Vkook
24 stories
𝘐𝘮𝘱𝘰𝘴𝘴𝘪𝘣𝘭𝘦 || KookV by yamiic3
yamiic3
  • WpView
    Reads 527,785
  • WpVote
    Votes 62,386
  • WpPart
    Parts 57
「پایان یافته」 چشم های لرزون و خیس از اشکش رو باز کرد و با صدایی آرومی که می‌شد فریاد ترس رو شنید، سکوت جنگل رو شکست: _خواهش.. م-میکنم... ن-نزدیکم نشو! اما تنها چیزی که اتفاق افتاد نزدیک شدن اون گرگ عظیم‌الجثه بود. می‌تونست قسم بخوره بازدم داغش تمام صورتش رو سوزنده بود. قطره‌ای اشک از گوشه چشم‌هاش پر کشید و به سمت چونه لرزونش کوچ کرد "زندگیش همیشه به تکراری ترین حالت ممکن می‌گذشت و همیشه فکر میکرد یک روز شخصی جنازش رو زیر پتو روی تخت پیدا میکنه، درحالی که بوی گندش تمام خونه رو به کثافت کشونده!" با غرش بلند اون موجود ترسناک، فهمید اونقدرها هم زندگیش کسل کننده نیست... "حداقل قرار بود توسط یک گرگ، گوشت از بدنش جدا شه!" •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ 𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: 𝐘𝐚𝐦𝐢🌱 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐤𝐨𝐨𝐤𝐯, 𝐡𝐨𝐩𝐞𝐦𝐢𝐧 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬, 𝑨𝒏𝒈𝒔𝒕, 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐦𝐩𝐫𝐞𝐠, 𝐬𝐮𝐦𝐭
Sugar Cherry [VKOOK] by ZERONT
ZERONT
  • WpView
    Reads 457,655
  • WpVote
    Votes 81,476
  • WpPart
    Parts 40
[Complete] "نگران نباش شوگر من کمک های اولیه رو خوب بلدم." "مطمعنم فقط به خاطر تنفس مصنوعیش رفتی یاد گرفتی." ꪊᦔᧁꪊᦔᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔꪊᧁᦔ جئون جونگ‌کوک، تیکتاکر معروفی که توی لایو باید مجازاتی که فالوراش براش تایین میکنن رو انجام بده.
𝘽𝙡𝙪𝙚 𝘾𝙪𝙥𝙘𝙖𝙠𝙚𝙨 ▪︎𝘷𝘬𝘰𝘰𝘬▪︎ by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 660,179
  • WpVote
    Votes 119,706
  • WpPart
    Parts 83
•کاپ کیک های آبی• - غش کردی. ندیده بودم یکی با دیدن خروس غش کنه! - به حیوونا عادت ندارم. - فوبیا داری؟ تهیونگ بی اختیار غرید: - عادت ندارم! ژانر: عاشقانه🍉روزمره🌊فلاف🧁طنز🧃 یه کوچولو انگست🌧هپی اند🐓 کاپل: ویکوک، هونهان( اسمات نداره💙) و بلو اول بود: #روزمره1 #تهکوک1 #هونهان1 #طنز1 Start: 4/6/00 End: 4/9/01
« قلب اسیر مافیا »                                               کوکوی / Kookv by Jungkook_N_JK
Jungkook_N_JK
  • WpView
    Reads 152,578
  • WpVote
    Votes 11,559
  • WpPart
    Parts 36
😌پایان یافته😌 من تو چنگ مافیایی اسیر شدم که همه از شنیدن اسمش هم به لرز میوفتادن ! خب دوست پسر من از رئیس خطرناک مافیا چیزی دزدید و بعد فرار کرد و من رو تو لونه شیر تنها گذاشت! تهیونگ، امگای زیبا با قلبی پر از عشق، در دام تونی گرفتار می‌شه. اما این پایان نیست. جونگکوک، پادشاه بی‌رحم مافیا، با چشمان سرد و غروری آتشناک، تهیونگ رو به قفس ازدواج اجباری می‌کشونه. خون، قدرت و ظلم در رگ‌های جونگکوک جاریه، اما آیا تهیونگ می‌تونه این هیولای مغرور رو رام کنه؟ یا عشق، قربانی تاج خونینش خواهد شد؟ ژانر : مافیایی، اکشن ،امگاورس ،عاشقانه ،درام ،فن فیکشن ،فانتزی ،امپرگ ، اسمات🔞 کاپل :کوکوی،یونمین نویسنده : Ellen بچه ها حتما بخونید به نظرم عاشقش میشید🥺❤️ #Omegaverse #Romance #Drama #Mafia #Fanfiction #Fantasy #jungkook #teahyung #jimin #min_yoongi
soul prison | زندان روح by niyaz-army
niyaz-army
  • WpView
    Reads 61,149
  • WpVote
    Votes 6,413
  • WpPart
    Parts 44
خلاصه: تهیونگ فقط یه روح بی‌گناه بود که اتفاقی دشمن هزارساله‌ی ارواح رو از زندان نجات داد؛ ولی این واقعا یه اتفاق بود؟ کاپل اصلی: کوکوی کاپل فرعی:نامجین، یونمین ژانر: انگست، عاشقانه، اسمات، دارک، رازآلود، فانتزی، امپرگ نویسنده: نیاز
Pup's dad ~ kookv by yani_vk
yani_vk
  • WpView
    Reads 369,827
  • WpVote
    Votes 43,702
  • WpPart
