Reading...
12 stories
بهشت خدای باد by aidashah18
aidashah18
  • WpView
    Reads 23
  • WpVote
    Votes 1
  • WpPart
    Parts 2
او بهشتی بود که خدای باد را میخواست بهشتی گمشده که آرزوی خیلی ها بود اما... بهشت فقط خواستار یک نفر بود آن هم خدایی بود که پرستشش میکرد اما آیا خدای باد هم به دنبال بهشتی برای پادشاهی بود؟
i can be a good boyfriend for you by niliya_nilinilll
niliya_nilinilll
  • WpView
    Reads 38
  • WpVote
    Votes 2
  • WpPart
    Parts 2
وانشات پایان یافته... پارک رزی.. یه دختر ۲۴ ساله که ساله‌ست با یه دختر ۲۷ ساله به نام کیم جنی دوسته. جنی خیلی رابطه داشته تا الان. و دو سه ساله با جونگیون ۲۸ ساله قرار میزاره. رزی،سه سالی هست که عاشق جنیه‌. تاحالا چیزی نگفته،چون نمی خواسته دوستیشون خراب بشه. ولی هربار که جنی با یه نفر میره تو رابطه،رزی قلبش به هزار تیکه خورد میشه. یعنی آخر این داستان رزی به عشقش اعتراف میکنه؟اخرش جنیم عاشق اون میشه؟ .. یا این عشق رزی.. تا ابد..یک طرفه میمونه؟ کاپل:cheannie ژانر: smut,romance,frands to lovers, این بوک یک وانشات از شیپ چهنی رزی و جنی بلک پینک هست که بشخصه این شیپو خیلی دوست دارم امیدوارم خوشتون بیاد همچنین بگم این بوک دوتا پارت داره یکی معرفی و یکی دیگه خود وانشات
‡ The Breathing Room ‡ by niliya_nilinilll
niliya_nilinilll
  • WpView
    Reads 962
  • WpVote
    Votes 129
  • WpPart
    Parts 18
سونگمین، روان‌شناس ۲۵ ساله‌ای که با گذشته‌ای خفه، خونه‌ای خاموش، و اعصابی له‌شده از کودکی سمی بزرگ شده؛ تنها پناهش کارشه-جایی که با تمام توان سعی می‌کنه زخم آدم‌ها رو ترمیم کنه، در حالی که خودش هنوز پر از زخم‌های خونی تازه و بازه. اما روزی که برای اولین بار با بیماری عجیب و خاصی روبه‌رو میشه، زندگی‌ش همین‌طور از دستش سر می‌خوره... دقیقاً وقتی که "چان"، رئیس خشک‌ظاهر، منطقی و بی‌رحم یک سازمان بزرگ و زیرزمینی (مافیا)، به طرز ناگهانی جلوی حملهٔ تنفسی سونگمین سبز میشه و کل سرنوشتش رو می‌دزده. چان، که دنبال یک روان‌شناس باهوش برای بررسی یک پروندهٔ مخفی و مهم بوده، تصمیم می‌گیره سونگمین رو گروگان نگه داره. نه بخاطر تفریح، نه شکنجه... بخاطر اینکه «نیازش داره». سونگمینی که یک هفته تمام از استرس چیزی نمی‌خوره، بین دیوارهای عمارت گم میشه. اما چان؟ چان نمی‌تونه بفهمه چرا یک انسان این‌قدر شکننده‌ست و چرا اهمیت پیدا کرده. در عمارت، سونگمین با شخصیت مرموز و بامزه‌ی فیلیکس آشنا میشه: هکر زرنگِ مافیا، که مثل نور کوچکی در زیادترین نقطه زندگی‌ش وارد میشه. در کنار هم، چان و سونگمین در مرز باریکی بین خشونت، نیاز، اعتماد و واقعیت‌های تلخ گذشته قدم می‌زنن؛ سونگمین در جلساتش، کودکی‌هایی می‌بینه که ی
코리안 룰렛 - رولت کره  by user42980845
user42980845
  • WpView
    Reads 13
  • WpVote
    Votes 2
  • WpPart
    Parts 2
رولت کره یه بازی که توش فقط یه تیر توی تفنگ هست. با هر بار شلیک،یا زنده میمونی یا میمیری! یه بازی پرخطر که مرگ و زندگی به نازکی یه تار موست و هر تصمیمی میتونه آخرین تصمیمت باشه! توی دنیای خیانت و جنایت، دورویی از هر چیز دیگه ای دردناک تره و انتقام همیشه سرد سرو میشه. این داستان یه ماجرای عاشقانه و پر از فریب هست. داستان دو تا دوست قدیمی به نام های "جونگکوک" و "تهیونگ" که با خیانت از هم جدا میشن و بعد از یازده سال دوباره همدیگه رو میبینن. جونگکوک برگشته تا انتقام بگیره، در حالی که تهیونگ اصلاً نمی‌دونه دوست قدیمیش چه نقشه های تاریکی توی سر داره و با دل پر از شوق و آغوش باز به استقبالش میره. این یه بازی مرموز و خطرناک عشق و قدرت هست که هر حرکتش میتونه به بهای جونت تمام بشه. حاضری بازی رو شروع کنی؟ ‌
″is it to soon,? i want you " by niliya_nilinilll
niliya_nilinilll
  • WpView
