Waiting for the new world🐇🫶🏻
14 historias
Prxy | پراکسی ᵃᵘ por Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    LECTURAS 17,360
  • WpVote
    Votos 3,660
  • WpPart
    Partes 31
- هنوزم یه حبه‌قندی. - حبه‌‌قندِ کی؟ - جز من مگه کسی هست که اینطوری صدات کنه؟ ‌ ‌- مگه قول ندادی وقتی از نزدیک دیدمت، مسخره‌بازی در نیاری؟ - همین‌که پاهات هنوز تو کفشته یعنی من جدی‌ام. - اگه مزاحمتم می‌تونم برم. - هستی، ولی دلیل نمی‌شه بری. جونگکوک، نوجوان 17 ساله‌ای که توی کره‌ی شمالی، با قوانین سخت‌گیرش زندگی می‌کنه. اون که با کلی ریسک و دردسر به اینترنت جهانی وصل شده، با دختری از آمریکا ارتباط می‌گیره. ولی به‌محض قطع دوباره‌ی سرورها، مجبور می‌شه دنبال وی‌پی‌ان فروشی از چین بگرده. پسری به اسم وی که پولش رو می‌گیره و در می‌ره، به همین سادگی. کاپل: تهکوک ژانر: فیک‌چت، توییتر، کمدی، درام، رمنس، محدودیت‌سنی🔞 نویسنده: حنان
⌠ Apocalypse², آخرالزمان ⌡ por Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    LECTURAS 13,301
  • WpVote
    Votos 1,756
  • WpPart
    Partes 18
« آخرالــزمان; آخرین نبرد » ⋄‌ برشی از فیکشن: _هنوز یک چشمم رو دارم جونگکوک... هنوز هم می‌تونم ببینمت! - _ببین چه‌جوری با یه لمس داری می‌لرزی... پس ادعا نکن کسی جز من می‌تونه رامت کنه. _فکر کردی می‌تونی منو نگه داری؟ بذار نشونت بدم یه مرد واقعی، چطوری کنترل رو به‌دست می‌گیره! - _مشکی وقتی روی توئه خطرناک تره. _اونقدری که حتی نمی‌دونی حاضرم به‌خاطرت تا کجا برم. کاپل‌ها↵ ویکوک، نامجین ژانر↵ اکشن، دیستوپیایی، رمنس، مهیج، انگست، اسمات‼️ ‌ خلاصه فصل دوم↵ جونگکوک توی دنیایی از دروغ و توهم گرفتار شده. زندانی درون سازمانی که می‌خواست اون رو به یک شهروند مطیع تبدیل کنه. گروهش از هم پاشیده، و هرکدوم به سرنوشتی نامعلوم سپرده شدن. این میون دوتا انتخاب مرگبار قرار داره: تسلیم بشه و هرگز اون‌ها رو نبینه، یا وارد نبردی بشه که زنده بیرون اومدن از اون غیرممکنه. این فقط یک بازی قدرت نیست. اینجا، عشق، نفرت، خیانت و انتقام در هم پیچیده‌ن. وقتی حقیقت خودش رو نشون بده، دیگه هیچ‌کس همون آدم سابق نمی‌شه. ‌ تایم آپ↵ شنبه‌ها ساعت 21:00
Desiree After Story | Vkook por Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    LECTURAS 10,541
  • WpVote
    Votos 1,490
  • WpPart
    Partes 6
┊Summary: ( این بوک افتر استوری فیکشن دزیره‌ست که خود بنده نوشتمش) ما از شهر های زیادی گذر کردیم، عشق ما توی سئول جوونه زد، به مارسی رسید و شکوفه داد، شکوفه هامون پر پر شدن و مارو به شهر آبها رسوندن، چند سال گذشته ژنرال؟ چند ساله که دست به کلتت نزدی؟ شاید نشونه خوبی باشه، نه؟ شاید به این معنیه که خیلی وقته آرامش رو توی نگاه هامون احساس میکنیم... هیچکس نمیدونه ولی قصه‌ی ما خیلی عجیب تر بود، درست از وقتی پا به ونیز گذاشتیم، و این تازه شروع همه چیز بود... ┊Teaser: با ذوق به سمت کانتر بار کافه رفت و با دور زدنش، خودش رو به تلفن رسوند، در حالی که یک گوشش به موسیقی فرانسوی دلنشینی از چارلز ترنت بود، چشمکی برای مورگان که با تماشای جونگکوک میخندید، زد و شماره تهیونگ رو گرفت. چیزی نگذشته بود که صدای بم و دلنشینش به زبان فرانسوی توی گوشش پیچید. _ بفرمایید. _ روز بخیر ژنرال! لحظه ای مکث و سپس دوباره با صدای مرد قلب جوان پسر به لرزیدن افتاد. _ این صدای زیبای اوژنی منه؟ _ بله بله موسیو...سرت شلوغه؟ _ برای تو؟ هیچوقت! پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook Sub Couple: Hopemin Genre: dram, Romance, angst, Smut Writer: Sylvie Telegram: @Callmesylvie
Burn The Crown por ikigaivkk
ikigaivkk
  • WpView
    LECTURAS 3,852
  • WpVote
    Votos 426
  • WpPart
    Partes 24
