T1510k
- Reads 607
- Votes 25
- Parts 11
کیم تهیونگ،مردی که بر اثر حادثهای خاطراتشو به فراموشی میسپاره؛
برای به یادآوردن خودِ واقعیش تلاش میکنه چیمیشه یه روزی با کتابچهی مرموزی مواجه بشه که واژگانش براش آشنا به نظر برسه؟
اون واژهها...بر سپیدی کاغذ نوشتهشدن تا عشقی رو توصیف کنن و
چیمیشه اگه مخاطب اون جملاتِ نوشتهشده جئونجونگکوکی باشه که ناجیِ تهیونگ میشه...و اون کتابچهی مرموز هم متعلق به تهیونگِ قبل از حادثه باشه؟
کاپل:ویکوک
ژانر:کلاسیک_عاشقانه
نویسنده:آیدا_لونورا
قسمتی از رُزِ سُرخِ من؛🥀:
+بیا... با هم برقصیم،مرد خسته!
تهیونگ خیره ماند به جونگکوک؛ طرههای سیاهش خیس و به پیشانی چسبیده بود، اما برق شوق و هیجان در چشمانش میدرخشید.
_برقصیم... امیدِ من!
آن دو میان قطرات باران به رقص درآمدند؛
قدم هایشان با ریتم برخورد یاقوت های باران
به زمین همرنگ شد و هر چرخش آن ها را از تاریکی دل هایشان به دور میکرد...
دستان سپید پسرک دور گردن گندمگون مرد نشست و با لبخند زیبایی کمر باریکش را میان انگشتان کشیده ی تهیونگ که حرارتی سوزان را به پوستِ جونگکوک تزریق میکردند حرکت میداد...
معبود برای بنده اش رقصید و بنده اش برای هر حرکت دلربای معبودش جان داد...