Yizhan
4 stories
Can You Hold Me? by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 27,362
  • WpVote
    Votes 4,162
  • WpPart
    Parts 36
خلاصه: ییبو و ژان با هم نامزد بودن... ولی ییبو به خاطر یه امگای دیگه نامزدی‌شون رو بهم می‌زنه و قلب ژان رو می‌شکنه... و حالا بعد از چند سال دوباره همو ملاقات می‌کنن... ژانر: امگاورس، درام، عاشقانه، اسلایس آف لایف کاپل: ییژان
UNTAMAD  by mhy_ken2
mhy_ken2
  • WpView
    Reads 70,088
  • WpVote
    Votes 11,392
  • WpPart
    Parts 92
"پایان یافته" _UNTAMAD_ ماجرا از جایی شروع شد که شیائو ژان، روانشناس مشهور و موفق، قبول کرد تا مسئولیت روان درمانی وانگ ییبو رو به عهده بگیره. پسری که به هیچ چیز جز شب های طولانی و خیس با ژان فکر نمی‌کرد... 🎴ژانر: انگست/ روانشناسی/ اسمات ♨️ Writer: KN ♨️ Telegram Channel: @ukiyostory
[You Are My Destiny]~(Yizhan) by Midoria2004
Midoria2004
  • WpView
    Reads 77,270
  • WpVote
    Votes 17,864
  • WpPart
    Parts 88
اسم: تو سرنوشت منی! کاپل: ییژان [ییبو تاپ] ژانر: رومنس، انگست، اکشن، امگاورس، یه چسه درام، اسماااات، امپرگ بخشی از داستان: مچ ظریف فرمانده ش رو گرفت و مجبورش کرد توی چشم های شعله ورش نگاه کنه: - اصلا مهم نیست که از من خوشت میاد یا نه، تو امگای منی و امگای من هم باقی میمونی! امگا پوزخندی زد و گفت: - رودل نکنی یه وقت! اینکه تو یه آلفایی دلیل بر قدرتمند تر بودنت نیست! میدونی که به راحتی آب خوردن میتونم کاری کنم جلوم زانو بزنی! آلفا با لحنی که غرور ازش می‌بارید گفت: نظرت چیه امتحان کنیم؟ منم چیزی دارم که میتونم باهاش تو رو کاملا خلع سلاح کنم! امگا غرید و دستش رو وحشیانه از دست بزرگ آلفا بیرون کشید: - تمومش کن! حق نداری با من اینجوری رفتار کنی! به اندازه ی کافی از دستت عذاب کشیدم! دیگه نمیتونم بیشتر از این بهت باج بدم! عقب‌گرد کرد و به سمت در رفت که دوباره توی چنگال آلفا گرفتار شد و صدای تهدید آمیزش رو شنید: - کافیه اون دستگیره رو لمس کنی تا تبدیلت کنم به موجودی که از دیدنش لذت ببرم! ~~~~~~ به خدا قسم نمی‌دونم این دفعه چندمیه که این بیوی بفاک رفته رو ویرایش میکنم/: فقد بدونین تو همه هشتکای فیکشن رتبه ۱,۲,۳ و.. رو داشتیم فقد گشادیم میاد برای بار n ام لیستشون کنم.... نویسنده: Glass ادیتور و بازگرداننده: Midoria ────────
Rabbit Café  by wang_xian1085
wang_xian1085
  • WpView
    Reads 543
  • WpVote
    Votes 224
  • WpPart
    Parts 12
جان پسری آرام و معمولی است که در یک کافه به همراه همکارش، لئون، کار می‌کند. زندگی او ساده و بی‌دردسر می‌گذرد تا شبی که همه‌چیز تغییر می‌کند. در حالی‌که جان خسته و بی‌حوصله برای بردن زباله‌ها به کوچه‌ی پشتی می‌رود، با مردی زخمی و بیهوش روبه‌رو می‌شود. او تصمیم می‌گیرد به مرد ناشناس کمک کند، غافل از اینکه این کار ساده، سرنوشتش را وارد دنیایی تاریک و خطرناک می‌کند... چرا که آن مرد، فردی وسواسی، مرموز و بسیار خطرناک است.