Me
2 historias
<سایه های سوخته> por Kim_tete95love
Kim_tete95love
  • WpView
    LECTURAS 101
  • WpVote
    Votos 14
  • WpPart
    Partes 14
این داستان؛ داستان دختریه که فقط می‌خواست فرار کنه... از یه شهر خفه، از یه گذشته‌ی کثیف، از آدمایی که نفس کشیدنش رو هم ازش گرفته بودن. با یه چمدونِ کوچیک و یه دلِ پر از زخم دل زد به جاده، فکر می‌کرد دور شدن یعنی نجات. اما خبر نداشت ؛ هم‌زمان با رفتنش،یکی هم دنبالش راه افتاده... نه برای محافظت.نه برای همراهی. برای پایان دادن به همه چیز. این داستان عشق نیست...داستان دو تا آدمه که زیادی خسته‌ن. یکی از آدم‌ها،یکی از خاطره‌ها،یکی از خودش. یکی می‌خواست نجات پیدا کنه، یکی قرار بود پایانش باشه. اما دنیا همیشه طبق نقشه پیش نمی‌ره. گاهی قاتل و قربانی؛کنار یه آتیش کوچیک تو دل تاریکی ،ساکت می‌شینن و بدون اینکه بفهمن تنها دلگرمی همدیگه می‌شن. و غم‌انگیزترین قسمت ماجرا اینه... وقتی بفهمی اونی که آرومت می‌کنه همونیه که قراره نابودت کنه...
دختر غساله the corpse washer's girl por Kim_tete95love
Kim_tete95love
  • WpView
    LECTURAS 2,193
  • WpVote
    Votos 164
  • WpPart
    Partes 80
ژانر: رومنس، اجتماعی، غمگین،اسمات خلاصه داستان: این، داستان دختریه که از همون روز تولد، تقدیر بهش پشت کرد... نری - دختری که نه پدری داشت، نه مادری... فقط یه غسال خسته، توی روستایی که همه نگاه‌ها تحقیرش می‌کرد. شغلش شستن مرده‌ها بود... و زندگی‌اش، مثل کفن‌هایی که تا می‌کرد، سفید نبود... سیاه بود... پر از زخم و حقارت. اما تقدیر هنوزم باهاش کار داشت... وقتی به اجبار، برای پیدا کردن کار، پا به شهر گذاشت، فکر نمی‌کرد شکار دنیایی بشه که خیلیا ازش فرار می‌کنن... دنیایی که رئیس بی‌رحمش، مردی بود با دو چهره... یکی، خان بزرگ روستا... و اون یکی، رئیس مافیایی که همه از شنیدن اسمش می‌ترسیدن... نری، اسیر دنیایی شد که هیچ‌کس نه به گذشته‌ش کار داشت، نه به اشک‌هاش... جایی که باید یاد می‌گرفت قوی باشه... یا بشکنه...