Yizhan
5 stories
[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan) by EXOPerFic
EXOPerFic
  • WpView
    Reads 36,231
  • WpVote
    Votes 7,177
  • WpPart
    Parts 59
⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن Switched کاپل: وانگشیان/ییژان ژانر: دنیای موازی، رمنس، فانتزی، کمدی نویسنده: shorimochi مترجم: kimcotton و (_KittenHoney (@smilic "به نظرتون چی میشه اگه یه بازیگر وارد دنیای فانتزی بشه و یه شخصیت فانتزی وارد دنیای واقعی؟ شیائو ژان توانایی انجام کارهای زیادی رو داره؛ خوانندگی،رقصیدن،بازیگری،آشپزی، نقاشی کشیدن ولی قطعا بلد نیست با تذهیبگرا بجنگه و ارتشی از جسد رو احضار کنه! و مهمتر از همه چطور میتونه دور و ور وانگ ییبوی فانتزی باشه وقتی میدونه که این مرد از ۱۵ سالگیش بهش فکر میکرده؟ وی ووشیان میتونست قسم بخوره که همین چند دقیقه پیش اون بیرون بود، و داشت با قبیله ی ون که خونه اش رو ازش گرفته بودن میجنگید،اما وقتی چشم هاشو باز کرد وارد سرزمین رویاها شده بود جایی که عکسها حرکت میکردن،کالسکه ها فلزی بودن و مردم اونقدر پولدار بودن که داخل یه ظرف زیبای چینی پی پی میکردن. همیچنین، چرا لان ژانی که جلوی روش بود بیشتر وقتا لبخند میزد و پر حرف بود؟" ⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅
UNTAMAD  by mhy_ken2
mhy_ken2
  • WpView
    Reads 69,466
  • WpVote
    Votes 11,367
  • WpPart
    Parts 92
"پایان یافته" _UNTAMAD_ ماجرا از جایی شروع شد که شیائو ژان، روانشناس مشهور و موفق، قبول کرد تا مسئولیت روان درمانی وانگ ییبو رو به عهده بگیره. پسری که به هیچ چیز جز شب های طولانی و خیس با ژان فکر نمی‌کرد... 🎴ژانر: انگست/ روانشناسی/ اسمات ♨️ Writer: KN ♨️ Telegram Channel: @ukiyostory
CAVE OF MEMORIES  by 2027nia
2027nia
  • WpView
    Reads 56,988
  • WpVote
    Votes 8,819
  • WpPart
    Parts 102
*غار خاطرات* فکر کنم اولین نمونه فارسی ریکشن باشه این فقط یه روز عادی تو دنیای تهذیبگری بود...یا درواقع اینطور به نظر میومد؛ البته قبل از اینکه خواب آلودگی عجیبی به سراغشون بیاد و دنیا جلو چشمشون سیاه بشه.
Never Forget by Silver4064
Silver4064
  • WpView
    Reads 12,825
  • WpVote
    Votes 2,572
  • WpPart
    Parts 33
پسری منزوی و ساکت در تمام مدت زندگیش خواب هایی عجیب از زندگیی می‌بینه که مال خودش نیست. خیلی وقت ها از خواب بیدار میشه و فقط یک اسم رو فریاد می‌زنه. ″وی ینگ!″ لان ژان هیچوقت آشفتگی و درد درون سینه اش رو درک نکرد. تا اینکه یک روز با کتاب ′استاد تعالیم شیطانی′ آشنا شد. اوایل اون فقط یه کتاب بود ولی با گذر زمان دید که خیلی از نوشته ها شبیه خواب های اون هستن! در عرض یک روز کتاب تمام کرد و تمام شب رو به این فکر کرد که چه چیزی درسته و چه چیزی غلط؟ چی واقعیت و چی خیال؟ تا اینکه چشماش و باز کرد.. لان هوآن، برادرش بالای سرش بود؛ اما او لباس هایی به تن داشت که برای عصر امروزه عجیب بودن. همچنین اون سر بند عجیب که روش نماد یه ابر روان داشت. صبر کن...! اون توی یه دنیای دیگه بود، اون توی دنیای کتابی که دیشب خونده، تناسخ پیدا کرده بود..! 𓏲࣪𔘓Wʀ: Silver4064 𓏲࣪𔘓Gᴇɴᴇʀ: Romance, Iskia, Angest, Adventure, Mystery, BL
[You Are My Destiny]~(Yizhan) by Midoria2004
Midoria2004
  • WpView
    Reads 76,751
  • WpVote
    Votes 17,863
  • WpPart
    Parts 88
اسم: تو سرنوشت منی! کاپل: ییژان [ییبو تاپ] ژانر: رومنس، انگست، اکشن، امگاورس، یه چسه درام، اسماااات، امپرگ بخشی از داستان: مچ ظریف فرمانده ش رو گرفت و مجبورش کرد توی چشم های شعله ورش نگاه کنه: - اصلا مهم نیست که از من خوشت میاد یا نه، تو امگای منی و امگای من هم باقی میمونی! امگا پوزخندی زد و گفت: - رودل نکنی یه وقت! اینکه تو یه آلفایی دلیل بر قدرتمند تر بودنت نیست! میدونی که به راحتی آب خوردن میتونم کاری کنم جلوم زانو بزنی! آلفا با لحنی که غرور ازش می‌بارید گفت: نظرت چیه امتحان کنیم؟ منم چیزی دارم که میتونم باهاش تو رو کاملا خلع سلاح کنم! امگا غرید و دستش رو وحشیانه از دست بزرگ آلفا بیرون کشید: - تمومش کن! حق نداری با من اینجوری رفتار کنی! به اندازه ی کافی از دستت عذاب کشیدم! دیگه نمیتونم بیشتر از این بهت باج بدم! عقب‌گرد کرد و به سمت در رفت که دوباره توی چنگال آلفا گرفتار شد و صدای تهدید آمیزش رو شنید: - کافیه اون دستگیره رو لمس کنی تا تبدیلت کنم به موجودی که از دیدنش لذت ببرم! ~~~~~~ به خدا قسم نمی‌دونم این دفعه چندمیه که این بیوی بفاک رفته رو ویرایش میکنم/: فقد بدونین تو همه هشتکای فیکشن رتبه ۱,۲,۳ و.. رو داشتیم فقد گشادیم میاد برای بار n ام لیستشون کنم.... نویسنده: Glass ادیتور و بازگرداننده: Midoria ────────