...
42 story
the Princess :::... ✔  بقلم btsfanfic_ir
btsfanfic_ir
  • WpView
    مقروء 157,696
  • WpVote
    صوت 45,086
  • WpPart
    أجزاء 80
༺شاهدُخت༻ جیمین از مرد بودن شرمی نداشت... از یک مردِ متفاوت بودن هم شرمی نداشت. اما نمیتونست بشینه و ببینه که تک تک اعضای خانواده ش جلوی چشم هاش پر پر میشند! پس توی دنیای لباس های پر زرق و برق و جواهرات گرون قیمت غرق شد و خودش رو به جای یک دختر جا زد و پا به قصرِ سلطنتی گذاشت... اما هیچوقت فکر نمیکرد شاهزاده ی کشورش به هویتِ دروغینِش دل ببنده! لعنت... اون حتی یک دختر هم نبود! ~.~ ~.~.~ (⛔این فیکشن با کاپل اصلی Taekook هم توی همین اکانت با همین اسم وجود داره⛔) ~.~ ~.~.~ ژانر : ( سلطنتی-کلاسیک / رمنتیک / درام / طنز /... ) کاپل(ها) : اصلی ◀ یونمین فرعی ◀ تهکوک ~.~.~. ~.~. [فیکشن الهام گرفته از سریِ Selectionـه. ولی روند داستانها هیچ شباهتی ندارند. کافیه چند پارت بخوونید تا متوجه بشید^^]
The NEXUS بقلم CallMeAuro_
CallMeAuro_
  • WpView
    مقروء 202
  • WpVote
    صوت 25
  • WpPart
    أجزاء 3
نتیجه‌ی یه گروگان‌گیری اشتباه، توی بدترین برهه‌ی زمانی ممکن، برای رئیس باند تازه‌‌تاسیس اما موفق هانتر چی می‌تونه باشه؟ تنبیه؟ شکنجه؟ قتل؟ هیچ‌کس نمی‌دونه؛ نه تا وقتی که گروگان، تخس‌ترین امگای باهوش قرن باشه. -تو کی هستی؟ +شما منو دزدیدید و اطلاعاتمو از خودم می‌پرسید؟ می‌خوای کدملی ننه‌جونم هم بدم؟ -مزه نریز. +تنها چیزی که من می‌ریزم، زبونه. اونم برای آلفاهای خوشگل. آلفا ابرویی بالا انداخت که امگا با نگاه خریدارانه‌ای به سرتاپای مرد و ثابت نگه‌داشتن چشم‌هاش روی پایین‌تنه‌اش، با تاخیر جواب داد: +که فکر نمی‌کنم تو جزوشون باشی. ببینم گفتی چند سانت بود؟ و بوم. تحمل این امگا تا همین‌جا، بس بود. همین‌طور هم می‌شد اگر اون حمله، اون شب و همزمان با پریدن پلک مرد، رخ نمی‌داد.
The Love You Save [Merthur] بقلم sizartaDowneyJr
sizartaDowneyJr
  • WpView
    مقروء 9,202
  • WpVote
    صوت 2,548
  • WpPart
    أجزاء 16
وقتی تناسخ عشقِ از دست رفته ی مرلین رو بهش بر میگردونه... [وضعیت:کامل شده]
𝐁𝐮𝐭𝐭𝐞𝐫𝐟𝐥𝐢𝐞𝐬 𝐢𝐧 𝐦𝐲 𝐥𝐮𝐧𝐠𝐬 بقلم Anne_nefelibata
Anne_nefelibata
  • WpView
    مقروء 1,868
  • WpVote
    صوت 433
  • WpPart
    أجزاء 5
. در افسانه‌های ژاپن، از بیماری‌ای نام برده شده به نام هاناهاکی.... در ریه های عاشق مبتلا به هاناهاکی، گل ها شروع به رویش می‌کنند و هرچه عشق عاشق گسترده‌تر شود، رویش گل‌ها نیز بیشتر شده و ریه های فرد در گل مدفون میشوند. هاناهاکیِ من اما، رویش گل یا جوشش خون نبود؛ چیزی بود شبیه بال زدن پروانه ها. در ریه های من گل نمی‌رویید، پروانه بال میزد.... . . ژانر: عاشقانه، تاریخی کاپل: سئو چانگبین، لی فلیکس (چانگلیکس) [استری کیدز] *پایان یافته*
Sense of touch [Johnlock] بقلم lornya
lornya
  • WpView
    مقروء 1,004
  • WpVote
    صوت 198
  • WpPart
    أجزاء 7
جان از همون اول به اتفاقات ناگهانی و تلخ عادت داشت.. ولی نه زمانی که قرار بود توی یکی از بهترین رستوران‌های پنج ستاره، اشپزی کنه. خب معلومه که اون حتی فکرشم نمی‌کرد که قراره با یک مرد موفرفری جذاب برخورد کنه.
