Vers
2 verhalen
✧HOME✧ door timi_vkook
timi_vkook
  • WpView
    reads 655,905
  • WpVote
    Stemmen 63,393
  • WpPart
    Delen 43
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود. همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد.. انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود! این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد. هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد "کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون گی است؟" _______________________________ قسمتی از داستان: ×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن! + تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی ولی من و ندید انتخاب کرد.. اونم نه برای یه وان نایت برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!! _______________________________ کاپل:ویکوک ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات وضعیت:درحال آپ نوبسنده:@tiam_vkook
•Interlude•|Vkook|Kookv door Tiw_emw14
Tiw_emw14
  • WpView
    reads 2,664
  • WpVote
    Stemmen 431
  • WpPart
    Delen 36
چکیده: در شهری که مرز میان نجات و نابودی تنها به ضخامت یک در بسته است، دو زندگی از دو جهان جدا به هم گره می‌خورند. تهیونگ، پزشکی آرام با گذشته‌ای پنهان، و جونگ‌کوک، پسری سرکش با قلبی زخمی، ناخواسته وارد بازی تاریکی می‌شوند که قوانینش را قدرت و ترس تعیین می‌کند. در دل شب‌هایی که صدای فریاد شنیده نمی‌شود، رازی دفن‌شده در اعماق بیمارستانی لوکس بیدار می‌شود. و وقتی عشق با تهدیدی مرگبار روبه‌رو می‌شود، فقط یک چیز باقی می‌ماند: تا کجا حاضری برای محافظت از کسی که دوستش داری، تسلیم تاریکی شوی؟ _ "داری از تاریکی فرار می‌کنی تهیونگ... اما نمی‌بینی؟ تو خودِ نوری هستی که من تمام عمر دنبالش می‌دویدم." _"و تو... تنها دلیلی هستی که هنوز نذاشتم این تاریکی منو کامل ببلعه." Genre: Romance | Thriller | Crime | Drama|Smut|medicine