ییجان
5 stories
‌𝆺𝅥𝇁𝇃𝇂 𝐇𝐨𝐦𝐞𝐥𝐚𝐧𝐝 𝇁𝇃𝇂‌𝆺𝅥 by Phantommoh
Phantommoh
  • WpView
    Reads 13,554
  • WpVote
    Votes 2,061
  • WpPart
    Parts 30
شیائوجان و وانگ ییبو نیمه شب توی خیابونی خلوت باهم رو به رو میشن. شیائوجان انیگمایی هستش که زندگیش بخاطر اتفاقات ناگواری دچار تغییر شده و دوران سختی رو پشت سر میذاره و سعی میکنه گذشته‌اش رو فراموش کنه. و وانگ ییبو آلفایی‌ هستش که وارث خاندان بزرگ وانگه. پسری که برای پدرش اهمیت زیادی داره. رابطه‌ی شیائوجان و وانگ ییبو شروع میشه ولی با شروع مشکلات زندگی کم کم همه چیز تغییر میکنه و روزی بدترین اتفاق برای آن دو پدر میفته که همه چیزو تغییر میده... ૢ𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: Phantom ૢ𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: Omegaverse, Mpreg, Angst, Smut, Romance, Drama ૢ𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: Yizhan (zsww) ૢ𝐢𝐝.𝐓𝐞𝐥𝐞𝐠𝐫𝐚𝐦: @PhantomIuna
𝘣𝘭𝘶𝘦 𝘳𝘰𝘴𝘦 by saye_rain
saye_rain
  • WpView
    Reads 189
  • WpVote
    Votes 25
  • WpPart
    Parts 1
𝘰𝘯𝘦_𝘴𝘩𝘰𝘵 𝘨𝘦𝘯𝘳𝘦🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘧𝘭𝘶𝘧, 𝘰𝘮𝘦𝘨𝘢𝘷𝘦𝘳𝘴𝘦, 𝘴𝘮𝘶𝘵 𝘤𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘺𝘪𝘻𝘩𝘢𝘯 𝘵𝘰𝘱🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘸𝘢𝘯𝘨 𝘺𝘪𝘣𝘰 𝘢𝘶𝘵𝘩𝘰𝘳🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘴𝘢𝘺𝘦 💙 لبخند از روی لب‌های شیائو جان محو شد. باورش نمی‌شد که بچه پولدارها تا این اندازه می‌تونن سنگدل باشن. اگه حساب اون هم پر از پول بود، هیچ‌وقت دست به دزدی نمی‌زد و از بالای یه آسمون خراش به همه دست تکون می‌داد و دا هونگ پائوی محبوبش رو می‌نوشید. با دلخوری که توی صداش آشکار بود، لب زد"من عاشق گل رزم. گل فروشی دارم." وقتی سکوت وانگ ییبو رو دید، زیپ کوله‌اش رو باز کرد تا گوشیش رو در بیاره و گل فروشیش رو به آلفا نشون بده. 💙
𝑻𝒉𝒆 𝑨𝒓𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒎𝒆𝒏𝒕 by TurtlesFiction
TurtlesFiction
  • WpView
    Reads 7,986
  • WpVote
    Votes 1,104
  • WpPart
    Parts 25
وی ووشیان، پسر خوانده قبیله جیانگ، جای خواهرش رو در مراسم ازدواج گردهمایی قبیله‌ها می‌گیره. خانواده لان اولین پیشنهاد رو ارائه می‌کنه اما اونا هیچ تذهیب‌گر زن واجد شرایطی ندارن. پس چرا لان وانگجی، پسر دوم خوش تیپ اما سختگیر خانواده لان بلند میشه و برای وی ووشیان پیشنهاد میده؟ و آیا پسر بزرگ قبیله ون که به تازگی برگشته بهش این اجازه رو میده؟
دیوانگی by Rozalin91
Rozalin91
  • WpView
    Reads 1,093
  • WpVote
    Votes 147
  • WpPart
    Parts 1
بعد از اون بود که چیزی رو به خاطر نمی آورد تنها وقتی به خودش اومده بود ک دورو برش پر از خرد شیشه شده بود نمیدونست چه اتفاقی افتاده و کی اون گلدون آبی وسط میز جلو مبل فرو رفته بود فقط صدای بم و دلنشین ییبو رو که مدتها دلتنگش بود کنار گوشش میشنید