it supposed to be an outing!!! بقلم 0Aurelianus0
0Aurelianus0
  • WpView
    مقروء 11,223
  • WpVote
    صوت 1,655
  • WpPart
    أجزاء 12
شرلوک و جان، به پیشنهاد یا شایدم اجبار شرلوک، به یک سفر تفریحی روی دریا میرن. "که جان یکم استراحت و تفریح کنه..." مشکل اینجاست که شرلوک هیچوقت اهمیت نمیده. و مخصوصا هیچوقت خودشو گرفتار شرایط کسالت آوری مثل تفریح به سبک مردم عادی وسط دریا نمیکنه. اونم وسط دریا!! "یه جای کار میلنگه" جان با خودش فکر میکنه. یه فف جانلوک b: فقط برای سرگرمی نوشته بودم ولی دارم پابلیشش میکنم ://// پسسسس... اگ مسخره بود یا غلط املایی یا هر اشکالی داشت یا اگه برای جاییش ایده‌ی بهتری دارید یا حتی برای ادامه‌ش حتما بگید^-^ انشالله که لذت میبرید :') (اسمات نداره) (من تا حالا تو کروز نبودم و مطلب بدرد بخوری هم نتونستم درموردش پیدا کنم، اگه اشکالی پیدا کردید حتما بگید)
Red Roses & Milk بقلم 0Aurelianus0
0Aurelianus0
  • WpView
    مقروء 16,563
  • WpVote
    صوت 2,700
  • WpPart
    أجزاء 33
[Johnlock][جانلوک] تو کوچه پس‌کوچه های شهر بزرگ لندن، یه دختر ۱۶ ساله میدوه. عشق شکارشه. مخصوصا غنچه‌های عشقی که زیر برف‌های سنگین بیتفاوتی و حماقت مردم، هیچوقت فرصت شکوفا شدن نداشتند. غنچه‌ای توی طبقه‌ی دوم بیکر بی۲۲۱ ده ساله که زیر برف مونده. دست‌های دختر مو قرمز از کنار زدن برف‌های بیشمار، زمخت و سوخته شدند. هیچکس از اون تشکر نمیکنه. غنچه‌ای در پاییز شکوفا میشه. / | \ کف کردید عجب خلاصه‌ای نوشتم :/ خودم که کف کردم... آریوس برگشته با یه فف دیگه از جانلوک. بخوانید و لذت ببرید و با نظر ها و ووت هاتون منو ذوق زده کنید. تنها دلیل نوشتن و ادامه دادن و ادیت کردن این فف تا ۴ صب کامنت های شما بود... *ذوق😆 فف مثل قبلی بعد از فصل ۴، مرگ مری و بزرگ شدن رزیه. رزی ۶ سالشه و میره مدرسه پیش‌دبستانی یه همچین چیزی. و جان و شرلوک هم میرن پرونده حل میکنن مثل همیشه و توی یه خونه زندگی میکنن. :/ نصف خلاصه افتاد تهش چرا...
You Might Just as Well Be Blind [Johnlock] بقلم sizartaDowneyJr
sizartaDowneyJr
  • WpView
    مقروء 46,989
  • WpVote
    صوت 7,876
  • WpPart
    أجزاء 20
وقتی شرلوک و جان به قاتلی بر میخورن که کاپل ها رو شکار میکنه، مجبور میشن کاری رو انجام بدن که همیشه میدن: به هر نحوی دستگیرش کنن. اما این بار یه چیزی فرق داره! [وضعیت:کامل شده]
فیکشن جانلاک : نیاز دارم منو ببینی (I Need You to See Me) بقلم johnlock_farsi
johnlock_farsi
  • WpView
    مقروء 2,920
  • WpVote
    صوت 316
  • WpPart
    أجزاء 2
اینستاگرام: Johnlock.ir "بعد از رفتن به جنگ، جان دوباره به خونه برگردونده میشه، این بار با یه قوزک شکسته و حافظه ای که بخشیش رو از دست داده. جان نمیتونه 5 سال گذشته رو به خاطر بیاره. 5 سالی که به عنوان همکار و همسر شرلوک هولمز سپری کرده بود. " . . خب این داستان مال من نیست. من فقط برای یه دوست ترجمش کردم. حتی نمیخواستم منتشرش کنم. احتمالا بعد از این باید برم و به نویسندش خبر بدم که داستانش رو ترجمه کردم. نمیدونم اون بیرون هنوز جانلاک/جانلوک شیپر ایرانی وجود داره یا نه ولی بذار امتحانش کنیم :) کاورش از یکی از خواننده های خوشگل: thatbluetommo لینک اصلی داستان: https://archiveofourown.org/works/3809377
Some Guy (Drarry) بقلم llartiell
llartiell
  • WpView
    مقروء 3,931
  • WpVote
    صوت 522
  • WpPart
    أجزاء 3
بعد وقتی به خودم اومدم ... دیدم رفت ‌... دیگه نداشتمش و الان ... دوباره برگشته ... (فصل اول: First Time Again)