[تکمیل شده]
امگای من بویِ بارانِ شکوفه هایی از رُز رو میداد و من... بویِ سرما و ویسکی! 🥃
در دنیایِ بیرحم و تجاریِ خاندانِ مین، جایی برای عشق نبود...
تا اینکه اون شکوفه ی رُز اومد.
جیمین، امگایی که قرار بود فقط یک قربانی باشد، اما تبدیل شد به تمامِ داراییِ مین!
از شبهایِ سیاه و پر از تنفر، تا لحظهای که پیچیدنِ بویِ شیر و عسل در عمارت، یخ ها رو ذوب کرد.
«من اگر صد بار دیگر هم به دنیا بیام، باز هم انتخاب میکنم که جفتِ تو باشم...»
couple: YOONMIN
Genre: Forced Marriage - Romance - smut⁺¹⁸
مین یونگی، آلفایی سرسخت و پلیسی جاهطلب، برای ارتقاء شغلی وارد «آشیانه آلفا» میشه؛ آکادمیای بیرحم برای تربیت نیروهای ویژه.
اما درست قبل از شروع این مسیر، زیر فشار خانواده مجبور میشه وارد ازدواجی بشه که هیچوقت انتخابش نبوده؛ با پارک جیمین، امگایی که پسر رئیس جدید سازمان ضدتروریسم کرهست.
یونگی آکادمی رو راهی برای فاصله گرفتن از این اجبار میدونه، بیخبر از اینکه جیمین هم با هدفی مستقل وارد همون مسیر شده؛ تنها امگای حاضر در آشیانه، زیر نگاهها، قضاوتها و خطر.
بعضی تقاطعها فقط شروع راهن... نه به مقصد، بلکه به جایی که هیچکس نمیتونه پیشبینیش کنه...
___________________________________
نام فیک : Finix
کاپل اصلی : yoonmin (یونمین)
ژانر : امگاورس / ازدواج اجباری / پلیسی / انگست / اکشن / رومنس / اسمات / عشق نفرت
نویسنده : روبی ❤️
وضعیت : درحال انتشار
(کپی ممنوع)⚠️
____________________________________
Pure [ Mpreg ]
▪Yoonmin
▪Kookv
بخشی از فیک:
جیمین: اون ... اون قضیه یه اجبار بود! من به محض اینکه بتونم کمکت رو جبران میکنم تا برای همیشه کارمون باهم دیگه تموم بشه تو هم مجبور نباشی هرزه ای مثل منو ببینی!
مرد خنده ی مستی سر داد ، طوری که صدای خنده هاش لرز ترسی به جون پسر می انداخت، آروم سمتش قدم برداشت و جلوی اون ایستاد ، سایه ی مرد روی سرش افتاده بود انگار اون مانع تموم نوری بود که بهش میخورد و زندگیش رو تاریک میکرد...
جیمین نگاهش رو به کف خونه انداخت و اخم ظریفی کرد تا ترسش رو از اون مرد پنهان کنه ، اون تونسته بود از گذشته ی تاریکش فرار کنه ...
اما حالا انگار سرنوشت نمیخواست اون آینده ی روشنی داشته باشه.
یونگی: تو به من چیزی بدهکار نیستی هرزه کوچولو...
صدای ضخیم شده ی مرد که باعثش الکل بود با بوی تند نفس های اون به بینیش میخورد.
یونگی: ولی یه سری چیزا هست که نمیذاره به این راحتیا دست از سرت بردارم...
دستش رو جلو برد و با تیکه ای موهای نرم و رنگ شده ی اون پسر بازی کرد
یونگی : هرچقدر بخوای میتونی از دستم فرار کنی ، هر چقدر بخوای جیمین! ولی ...
پوزخندی وسط حرفاش زد اون همیشه مطمئن میشد که در مقابله باهاش از تحقیر آمیز ترین لحنش استفاده کنه و همین جیمین رو عذاب میداد.
یونگی :... ولی تو نمیتونی از چیزی که درست پشت سرته فرار کنی..