    Parts 31
"Fanfiction" دوسال بعد از جنگ، شکست دارک لرد بر هری پاتر موجب تغییر توی روند زندگیِ خیلی ها میشه. اما شادیِ پس از جنگ موندگار نیست. دارک لرد برمیگرده. و اینبار قدرتمندتر از قبل، کارت های رو نشده ی زیادی برای بازی توی دست داره. در این بین که همه مجبورن دوباره به پسر برگزیده و دوستانش تکیه کنن، دریکو مالفوی، پسری که حق انتخاب نداشت، شاهزاده ی پلاتینیِ اسلیترینی که درست وسط این دریای سیاه و نحس دست و پا میزنه، از خودش میپرسه "آیا پسر برگزیده میتونه به کمک اونها بیاد؟" دریکو منتظر نجات پیدا کردن نیست. اون دنبال یک قهرمان نیست. اما آیا اون به اندازه ی پسری که زنده موند قدرتشو داره؟ آیا این پسر هم میتونه زندگی و یک بار دیگه به دنیا برگردونه؟پسری که حق انتخاب نداشت حالا میتونه از خودش و جون عزیزاش محافظت کنه؟ _ تو منو یاد خودم میندازی. _ من هیچوقت ندیدم که تو تنها به نظر بیای. _ چون تو از تنهایی میترسی و من ازش لذت میبرم. در این بین دریکو مالفوی و هرماینی گرنجر طی یک اتفاق مجبور به زندگی باهم دیگه میشن. و این یک شروع برای ادامه ی چیزی ست، که سال ها پیش به وجود اومده. "میخوام اینو بدونی که هیچ هیولایی یه گوشه واینمیسته تا دست بقیه به پرنسسی که باید ازش مراقبت کنه، بخوره." "ᗪᖇᗩᗰIOᑎᗴ"
 DEMON'S BRIDE by HejuniMeow
HejuniMeow
  • WpView
    Reads 1,071
  • WpVote
    Votes 226
  • WpPart
    Parts 18
〖عروس اهریمن | Demon's Bride〗 ২ Genre :fantasy, Romantic, historical, mysterious ২ Characters :aespa, txt, black pink,nct, bts, monstax, ateez, exo, and... ২ Writer: Herin 〖 چشماشو بست و نفس عمیقی کشید تا ریه هاشو از هوای تازه پر کنه، اواخر زمستون بود و هوا کم کم روبه گرمی میرفت ، شکوفه های ریزی که روی شاخه های درختای اطراف به چشم میخورد نشون میداد که به زودی قراره شاهد فصلی باشه که همیشه عاشقش بود. بهار... فصلی که برای دختر تنهایی مثل اون حکم زندگی و امید رو داشت. دختر به همراه زنی که بزرگش کرده بود توی کلبه ای کوچیک نزدیک به یک دشت زندگی میکرد . کلبه ای که دور تا دورش حصاری از جادو کشیده شده بود، جادوی قدرتمندی که کلبه رو از دید افراد دیگه پنهون میکرد . همیشه با رسیدن بهار، دشت پر از گلای قشنگی میشد که عاشقشون بود، عاشق دویدن توی دشت پرگل و تماشای آسمون. هرچند آسمونی که از بچگی شاهدش بود با آسمونی که توی داستانها ازش میشنید خیلی فرق میکرد. توی همه داستانهایی که میخوند آسمون روز رنگ آبی داشت و آسمون شب سیاه رنگ بود. اما آسمون اون فقط یک رنگ داشت... رنگی به سرخی خون ! 〗
جادوي عشق by iicequeenn
iicequeenn
  • WpView
    Reads 97,567
  • WpVote
    Votes 10,239
  • WpPart
    Parts 60
بوسه‌هایت مرگ را به تأخیر می‌اندازند. مرا ببوس!
Loveland (COMPLETED) by rahame
rahame
  • WpView
    Reads 186,476
  • WpVote
    Votes 17,336
  • WpPart
    Parts 82
زمانی که والدین پرنسس الیزابت در جنگ کشته میشن ، اونو به عنوان غنیمت می برن پیش پادشاه (فن فیکشن هری استایلز)