We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
masomehshamsipour6's Reading List
3 stories
🔥Battle of Hearts🔥 by Sohyun0062
Sohyun0062
  • WpView
    Reads 96
  • WpVote
    Votes 31
  • WpPart
    Parts 10
Name:🔥Battle of Hearts🔥 خلاصه: همه‌چیز از یه حس شروع شد... حس خیانت. خیانتی که آتیش انتقام رو تو وجودش شعله‌ور کرد و نفرتی رو کاشت که هر روز بزرگ‌تر شد. تنها هدفش روشن بود: «من باید انتقام بگیرم.» اما انتقام همیشه بهایی داره...بهایی که باعث شد یه بی‌گناه نابود بشه، باعث شد یه پسر معصوم قدم به دنیایی بذاره که پر از خون و تاریکی بود....و درست وقتی فکر می‌کرد چیزی برای از دست دادن نداره، اتفاقی افتاد که همه‌چیز رو تغییر داد: عشق. عشقی که نباید وجود داشته باشه، ولی مثل خاری توی قلبش ریشه زد... عشقی که می‌تونست هم بزرگ‌ترین ضعفش باشه، هم تنها راه نجاتش. با صدای لرزون که حاصل از سنگینی قلبش بود لب زد؛ +یعنی انقدر ازم متنفری...ی..یعنی دیگه جایی تو قلبت برای من نیست؟تورو خدا نگو که دیگه برات مهم نیستم...م..من می‌میرم...نابود میشم...بدونِ تو من نمی‌تونم...خواهش می‌کنم ول نکن.... مرد همونطور پوزخند رو لب هاش جا خوش کرده بود؛ روی صورتِ پسرک خم شد و با چشم هایی که سرما ازش منعکس می‌شد لب زد؛ _تنفر؟ نه اشتباه نکن، می‌خوام ذره ذره بکشمت همونجوری تو باعث شدی به این روانی که هستم تبدیل بشم...ذره ذره نابودت می‌کنم همونجوری که نابودم کردی مونِ شارم من Couple:kookv,... Write:Sohyun Genre:romance,Omegaverse,Smut,...
🔥Battle of Hearts🔥 by Sohyun0062
Sohyun0062
  • WpView
    Reads 1,256
  • WpVote
    Votes 135
  • WpPart
    Parts 14
خلاصه:همه‌چیز از یه حس شروع شد... حس خیانت. خیانتی که آتیش انتقام رو تو وجودش شعله‌ور کرد و نفرتی رو کاشت که هر روز بزرگ‌تر شد. تنها هدفش روشن بود:«من باید انتقام بگیرم.» اما انتقام همیشه بهایی داره...بهایی که باعث شد یه بی‌گناه نابود بشه، باعث شد یه پسر معصوم قدم به دنیایی بذاره که پر از خون و تاریکی بود....و درست وقتی فکر می‌کرد چیزی برای از دست دادن نداره، اتفاقی افتاد که همه‌چیز رو تغییر داد: عشق. عشقی که نباید وجود داشته باشه، ولی مثل خاری توی قلبش ریشه زد... عشقی که می‌تونست هم بزرگ‌ترین ضعفش باشه، هم تنها راه نجاتش. با صدای لرزون که حاصل از سنگینی قلبش بود لب زد؛ +یعنی انقدر ازم متنفری...ی..یعنی دیگه جایی تو قلبت برای من نیست؟تورو خدا نگو که دیگه برات مهم نیستم...م..من می‌میرم...نابود میشم...بدونِ تو من نمی‌تونم...خواهش می‌کنم ول نکن.... مرد همونطور پوزخند رو لب هاش جا خوش کرده بود؛ روی صورتِ پسرک خم شد و با چشم هایی که سرما ازش منعکس می‌شد لب زد؛ _تنفر؟ نه اشتباه نکن، می‌خوام ذره ذره بکشمت همونجوری تو باعث شدی به این روانی که هستم تبدیل بشم...ذره ذره نابودت می‌کنم همونجوری که نابودم کردی مونِ شارم من Couple:Sope,... Write:Sohyun Genre:romance,Omegaverse,Smut,...