    Parts 24
تهیونگ با تمام وجودش از الفا ها متنفره، اون میدونه که هیچوقت قراره نیست به یکی از اونا اجازه بده تا جفتش بشه. از طرفی تهیونگ عاشق بچه هاست و دلش میخواد بچه خودشو داشته باشه. اون از یه اهدا کننده اسپرم استفاده میکنه و بالاخره حامله میشه. ولی فهمیدن اینکه چه کسی پدر بچه اش قراره باشه جزئی از برنامه اش نبود. Couple ~ Kookv Genre ~ Fluff,romance,omegaverse,mpreg
༆𝙈𝙊𝙉𝙎𝙏𝙀𝙍-✔️ by macho_ma
macho_ma
  • WpView
    Reads 83,741
  • WpVote
    Votes 7,678
  • WpPart
    Parts 35
جئون جونگ کوک پسری خشمگین و زخم خورده به اصرار پدرش باید ازدواج میکرد. اما خب از اونجایی که گی بود باید دنبال یه لیتل بوی میگشت تا به اجبار پدرش تن به ازدواج اونم با یه دختر... نده! حالا چی میشد اگه این لیتل بویی که سر راه جئون جونگکوک قرار میگیره... همون کیم تهیونگ جذاب باشه؟ (این داستان متفاوته) کاپل:کوکوی-نامجین زمان آپ:زیاد
catania by Nematy
Nematy
  • WpView
    Reads 8,313
  • WpVote
    Votes 761
  • WpPart
    Parts 14
وقتی توی شهری زندگی میکنی که ممکنه از هر ده نفری که میبینی نه تاش مافیا باشه، معلومه از همه چیز میترسی. زندگی برای همه آسون نیست. شاید یکی توی پر قو بزرگ شده باشه و یکی دیگه لای گلوله‌های خونی... آلفایی که منتظر مرگ رئیس مافیا بود تا ریاست رو به دست بگیره و از اون طرف امگایی که بخاطر داشتن یه زندگی آروم و فراهم کردن احتیاجات و رفاه برای پسرش شب و روز کار میکنه و حتی با آدمای روانی سر و کله میزنه ولی چی میشه اگه مافیا نیاز به یه روانشناس داشته باشه؟ name: catania couple: kookv, namjin, sope, hopemin gener: mafia, omegavers, harsh, Mprag, angest Up: coming soon Writer: Min Channel ID: @wolfy_fic Writer ID: @min_s_a_y
Chocolate cake🂱 by mirelle4love
mirelle4love
  • WpView
    Reads 16,802
  • WpVote
    Votes 2,082
  • WpPart
    Parts 25
Genre: Romance, Mafia , Harsh , Angst ,smut , forced marriage ༘⋆ couple: Vkook, Yoonmin. ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ ༘⋆ وقتى كه زندگیِ تو، مست از کلاب برمیگرده 🂱 و بعدش همه در و پنجره های زنگ زده رو پشت سرش مى بنده، تو میمونی و هوای یخ زده اطرافت، ولی بعدش در‌های جهنم به روت باز میشن. 𓆝 ⋆.˚𓆝 ⋆.˚𓆝 ⋆.˚𓆝 ⋆.˚𓆝⋆.˚𓆝⋆.˚𓆝⋆.˚ 𓆝 روز تولد برادر ناتوان و معلولش، بخاطر یه کیک شکلاتی از شغل کوچیک و بی‌دردسرش اخراج شد. چيزى براى از دست دادن نمونده بود، جيب پاره و سرهم شدش خاليه خالی، قلب پاک و ابریش همین شب قراره بباره و اميدش از پل داغونِ رویاهاش سقوط کرد بود و الان درحال مرگِ. درون مخمصه آخرين تلاشش براى نجات قلب شکسته برادرش گند زده بود، الان با تکه شکسته های همون قلب دنبال يه شغل میگشت... اما جاشو توى يه کافه دنج و گرم ‌ ☕︎ پیدا نمى كنه. چی میشه اگه، وسط تاريكى و خون، با يه مافياى خشن وبى رحم روبرو شه؟؟؟ اما قصه فقط درباره‌ى بدهكارى و ترس نيست... يه قرارداد عجيب، يه بيشنهاد غير منتظره، و یه ازدواج اجباری وسط جهنم...
TINNITUS  by moneli_vk
moneli_vk
  • WpView
    Reads 118,435
  • WpVote
    Votes 11,402
  • WpPart
    Parts 29
فرار از مراسم ازدواج اجباری‌اش، چیزی بود که مدت‌ها براش برنامه داشت؛ اما جایی همه‌چیز پیچیده‌ شد که در حین فرار، با جفتش روبه‌رو می‌شه؛ جفتی که برادرِ نامزد عزیزش بود. "_ فرار نکن، بامبی... مکثی کرد و با قدمی به جلو، کمی از نور تابیده‌شده از سمت حیاط رو به‌طرف خودش کشوند و مقابل نگاه گیج امگا، ادامه داد: «از من، از جفتت فرار نکن بامبی.» جفت؟ متعجب ابرویی بالا انداخت و خواست با خنده و بی‌حوصلگی سیگما رو به سخره بگیره که حرف جونگ‌کوک و خنده‌ی دل‌نشینش، زبون به دهنش خشک کرد. _ به‌جای برادرم، با من ازدواج کن." ژانر: امگاورس، امپرگ، هیجانی، عاشقانه، اندکی جنایی و وحشت کاپل: کوکوی رایتر: مانلی