    Reads 358
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 6
روزی روزگاری یه پسربچه خوشگل تو یه خانواده پولدار بدنیا میاد ، سه سال بعد یه پسر بچه دیگه هم از خانواده دوستای والدینش بدنیا میاد. اون دوتا بچه به لطف سه چهار دوستی پدر مادراشون قبل از تولدشون از بچگی باهم بزرگتر شدن.. اما .. چی میشه اگه پیر بزرگتر تو چهارده سالگیش عاشق اون پسر کوچیکتر که بهترین دوستشه بشه؟یعین میخوای بگی عاشق یه پسر یازده ساله میشه؟زوده واسشون؟صد البته.. یکی دو سالی طول می‌کشه که این حس رو درک کنه.. و در شانزده سالگی می‌فهمه که عاشق اونه. اما اون دوسال تمام حسشو تو قلبش نگه میداره. نه تنها بخاطر اینکه هم خودش هم اون کوچیکه بلکه می‌ترسه.. که اون این حسو نداشته باشه.. همچیی از اون اردو مضخرف.. شایدم، بهترین موقع شروع میشه. ژانر:frands to lovers, romance, happy end, کاپل: HUYNLIX
I have to do it by asaly138900
asaly138900
  • WpView
    Reads 260
  • WpVote
    Votes 37
  • WpPart
    Parts 7
Jisung: من نمیدونم چی از چی بدتر ولی الان درک کردم که دارم برا هیچ چیز همه کار میکنم . لب هام رو از هم فاصله دادم و سوالی ازش پرسیدم: ـ مجبورم این کار رو کنم؟ +مجبور نیستی، اما اگه اون چیز رو میخوای پس باید انجامش بدی ـ ... . . . . . کاپل های اصلی:مینسونگ،هیونلیکس کاپل فرعی:چانمین
† Nero Sanctum | Hyunlix, Chanin by hyunlix_hera
hyunlix_hera
  • WpView
    Reads 1,346
  • WpVote
    Votes 174
  • WpPart
    Parts 9
کلیسایی که روزی برایش حکم بهشت را داشت، حالا به ویران‌سرایی بدل شده بود. جایی سیراب از گناه، سیاه همچون طوفان‌های آسمان، و آکنده از تاریکیِ درونش که در دل دیوارهای خوش‌تراش آن نقش بسته بود. "داستانی تاریک و سرد از فرشته‌ای که تبدیل به شیطان شد..." فلیکس پسر گناهکاری که برای گرفتن انتقام پدر کاردینالش، پا به کلیسا برای نابودی پاپ می‌گذاره و با گناه پیمان می‌بنده. اما چه اتفاقی می‌افته اگه همان پسر گناهکار نگاهش به ایمان دیکنی جوان به اسم هیونجین ببازه و برای گرفتن انتقامش، هیونجین را طعمه‌ای برای گناهانش قرار بده. اما طنز تلخ اینه؛ خودش هم داره راهی رو میره که پر از گناه و سقوطه. ⇝ Name : Nero Sanctum ⇝ Genre : Angst, Gothic Romanc, Psychological, Dark Religious, Revenge Smut. ⇝ Couple : Hyunlix, Chanin ⇝ Author : Athena ⇜ اسم : حرم سیاه؛ جایی که ایمان به جهنم تبدیل شده. ⇜ ژانر : انگست ، گوتیک-رمانتیک، روانشناختی، مذهبی دارک، انتقامی، اسمات. ⇜ کاپل : هیونلیکس، چانین ⇜ نویسنده : Seraph ⇜روز های آپ: جمعه ها
Behind The Mask by larisauio
larisauio
  • WpView
    Reads 5,358
  • WpVote
    Votes 563
  • WpPart
    Parts 16
"کجای راه رو اشتباه رفتم؟ دقیقا چرا من اینجا وایستادم؟ سنگینی جو داره منو خفه میکنه. اینکه دارم مرگم رو جلوی چشمام میبینم بیشتر بدنم رو به لرزه میندازه. چرا تنفگ سمت منه؟"
revenge by chicaa_010
chicaa_010
  • WpView
    Reads 421
  • WpVote
    Votes 72
  • WpPart
    Parts 10
انتقام گرفتن ؟ شاید از هرکس و توی هر زمانی نشه انتقام گرفت ، شاید طمع اینکه دلمونو ذره ای خنک کنیم نتیجه برعکس بده .... کی میدونه ؟! 《 : ماریا ؟ رها کردن سخت بود ؟؟ سوالی که حال از او میپرسیدند ساعت ها پاسخ برای گفتن داشت ، کلی حرف برای گفتن بود ؛ با تمام وجود میخواست بگوید : - نه به اندازه ی نگه داشتن چیزی که واقعی نبود ! اما انگار صدایش تمام شده بود ... التماس ها و هق هق ها ؛ ..... تمام صدایش را ربوده بودند و اکنون دلش چشمانی را میخواست که مانند گذشته در آن ها نگاه کند ، اما آنقدری به بی‌رحمی خداوند اعتقاد داشت که بداند در این دنیا هم آغوش گرم معشوقش را نخواهد یافت .... 》 * قرار نیست اونطوری که انتظار داری شروع بشه و همینطور به پایان برسه *