_MoonyMoa
داستان یه بالرین ... بالرین ساده ای که سپیدی رویاهاش در سیاهی ای نا آشنا بلعیده شد.
- اون مثل یه فرشته بنظر میرسید... تمام حرکاتش بی نقص و ظریف بود... اما رقص با یه شیطان باعث شد بال هاش رو از دست بده. صدای ویالون های گوش نواز همیشگیش تبدیل به یه جیغ کر کننده بشه... ولی با این حال اون دست از رقصیدن بر نداشت و به اون رقص کشنده ادامه داد . پاهاش خونریزی کرد. سپیدی وجودش غرق تو قرمزی خون و گناهی شد که هیچوقت نمیخواستشون و درنهایت... اون سقوط کرد و نورش رو از دست داد .
× سینیوره آنتون... اون مُرد؟!
- نه. هیچکس از پایانش خبر نداره. افسانه ها میگن این داستان برای واقعیتی در آینده خلق شده. فقط اون داستانی که مشخص نیست کِی و کجا درحال زنده کردن این افسانه و روح بخشیدن به این کارکتر هاست میتونه پایانشو مشخص کنه
نیمه نور ، نیمه سایه... مرز میان نور و تاریکی که هیچکس نمیتوانست او را کامل درک کند با یک رقصِ تراژیک که هر حرکت ، داستانی از فروپاشی بود. در اون صحنه پاکی در برابر تاریکی، نور در برابر سایه، و روح در برابر آسیب میرقصید و بیننده ها شاهد لحظه ای خواهند بود که نور میمیرد تا بخشی از تاریکی شود...
Vesperaël :
یک اسم میان زبانی و هنری، ترکیبی از «نور لطیف سپید و تاریکی عمیق شب» که نه کاملا نور است نه کاملا سایه
Couple: Hyunlix ...