jkvfic_
- Reads 3,306
- Votes 404
- Parts 2
ترسناک تر از هیولاها وجود خودشون درکنارته...
خلاصه داستان👇🏻
《یه خانواده بهطور ت صادفی وارد شهری میشن که هیچ راه خروجی نداره. روزها عادیه، اما شبها موجودات مرموز و خطرناکی از جنگل میان که میخوان ساکنان رو شکار کنن. مردم باید پشت پنجرههای بسته پنهان بشن تا زنده بمونن. حالا همه بهدنبال پیدا کردن راز شهر و راهی برای فرارن، اما هر جوابی فقط معمای تازهای میسازه.》
چی ميشه اگه تهیونگ پسر اون خانواده بشه و عاشق کسی بشه که کل شهر ازش حساب میبرن؟
_______
ژانر: ترسناک، هیجانی، معمایی، تخیلی، اسمات
کاپل: KOOKV
تایم آپ: نامنظم
نویسنده: MELINA