Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
Vers
2 stories
✧HOME✧ by timi_vkook
timi_vkook
  • WpView
    Reads 672,348
  • WpVote
    Votes 64,052
  • WpPart
    Parts 43
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود. همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد.. انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود! این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد. هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد "کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون گی است؟" _______________________________ قسمتی از داستان: ×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن! + تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی ولی من و ندید انتخاب کرد.. اونم نه برای یه وان نایت برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!! _______________________________ کاپل:ویکوک ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات وضعیت:درحال آپ نوبسنده:@tiam_vkook
•Interlude•|Vkook|Kookv by Tiw_emw14
Tiw_emw14
  • WpView
    Reads 4,797
  • WpVote
    Votes 530
  • WpPart
    Parts 37
《هیچ وقت گمان نمیکردم قلبم رو برای اولین بار به یک مرد بدم، اونم مردی که یه بچه داره ! 》 𝐼𝑁𝑇𝐸𝑅𝐿𝑈𝐷𝐸━━━━━━◇x◇━━━━━━ خلاصه: جئون جونگ‌کوک... پسری که سال‌ها از امپراتوری داروسازی خانوادگیش فرار کرد. اما سرنوشت، دوباره مجبورش کرد به همون جایی برگرده که همیشه ازش متنفر بود... و درست وسط این جنگ، کیم تهیونگ روبه‌روش قرار گرفت؛ جراحی نابغه... پدری مجرد... و تنها مردی که قرار نبود عاشقش بشه 🚫🚫🚫 _گمون می‌کردم تاکید داشتی یه مردِ استریتی که خیلی روی گرایشش سفت و سخته تهیونگا ! +هنوزم همینطوره... _ مطمعنی؟ آخه صدای تپش های بی وقفه قلبت تا اینجاهم میاد،بنظرم که از نزدیکی با من داره اینقدر سخت میزنه... البته که از تپش های سختِ اون پایین میگذریم ... 🚫🚫🚫 "هیچ‌کس حق نداره اینجوری لمست کنه." صدای جونگ‌کوک آروم بود، ولی تهدید توش موج می‌زد. تهیونگ ابرو بالا انداخت: "و تو چه حقی داری؟" جونگ‌کوک خم شد کنار گوشش: "همونی که باعث میشه هر بار آخر شب برگردی پیش من." Genre: Romance | Thriller | Crime | Drama|Smut|medicine