تهیونگ، امگایی که می‌خواست همه‌چیزو عوض کنه؛ دنیا رو، قوانین رو، و آلفاهایی که فقط به خودشون و منافع شخصیشون فکر می‌کردن. جفتش، جئون جونگکوک همون آلفایی که براش جنگید، اما هیچ‌وقت نتونسته بود توجه‌ش رو جلب کنه. و شاید واقعیت همینه، گاهی جفت بودن، برای دوست‌داشته‌شدن کافی نیست. name: Burn The Crown. Couple: KookV. Omegaverse, Political, Social, Romance, Smut. " +بسه، نگه دار. جونگکوک بهش توجهی نکرد. شاید دلش میخواست یه انتقام کوچیک ازش بگیره. تهیونگ سدش رو کنار زد و کمر باریک مرد رو بغل کرد. +بسه، خواهش میکنم. از سرعت متنفرم. جونگکوک سرش رو به سمت راستش چرخوند و با صدای بلندی که به گوش امگا برسه، گفت: -اما من یادمه خیلی خوب میتونستی بگی "سریع تر، جونگکوک. سریع تر". " T.m: @ikigaivk
𝓣𝓱𝓮  APRIL por AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    LECTURAS 23,133
  • WpVote
    Votos 4,222
  • WpPart
    Partes 15
زیباییِ آوریل فقط برای همون ماه بود. چون جونگکوک چیزی جز سرما حس نمیکرد. ژانر: بریتانیا🇬🇧 عاشقانه🍁 سرد و بارونی🌧 انگست☔️ و زندگی روزمره🎳 مسائل ازدواج🕰 پایان خوش🐦‍⬛ کاپل: ویکوک
𝙈𝙞𝙨𝙨𝙔𝙤𝙪𝙎𝙤𝘽𝙖𝙙 ᵃᶠᵗᵉʳˢᵗᵒʳʸ || 𝘝𝘬𝘰𝘰𝘬 por GryEdviL
GryEdviL
  • WpView
    LECTURAS 32,349
  • WpVote
    Votos 2,453
  • WpPart
    Partes 22
افتر استوری فیکشنِ [ Love You So Bad ] "دلتنگی همیشه عاشقانه نیست، می‌تونه غم انگیز ترین سرودِ قلبی زخمی باشه ، یه لبخندِ سبک بعد از رفتن یا یه نفس راحت به محض رسیدن، اون اشک و لبخند و دردهاییه که اسمش رو نمیدونیم. دلتنگی بی‌رحمه چون میتونه غرورِ یه مرد رو بشکونه و از اون احمق بسازه!"
𝑻𝒉𝒆 𝑪𝒍𝒐𝒖𝒅𝒚 𝑶𝒏𝒆 ~ⱽᵏᵒᵒᵏ por AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    LECTURAS 49,199
  • WpVote
    Votos 11,289
  • WpPart
    Partes 22
- پسر وزیر اقتصاد یه آلفای قاتل رو توی خونه‌ش قایم کرده! اگه این خبر به دست بابام برسه قبل از اینکه سلاخیم کنه سکته میکنه! تهیونگ نگاهی به داخل پاکتِ خالی چیپس کرد: - پس قرار نیست سلاخی بشی امگا، این که خیلی خوبه! ژانر: امگاورس☁️ عاشقانه🪶 اکشن🐇 پایان خوش☃️ انگست❄️ و طنز🍦 روز های عاپ: سه شنبه شروع: یکُم خرداد هزار و چهارصد و چهار پایان: -
ᥣᥱ𝗍𝗍ᥙᥴᥱ𓆏ᵛᵏᵒᵒᵏ por AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    LECTURAS 96,390
  • WpVote
    Votos 19,268
  • WpPart
    Partes 24
کیم تهیونگ دیگه اون بچه دماغوی قدیم نیست ولی متاسفانه جئون جونگکوک هنوز هم فکر میکرد میتونه اون موجود نی‌نی و کیوت رو توی وجود تهیونگ پیدا کنه🍀 ژانر: طنز🥬عاشقانه✨️خونوادگی🧃روزمره🥢پایان خوش🍌 کاپل: ویکوک 开始:1403/11/07 结束:还没有
Revolution por savagev99
savagev99
  • WpView
    LECTURAS 9,771
  • WpVote
    Votos 1,640
  • WpPart
    Partes 13
Taekook _به خاطر من چیکار میکنی ؟ تهیونگ با لبخند عجیبی اینو پرسید و وقتی برق چشمهای جانگکوک رو دید ، قدرتی رو حس کرد که قبل از اون هیچوقت تجربه‌ش نکرده بود . _به خاطر تو ؟ دنیا رو برات میگیرم، همونطور که میخوای ... «مشخصات داستان» ژانر:جنایی، سیاسی، انگست، درام کاپل : تهکوک (ورس) محدوده ی سنی : +۱۸ توضیحات تکمیلی : لوکیشن و زمان های توی داستان، شخصیت ها و اتفاقات واقعی نیستند
After we fell (Taekook AU) por savagev99
savagev99
  • WpView
    LECTURAS 99,426
  • WpVote
    Votos 13,705
  • WpPart
    Partes 26
من به یاد نمیاوردم قبل از دیدنت دقیقا کی بودم ، سرگرمی هام چی بود و چه چیزهایی قلبم رو به تپش مینداختن ولی بعد از اینکه عاشقت شدم فهمیدم تمام زندگیم رو به تو گره زده بودم، خواب شب و غذا خوردن و نفس کشیدنم رو باهات هماهنگ کرده بودم و تغییرات همیشه وحشت زده‌م میکردن ، اگر منو به یاد میاری ،باید بهت بگم تو تغییرم دادی .... *فصل دو بیفور*